روز چهارشنبه، فدرالرزرو برای نخستین بار در سه سال گذشته نرخ بهره را افزایش داد. این تصمیم هفت هفته مانده به انتخابات میاندورهای و در برابر خواست علنی و مکرر دونالد ترامپ برای کاهش نرخها گرفته شد. چند روز پیشتر نیز ترامپ اعلام کرد به ولودیمیر زلنسکی هشدار داده است حمله به پالایشگاههای نفت…
صنعت فولاد ایران یک سوال بزرگ را نمیتواند برای همیشه به تعویق بیندازد: آیا هنوز باید فولاد را با همان منطقی توسعه دهیم که دو دهه گذشته بر اساس آن برنامهریزی کردهایم؟
حمله ناجوانمردانه آمریکا و رژیم صهیونیستی به تمامیت ارضی جمهوری اسلامی ایران که ابتدا در خردادماه۱۴۰۴ و متعاقب آن در اسفندماه همان سال انجام گرفت، طی بیش از یکسال آثار و تبعات بسیار زیادی برای طرفین درگیر جنگ و کلیت منطقه خاورمیانه بهویژه کشورهای حاشیه جنوبی خلیجفارس برجای گذاشته است. یکی از حوزههایی که بهشدت از این شرایط متاثر شده، اقتصاد شهری است. در واقع شهرهای منطقه علاوه بر زیانهایی که بهواسطه خسارت به اقتصاد کلان کشورها متحمل شدهاند در بعد درآمدهای محلی نیز آسیبهای چشمگیری دیدهاند.
بازار سرمایه ایران بار دیگر به نقطهای رسیده که صحبت از ظرفیتهای رشد آن جدی شده است. بخشی از این ظرفیت را باید در وضعیت بنیادی شرکتها جستوجو کرد، بخشی را در تورم، نرخ ارز و حجم نقدینگی و بخشی دیگر را در تغییر انتظارات سرمایهگذاران. با این حال، تجربه بورس تهران نشان داده است که در کنار همه این متغیرها، عامل دیگری نیز میتواند مسیر بازار را به شکل محسوسی تغییر دهد و آن عامل رفتار دولت است.
در تاریخ ۱۴۰۴.۰۹.۰۵ شورای عالی اداری «سند ماموریت - وظایف اساسی و الزامات اصلاح ساختار کلان وزارت شهرسازی» را تصویب و در ۱۴۰۴.۰۹.۲۹ آن را ابلاغ کرد که در چارچوب آن دو وجه بسیار قابل تأمل است: نخست ماده۲ آن تحت عنوان وظایف اساسی وزارت راه و شهرسازی که در مقدمه آن ذکر شده است «بدیهی است سایر ماموریتها و وظایفی که در این سند ذکر نشدهاند؛ ماموریت و وظایف غیرذاتی، موازی یا غیرضرور وزارتخانه محسوب شده و حذف میشوند» و دوم بند ۲-۳ تصویبنامه که درخصوص شرکت بازآفرینی شهری ایران بیان میکند: «وظیفه حاکمیتی تدوین ضوابط و الزامات احیا، بهسازی و نوسازی بافتهای فرسوده و ناکارآمد شهری، بافتهای تاریخی و سکونتکاههای غیررسمی و «ستاد ملی بازآفرینی شهری ایران» از «شرکت بازآفرینی شهری ایران» منتزع و به «ستاد وزارت راه و شهرسازی» منتقل میشود.
