مصالحه؛ رویکردی برای کاهش تنش میان ایران و آمریکا
باید توجه داشت در این دور از مذاکرات و تلاشهای کشورهای میانجیگر، برای اولین بار واژه مصالحه (compromise) به ادبیات مذاکراتی طرفین وارد شده و هر دو طرف با توجه به عدم دستیابی به نتایج مورد نظر از طریق اقدام نظامی بهدنبال نوعی مصالحه و خروج آبرومندانه از درگیری اخیر هستند. لذا بهنظر میرسد در چارچوب یک رویکرد آگونیستی و مصالحهجویانه به مفهوم واقعی از سوی طرفین منازعه بتوان در این زمان کوتاه و باقی مانده به توافق دست یافت و از یک درگیری دیگر جلوگیری کرد. بهنظر میرسد برای رسیدن به یک توافق جامع مدنظر دو کشور از طریق مصالحه لازم است این واژه مورد واکاوی و باز تعریف قرار گرفته و مفهوم و تعریف دقیقی از این واژه ارائه شود؛ چرا که سازش و مصالحه در فرهنگ و ادبیات سیاسی ما دارای بار منفی بوده و از پیش با هرگونه ندای مصالحه و سازش مخالفت میشود و افراد مصالحهگر همواره در معرض اتهامهای مختلف از جمله: عدم داشتن شجاعت، انفعال، خیانت، سازشکاری و وادادگی قرار میگیرند. بهنظر میرسد برداشت نادرست از این مفهوم با توجه به مشکلات داخلی بهخصوص در حوزه اقتصادی و گسلهای ایجاد شده در جامعه و همچنین سرعت تحولات منطقهای و بینالمللی میتواند هزینهها و آسیبهای جدی بر نظام سیاسی وارد کرده و امکان هرگونه توافق با آمریکا را با موانع جدی مواجه نموده و جنگ ویرانگر دیگری را بر کشور تحمیل کند.
سوال مهم دیگری که اینجا مطرح میشود این است مقامات جمهوری اسلامی چگونه میتوانند در نوع رابطه آنتاگونیستی (ضدیت و دشمنی) شکل گرفته با آمریکا در طی ۴۷ سال گذشته تغییر ایجاد کرده و آن را در مسیری هدایت کند که از میزان تخاصم میان دو کشور فرو کاسته و مصالح و منافع طرفین در یک فضای جدید مصالحه جویانه و آگونیستی تامین شود؟ شنتال موفه ماهیت هستی شناختی امر سیاسی را در ضرورت حضور و بقای رویکردهای«آنتاگونیستی»به عنوان واقعیتی گریزناپذیر میداند، اما با هدف تبدیل دشمن به مخالف، قائل به تبدیل آنتاگونیسم به آگونیسم است. این بدان معناست که باید بین طرفهای درگیر نوعی پیوند مشترک وجود داشته باشد، به طوری که آنها مخالفان خود را دشمنانی تلقی نکنند که باید از روی زمین محو شوند. در رویکرد آگونیستی ما با رابطه «دوست- دشمنی» طرف نیستیم، بلکه با رابطهای طرفیم که آن را «رقابت آمیز» مینامیم.
به نظر موفه آنتاگونیسم رابطه «ما/آنهایی»است که دو طرف دشمنانی تلقی میشوند که در هیچ زمینه مشترکی سهیم و شریک نیستند، اما آگونیسم رابطه «ما/آنهایی»است که در آن مشروعیت طرف مقابل به رسمیت شناخته میشود. بنابراین، از این منظر، سیاست تلاشی است برای اهلی کردن تخاصمات و خنثی کردن آنتاگونیسم بالقوه که در روابط مابین انسانها وجود دارد و «دگر سیاسی» نه دشمنی که باید حذف شود، بلکه مخالفی است که حداکثر باید با آرا و عقاید وی مقابله و مبارزه شود و در عین حال، حقوق او را برای دفاع از نظریاتش محترم شمرد.
بهنظر نگارنده ما میتوانیم از مدل پیشنهادی موفه برای امکان مصالحه سیاسی در روابط ایران و آمریکا و در مذاکرات بین دو کشور کمک بگیریم؛ چرا که این مدل میتواند امکان همکاری میان دو کشور را در فضای جدید و در چارچوب روابط دوجانبه، منطقهای و بینالمللی ترسیم کند. برای واکاوی مفهوم مصالحه باید گفت، مصالحه اصطلاح پیچیدهای است و توافق اندکی در مورد تعریف آن وجود دارد. این اساسا به این خاطر است که مصالحه هم بهعنوان هدف(چیزی که باید به آن دست یافت) و هم بهعنوان فرآیند(ابزاری برای دست یافتن به هدف) مورد استفاده قرار میگیرد. اگر تمرکز اصلی ما در تعریف این واژه وجه دوم آن باشد بنابراین میتوان گفت مصالحه فرآیندی است که از طریق آن از یک گذشته پر منازعه و خصومتآمیز میتوان به یک آینده مسالمتآمیز و برخوردار از صلح و امنیت حرکت کرد. برای پی بردن به مفهوم دقیق مصالحه لازم است بدانیم مصالحه از چه عناصر و شاخصهایی تشکیل شده است؟ چرا که بدون شناخت این عناصر نمیتوان تصویر روشن و دقیقی از این مفهوم ارائه داد.