بورس تهران دیروز با ثبت سومین رکورد تاریخی ارزش معاملات خرد، در محدوده ۶۴هزارمیلیارد تومان، با فشار عرضه و خروج ۴هزار و ۱۰۰میلیارد تومان پول حقیقی روبهرو شد و شاخص کل با رشد ۰.۲۸درصدی در سطح ۷میلیون و ۷۸۸هزار واحد ایستاد. بازار سهام در روز گذشته در حالی به کار خود پایان داد که هرچند نماگرهای اصلی بورس و فرابورس همچنان در محدوده مثبت قرار گرفتند، اما افزایش عرضهها در جریان معاملات و خروج پول سرمایهگذاران حقیقی، نشانههایی از تغییر رفتار معاملهگران را به نمایش گذاشت. شاخص کل بورس تهران که در دقایق ابتدایی معاملات با افزایش تقاضا تا محدوده ۷میلیون و ۹۰۸هزار واحد پیشروی کرده بود، در ادامه بخش قابلتوجهی از رشد خود را از دست داد و در نهایت با افزایش ۰.۲۸درصدی در سطح ۷میلیون و ۷۸۸ هزار واحد ایستاد. در همین حال، ارزش معاملات خرد به محدوده ۶۴هزار میلیارد تومان رسید که سومین رکورد تاریخی این متغیر محسوب میشود.
بحران میان تهران و واشنگتن دیگر یک مساله دوجانبه نیست. تداوم درگیریها، ناامنی کشتیرانی و اختلال در شریانهای انرژی، هزینههایی ایجاد کرده که فراتر از حوزه نفوذ طرفین، ثبات بازارهای جهانی را به چالش کشیده است. پرسش مهم این است که چگونه میتوان این گره کور را باز و فرآیند کاهش تنش را با چه ترتیبی آغاز کرد؟ مشکل اصلی دقیقا در همین نقطه نهفته است.
رشد اقتصادی در سادهترین تعریف، به افزایش تولید کالاها و خدمات یک اقتصاد در طول زمان گفته میشود. با این حال، اهمیت رشد اقتصادی صرفا در افزایش یک نرخ یا عبور تولید از سطح سال قبل خلاصه نمیشود. آنچه در افق بلندمدت اهمیت دارد، توانایی اقتصاد برای افزایش مستمر ظرفیت تولید است؛ بهگونهای که افزایش تولید، محدود به یک دوره کوتاهمدت یا یک عامل موقتی نباشد و بتواند در سالهای بعد نیز تداوم یابد.
در روزها و ماههای گذشته که ناترازی بین تولید و مصرف برق یکی از دغدغههای مهم فعالان اقتصادی بود و عمده صنایع از افزایش تعرفههای برق گلایهمند بودند، شاید مغفولترین تکه این پازل، تولیدکنندگان غیردولتی برق به عنوان سرمایهگذاران صنعتی بودند که هرگز نتوانستند کالای تولیدی خود را به قیمتی اقتصادی و رقابتی به فروش برسانند. لذا متن پیشرو مروری بر چالشهای مسکوت و مغفول یک صنعت کلیدی و زیرساختی است که از دید بسیاری از سیاستگذاران و مصرفکنندگان، هنوز هم به عنوان یک صنعت با چارچوبهای اقتصادی، سود و زیان مشخص و قیمت تمام شده معین، شناخته نمیشود.
دنیای اقتصاد: امیرحسین رجبی معمار، کارشناس مسائل غرب آسیا در یادداشتی برای روزنامه «دنیای اقتصاد» نوشت: جنگ هنوز تمام نشده، اما میدان اصلی آن جا به جا شده است. دو طرف این ماهها یکدیگر را از نزدیک دیدهاند و هر اصلاحی که یکی انجام میدهد، محاسبه دیگری را کهنه میکند.
هوش مصنوعی فقط یک فناوری جدید نیست که اثر آن را بتوان در افزایش بهرهوری یا تغییر اشتغال خلاصه کرد. مطالعات جدید بانک تسویه بینالمللی (BIS)، فدرالرزرو و بانک مرکزی کانادا نشان میدهند که گسترش AI میتواند همزمان بر تولید، سرمایهگذاری، تقاضا و بازارهای مالی اثر بگذارد. به همین دلیل، یکی از پرسشهای جدید برای بانکهای مرکزی این است که در دوره گسترش سریع AI، چگونه باید تغییرات ساختاری اقتصاد را از نوسانات معمول چرخه اقتصادی تشخیص دهند. در عین حال، خود هوش مصنوعی نیز به ابزاری برای پردازش حجم بیشتری از دادهها و رصد سریعتر تحولات اقتصادی تبدیل شده است.
هوش مصنوعی و کاربردهای فراوان آن چند سالی است که توجه سرمایهگذاران بخش تکنولوژی، متخصصان اقتصاد کار و برخی از اصحاب رسانه را به خود جلب کرده است. در این بین، بعضا هشدارهایی نیز در گوشه و کنار برخی مطالب خبری به رسانهها راه پیدا میکنند. اخیرا اما، تعدادی از نمایندگان کنگره ایالات متحده آمریکا و نیز تعدادی از مدیران ارشد بخش خصوصی، به فهرست کسانی اضافه شدهاند که زنگ خطر را درباره این تکنولوژی به صدا درآوردهاند.
دولت قرار است برای سالی بودجه بنویسد که هنوز نمیدانیم با تنش بیشتر آغاز میشود یا با گشایشی محدود؛ صادرات نفت در چه سطحی خواهد بود، دسترسی به ارز تا چه اندازه ممکن میشود و تجارت خارجی با چه هزینهای ادامه پیدا میکند. در چنین وضعی، خطر اصلی فقط کمبود منابع نیست. خطر بزرگتر آن است که بودجه۱۴۰۶ مانند سالهای عادی نوشته شود؛ با درآمدهایی امیدوارکننده، هزینههایی قطعی و کسریای که سرانجام به تورم و کاهش سرمایهگذاری منتقل خواهد شد.
گوگل در حال آزمایش طرحی است که بر اساس آن به ناشران و سایتهای خبری در ازای سهمی که محتوایشان در ساختن پاسخهای هوش مصنوعی دارد، مستقیما پول میدهد؛ پاسخهایی که جمینای یا بخش AI Overviews در نتایج جستوجوی گوگل به کاربر نشان میدهند. این خبر در نگاه اول تصمیمی فنی و تجاری است، اما پیامدش به کل اکوسیستم رسانه در جهان میرسد.
دیدار ویتکاف و عراقچی، از چند جهت دارای اهمیت است. نخست آنکه باید توجه داشت که مواضع دو طرف بهشدت متصلب شده است. از این منظر، دیدار و گفتوگویی که انجام شده، میتواند اقدامی مثبت و در عین حال مفید باشد؛ اما واقعیت آن است که مساله بسیار پیچیدهتر از آن است که بتوان انتظار داشت صرفا با یک دیدار سهساعته میان مقامات، گشایشی جدی در روابط ایجاد شود.
این نوشتار چکیدهای اجرایی و بهبروزشده از تحلیلها و پیشنهادهای نگارنده در سالهای اخیر است.[۱] شوکی که جنگهای تحمیلی ۱۲ روزه و ۳۹ روزه اخیر به زیرساختهای نظامی و اقتصادی کشور و امنیت ذهنی مردم ایران وارد آورده، فرصتی تلخ اما میمون و بینظیر برای بازنگری مسیر پیشِ رو فراهم کرده است. نوشتار حاضر در پنج بخش ارائه میشود: ۱) شرایط بحرانی کشور قبل و بعد از جنگهای تحمیلی اخیر؛ ۲) انتظارات مردم ایران؛ ۳) چالشهای پیش رو برای برونرفت از ابر بحرانهای موجود؛ ۴) اولویتهای راهبردی-سیاستی و ۵) لزوم حرکت به سوی حکمرانی توسعه محور.