به نظر میرسد اولین عنصر در مصالحه سیاسی موضوع شناسایی و به رسمیت شناختن متقابل طرفین از مواضع و خواستهای قانونی همدیگر است. شناسایی و به رسمیت شناختن منافع طرفین در یک فضای توأم با احترام متقابل، اولین فاز مذاکره و گفتوگو را تشکیل میدهد و اگر در این فرآیند تمایلات و خواستهای اساسی طرف مقابل مورد شناسایی قرار نگیرد، مصالحه امکانپذیر نبوده و مذاکرات در قدم اول با بنبست مواجه شده و متوقف میشود. بنابراین در مذاکرات ایران و آمریکا طرفین باید به خواستهای قانونی طرف مقابل احترام گذاشته و آنها را به رسمیت بشناسند. به عبارتی در گام اول طرفین باید به خطوط قرمز همدیگر احترام گذاشته و از ورود به موضوعات حساس و تحمیل یکطرفه خواستههای خود به منظور تسلیم طرف مقابل اجتناب کنند. باید توجه داشت مصالحه به عنوان یک کنشگری سیاسی به معنی انفعال و وادادگی نیست و با توجه به اینکه مصالحه سیاسی نافی هویت دیگران نیست، لذا در مصالحه سیاسی طرفین میتوانند ضمن حفظ اصول و ارزشهای خود به تفاهم و سازش برسند.
در مصالحه طرفین نیازمند این هستند که دیگران و منافع آنها را به رسمیت بشناسند؛ چرا که در انزوا و تحمیل صرف مطالبات یکطرفه نمیتوانند منافع ملی خود را بهطور کامل و همهجانبه تامین کنند. باید یادآور شد رفتار مصالحه جویانه طرفدار استمرار نظم سیاسی حاکم بر جامعه است. تداوم درگیری، جنگ و خصومت در بلندمدت میتواند نظم سیاسی حاکم بر جامعه را تحتتاثیر قرار داده و توان و ظرفیت یک جامعه در حوزههای مختلف را با آسیب جدی و ویرانگر مواجه سازد. باید توجه داشت در فضای آشتیجویانه و گفتوگو اقدامات انتحاری و رادیکال و همچنین کارهای پیشبینیناپذیر به حداقل میرسد و طرفین اساسا حاضر به پرداخت هزینه سنگین پیکارهای سیاسی خصومتآمیز و غیر مسالمتآمیز نمیشوند. در مصالحه نوعی عقلانیت معطوف به آینده وجود دارد و نیروهای مصالحهگر با نگاهی بلندمدت در صدد تحقق مصالحه هستند. طرفداران مصالحه تلاش میکنند با بهکارگیری ابزارهای عقلانی و تمرکز بر تحولات پیش رو حتی با دشمنان خود به توافق رسیده یا حداقل تلاشهای آنها را بیتاثیر و خنثی سازند.
اعتدالگرایی(میانهروی) و پرهیز از رادیکالیزم ازشاخصههای مهم مصالحه سیاسی به حساب میآید. موضوع میانهروی و نرمش در تداوم عقلانیت سیاسی است و مهمترین وجه آن، تقابل با افراطیگری و رادیکالیسم است. از طریق میانهروی و با بهرهگیری از مهارت مذاکره و گفتوگو و با دادن اطمینان به طرف مقابل میتوان به یک توافق و اجماع که تامین کننده منافع طرفین باشد نزدیک شد.
شجاعت شاخصه دیگری برای مصالحه سیاسی است. متاسفانه در فرهنگ سیاسی ما مصالحه سیاسی همواره برای طراحان و مروجان آن مخاطرات و هزینههای سنگینی را در پی داشته است. افرادی که ندای مصالحه سرمیدهند همواره متهم به خیانت، سازش کاری و عدم داشتن شجاعت میشوند. باید به این مساله توجه کرد که شجاعت در عرصه سیاسی محدود به اقدامات متهورانه، واکنشهای تند نیست بلکه مصالحه، گزینشی مبتنی بر عقلانیت برای رسیدن به بهترین تصمیم که منافع و مصالح عمومی را تامین کند، نیز میشود. بهنظر میرسد تاکید رهبر شهید به موضوع نرمش قهرمانانه که ناشی از عقلانیت و شجاعت است در این چارچوب قابل ارزیابی است.
برخی از نظریهپردازان معتقدند، مصالحه سیاسی نوعی فضیلت است. جان رالز بر این باور است عدالت از معبر مصالحه میگذرد و عدالت بر بسیاری از ارزشها چون خوشبختی و آزادی مقدم است. در نظام جمهوری اسلامی نیز عدالت از جایگاه بالایی برخوردار است و برقراری عدالت همواره مورد تاکید بوده است. از این منظر نیز میتوان گفت دستیابی به مصالحه میتواند به برقراری و تحکیم عدالت کمک کند.
عنصر کارآمد بعدی در مصالحه نقش قانون و قانونگرایی است. کالین مورفی معتقد است، مصالحه سیاسی فرآیند پیچیدهای است که مجموعهای از قواعد مربوط به احترام متقابل نسبت به نقش قانون را شامل میشود. به نظر وی اعتماد معقول سیاسی شهروندان به نظام سیاسی میتواند به تعمیق و گسترش درک ما از مصالحه سیاسی کمک کند. بنابراین میتوان نتیجه گرفت در جوامع مردمسالار، مصالحه سیاسی نه تنها باعث تضعیف نظام نمیشود بلکه تحقق آن میتواند نظام سیاسی را تقویت و پایههای مشروعیت آن را مستحکم کند.
ذکر این نکته مهم ضروری است که مصالحه سیاسی بر پایه حفظ منافع طرفین طراحی شده و به همین دلیل در فرآیند مصالحه ما شاهد بازی با حاصل جمع صفر نیستیم که در آن یک طرف برنده و طرف دیگر بازنده باشد. در فرآیند مصالحه کنشگران طوری رفتار میکنند که منافع طرفین مدنظر قرار گرفته و نتیجه نیز منجر به بازی برد - برد شود. با توجه به اهمیت این عنصر بهنظر میرسد در مذاکرات ایران و آمریکا طرفین باید به این باور برسند تا زمانی که نتیجه مذاکرات و توافقات به بازی برد- برد منتهی نشود، نمیتوان انتظار داشت توافقی بین طرفین حاصل شود. ضمن اینکه برای رسیدن به یک توافق جامع و مورد قبول طرفین نباید عوامل و فاکتورهای تاثیرگذار و مخرب داخلی و خارجی را از نظر دور بدارند.
سخن پایانی: بهنظر میرسد مدل امر سیاسی موفه که در آن از رابطه آنتاگونیسم و آگونیسم بحث میکند میتواند، نوع رابطه جمهوری اسلامی با جهان خارج بهویژه مذاکره و امکان توافق با آمریکا را به خوبی تبیین کند؛ چرا که طرفین با اتخاذ رویکرد آگونیستی و مصالحهجویانه ضمن حل و فصل مهمترین پروندههای حاکم بر روابط دو کشور میتوانند زمینه را برای تعامل و همکاری سازنده بر اساس بازی برد- برد فراهم کنند. با در نظر گفتن این مدل پیشنهادی میتوان نتیجه گرفت تا زمانیکه نوع نگاه طرفین به منافع همدیگر دچار تغییرات مبنایی نشود و به عبارتی رویکرد آگونیستی در مناسبات فیمابین جایگزین رویکرد آنتاگونیستی نشود، نمیتوان انتظار داشت دو کشور بتوانند اختلافات خود را حل و به توافقی که در برگیرنده منافع دو کشور باشد دست پیدا بکنند.
باید یادآور شد اجماع و تغییر در رویکرد ابتدا باید در سطح رهبران و تصمیمگیران بلند پایه جمهوری اسلامی شکل بگیرد تا زمینه و بستر لازم برای اجماعسازی در سطح جامعه، تشکلهای سیاسی، گروههای مرجع، رسانههای جمعی و بهخصوص رسانه ملی فراهم شود. نهایتا میتوان گفت با باز تعریف مفهوم مصالحه و با شاخصهایی که برای آن در این نوشتار بر شمردیم ایران و آمریکا میتوانند به خصومت چندین ساله خود پایان داده و از وقوع جنگی دیگر با ابعاد گستردهتر که به نفع هیچ یک از طرفین نیست جلوگیری کنند. البته به این نکته باید توجه داشت که رویکرد مصالحهجویانه باعث محو کامل تنش و منازعه و حل تمام مسائل و مشکلات کشور در روابط با آمریکا نمیشود بلکه این رویکرد، میتواند باعث کاهش اساسی تنش و تقلیل سطح منازعات شده و در بلندمدت بستر لازم را برای تفاهم کامل و تامین منافع ملی طرفین فراهم کند.
* کارشناس امور بینالملل