در اقتصاد ایران، یکی از خطاهای مهم در ارزیابی شبکه بانکی این است که سود حسابداری، نقدینگی، کفایت سرمایه و قدرت خلق اعتبار را جدا از یکدیگر میبینیم؛ درحالیکه ممکن است بانکی سود شناسایی کند، اما بخش قابلتوجهی از آن هنوز وصول نشده باشد؛ همزمان با کمبود نقدینگی از بانک مرکزی اضافهبرداشت کند و در نهایت با سرمایهای ناکافی، به خلق اعتبار ادامه دهد.
روز چهارشنبه، فدرالرزرو برای نخستین بار در سه سال گذشته نرخ بهره را افزایش داد. این تصمیم هفت هفته مانده به انتخابات میاندورهای و در برابر خواست علنی و مکرر دونالد ترامپ برای کاهش نرخها گرفته شد. چند روز پیشتر نیز ترامپ اعلام کرد به ولودیمیر زلنسکی هشدار داده است حمله به پالایشگاههای نفت روسیه را متوقف کند، چون قیمت گازوئیل را بالا میبرد. گفته او صریح بود: اهداف دیگری هم هست، فقط گازوئیل را نزنید.
یکی از مسائل قابل اعتنا در اقتصاد ایران، همزمانی رشد بالای نقدینگی با دشواری فزاینده بنگاههای تولیدی در تامین سرمایه در گردش است. از یکسو، حجم نقدینگی در اقتصاد طی سالهای گذشته بهطور مستمر افزایش یافته و از سوی دیگر، تامین مالی به یکی از مهمترین نیازهای فعالیت بنگاههای اقتصادی تبدیل شده است. این وضعیت در نگاه نخست متناقض به نظر میرسد: چگونه اقتصادی با حجم بالای نقدینگی، همزمان با کمبود منابع مالی برای تولید مواجه است؟
نتیجه چند دهه مدیریت ناکارآمد بر سازمان تامین اجتماعی، بزرگترین و قدیمیترین نهاد تامین اجتماعی کشور و بزرگترین صندوق بازنشستگی، ناترازی مزمن مالی و اقتصادی است. همان دیدگان مخربی که منابع موجود در بانکهای دولتی را سرمایه دولت تلقی و هرگونه استفاده از منابع در اختیار بانکها را از طریق اعمال دستورالعملهای ادارای مجاز میدانست، در سالهای طولانیتری بر صندوق و تامین اجتماعی و منابع آن حاکم بوده است.
در فاصله نزدیک به ۱۰ روز یعنی ۱۰ تا ۲۱ شهریورماه، ایران در دو رویداد مهم دیپلماسی چندجانبه حضور فعال یافت؛ نخست اجلاس سران سازمان همکاری شانگهای در بیشکک قرقیزستان و سپس اجلاس سران بریکس در دهلینو. هر دو نشست در عالیترین سطح برگزار شد و ایران نیز با حضور رئیسجمهور پزشکیان، در متن رایزنیهای سیاسی و اقتصادی این دو مجموعه قرار داشت. از منظر دیپلماتیک، این حضور برای ایران کماهمیت نیست.
سازمان نظام مهندسی ساختمان در اوایل دهه هفتاد با یک فلسفه روشن پا به عرصه گذاشت: ساماندهی امور حرفهای مهندسان، ارتقای کیفیت خدمات مهندسی و کمک به تحقق ایمنی و کیفیت در ساختوساز. این سازمان قرار بود نهاد تنظیمگر حرفهای باشد؛ نهادی که از طریق ارتقای دانش و صلاحیت مهندسان، نظارت بر حسن انجام خدمات آنها و برخورد انتظامی با متخلفان، کیفیت مهندسی را تضمین کند. اما در طول زمان، بهویژه با اجرای سازوکار ارجاع کار نظارت و تجمیع حقالزحمه مهندسان، این نهاد وارد عرصهای شد که پیامدهای آن فراتر از یک تغییر اداری بود. تغییر مرکز ثقل سازمان از تنظیم امور حرفهای به مدیریت جریان کار و منابع مالی ناشی از حقالزحمههای نظارت.
بالاخره پس از کش و قوس فراوان، دولت قیمت سهمیه سوم بنزین را به ۱۰هزار تومان افزایش داد. در نگاه اول احساس جامعه این است که دولت بهدلیل کسری بودجه اقدام به افزایش قیمت بنزین کرده است. اما واقعیت چیز دیگری است. به استناد آمار و ارقام قیمت بنزین نه تنها گران نشده، بلکه ارزان شده است!
در بیانیه پایانی اجلاس سران بریکس در دهلینو، برای نخستینبار بندی مستقل به «مواد معدنی حیاتی» اختصاص یافت. چندی پیش نیز چنین اتفاقی در اجلاس سران گروه۷ رخ داده بود. این تحولات نشان میدهد اهمیت مواد معدنی حیاتی و رقابت جهانی بر سر آنها در اقتصاد سیاسی بینالمللی، هر روز ابعاد گستردهتری پیدا میکند.
روزگاری که زیست میکنیم مملو از اطلاعاتی است که فارغ از درست و غلط یا بنیاد سست و محکم خود اشتراکی عظیم با یکدیگر دارند: همه در تلاشند تا حداکثر سهم ممکن از توجه ما را تصاحب کنند و این امر جز با حذف ابعاد متفاوت پدیدهها ممکن نیست.
آیا چین یک «ابرقدرت فرصتطلب» است یا یک «ابرقدرت محتاط»؟ بیش از آنکه از «فرصتطلبی» یا «احتیاط» سخن بگوییم باید افزود که این «منافع ملی» است که «استراتژی» و راهبرد کلان کشورها را در عرصه داخل و خارج مشخص میکند. برخی این پرسش را پیش کشیدهاند که پس از حمله مشترک آمریکا - اسرائیل به ایران در ۹اسفندماه۱۴۰۴، چرا چین در حمایت از ایران در نیامد؟
گذار از نظامی که در آن نرخهای سود بانکی با دستورالعملهای اداری و غیر قابل تخطی تعیین میشوند به نظامی که تخصیص اعتبار و دسترسی بانکها به منابع بر مبنای عرضه و تقاضا در بازار شکل میگیرند، صرفا از طریق صدور یک دستورالعمل تازه ایجاد نمیشود. تجربههای موفق و ناموفق در طی این مسیر درسهای ارزشمندی برای نظام مالی ما در بردارند.
هجدهمین اجلاس سران بریکس در دهلینو در حالی برگزار میشود که این مجموعه دیگر همان بریکس سالهای نخست نیست. گروهی که در ابتدا با حضور برزیل، روسیه، هند و چین شکل گرفت و سپس با پیوستن آفریقای جنوبی توسعه یافت، امروز به مجموعهای ۱۱ عضوی تبدیل شده که ایران نیز در میان اعضای آن قرار دارد.
کاهش اشتغال صنعتی زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که آن را نهفقط بهعنوان یک تغییر در آمار بازار کار، بلکه بهعنوان تغییر در تخصیص نیروی کار میان بخشهای اقتصاد ببینیم. خروج نیروی انسانی از صنعت لزوما به معنای کاهش اشتغال نیست؛ پرسش مهمتر این است که این نیرو در کجا جذب میشود و آیا بخش مقصد، ارزش افزوده و بهرهوری بیشتری ایجاد میکند یا اقتصاد صرفا شاهد انتقال نیروی کار به فعالیتهای کمبازدهتر است.
در روزهای اخیر، خبر آسفالت شدن بستر رودخانه گذرنده از میان شهر الیگودرز خبرساز شده است. شهرداری این شهر در دفاع از این اقدام، رفع بوی بد ناشی از ماندآب را دلیل این اقدام عنوان کرده است. منتقدان نیز از بین بردن بستر نفوذ آب در شبکههای زیرزمینی را از دلایل انتقادات بیان کردهاند.