اروپا در دوراهی سرنوشت
اما ماجرا تنها به اختلافات فراآتلانتیک محدود نمیماند. ایران در واکنش به حملات محور آمریکایی- اسرائیلی، تهدید خود را عملی کرده و تنگه هرمز را به روی بخش بزرگی از تردد نفتکشها بسته است. جنگی که شاید میتوانست تنها یک درگیری منطقهای باشد، اقتصاد جهانی و به ویژه امنیت انرژی اروپا را نشانه گرفته است. اروپایی که از یک سو درگیر جنگ اوکراین و قطع واردات انرژی از روسیه است، حالا خود را در برابر معادلهای جدید میبیند: به عبارتی شاید زمان آن رسیده که اروپا به شراکتی روی خوش نشان دهد که سالها زیر فشار تحریمهای آمریکا قرار داشته است؛ شریکی راهبردی به نام ایران.
چالش انرژی اروپا
بحران اخیر، اروپا را به شدت آسیبپذیر ساخته است. بنابر گزارشها تا پیش از جنگ اوکراین، اروپا حدود ۱۵۵میلیارد مترمکعب گاز طبیعی از روسیه وارد میکرد که معادل ۴۵ درصد از کل واردات گاز این اتحادیه بود. این وابستگی پس از حمله روسیه به اوکراین به خط قرمز استراتژیک اروپا تبدیل شد و اتحادیه اروپا با اجرای طرح «بازتوانی اتحادیه اروپا» تلاش کرد تا سهم خود را از گاز روسیه به ۱۳ درصد تا سهماه دوم سال ۲۰۲۵ کاهش دهد. اما در این میان، اروپا خود را در دامی دشوار گرفتار دید. با بسته شدن یا اختلال در تنگه هرمز به دنبال جنگ ایران، جریان انرژی از خلیجفارس با خطر جدی مواجه شد.
تنگه هرمز قلب تپنده انرژی جهان است. در سال ۲۰۲۵، به طور میانگین حدود ۲۰میلیون بشکه در روز نفت خام و فرآوردههای نفتی از این آبراه عبور میکرد که سهمی حدود ۲۵ درصد از تجارت جهانی نفت دریایی را تشکیل میدهد. همچنین عبور روزانه بیش از ۱۱۰میلیارد مترمکعب گاز الانجی در این تنگه انجام میشود که معادل نزدیک به یکپنجم کل تجارت جهانی الانجی است. اگرچه ۸۰ درصد از این محمولهها به مقصد آسیا ارسال میشوند، اما حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد آنها روانه اروپا میشوند. تنها در سهماهه چهارم ۲۰۲۵، حدود ۱۰ درصد از تقاضای گاز اروپا از طریق الانجیهایی تامین میشد که باید از این تنگه عبور میکردند. تنها پس از آغاز جنگ، قیمتهای عمدهفروشی گاز در اروپا تا حدود ۵۷ درصد و قیمت نفت حدود ۱۸ درصد جهش داشته است.
جالب آنکه آمریکا که خود را ناجی اروپا در برابر «باجخواهی انرژی» روسیه معرفی میکند، اکنون به بزرگترین تامینکننده الانجی اروپا تبدیل شده است؛ سهمی در حدود ۲۵ درصد از کل واردات گاز اتحادیه در سال ۲۰۲۵. اما این راهبرد نیز بینقص نیست. ظرفیت تولید الانجی آمریکا تقریبا به سقف خود رسیده و برنامههای توسعه نیازمند زمان است. در این بین اروپا در دام وابستگی به یک تامینکننده واحد افتاده است؛ این بار نه روسیه، که آمریکا.
ایران؛ گزینه نادیده گرفتهشده
در قلب این میدان، ایران ایستاده است؛ کشوری که به تنهایی حدود ۱۷ درصد از کل ذخایر اثباتشده گاز جهان را در اختیار داشته و بر منطقهای(خلیج فارس) اشراف دارد که روی هم رفته حدود ۴۰ درصد ذخایر گاز و حدود ۵۰ درصد ذخایر نفت جهان در آن قرار دارد. جالب آنکه میدان گازی عظیم پارس جنوبی- که قطر به آن «نوردوم» میگوید- با حدود ۵۱ هزارمیلیارد مترمکعب ذخیره گاز، یک منبع مشترک و راهبردی بین این دو کشور است. اروپا میتوانست از دیرباز از این منبع عظیم و نزدیک بهرهمند شود. مسیرهای انتقال از طریق ترکیه، زیرساختهای موجود و ظرفیت گسترده ایران برای صادرات انرژی، این کشور را به شریکی ایدهآل برای اروپا تبدیل کرده است. اما تحریمهای یکجانبه آمریکا در سالهای گذشته و سیاستهای ایرانهراسانه اسرائیل که در منطقه خلیجفارس ترویج شده، مانع از شکلگیری چنین تعاملی شده است.
اروپا در دوراهی سرنوشت
اتحادیه اروپا اکنون در نقطه عطفی سرنوشتساز قرار دارد. از یک سو، جنگ در اوکراین و احتمال درگیری مستقیم با روسیه و از سوی دیگر، اختلال در تنگه هرمز و تهدید جریان انرژی خاورمیانه، امنیت انرژی این اتحادیه را به باریکترین نقطه خود رسانده است. در چنین شرایطی، گزارشهایی از بررسی اتحادیه اروپا برای سرمایهگذاری در مسیرهای انرژی جایگزین در خاورمیانه به گوش میرسد که تنگه هرمز را دور میزنند. اما نگاه راهبردی ایجاب میکند که اروپا فراتر از راهکارهای فوری و تاکتیکی بیندیشد. شراکت راهبردی با ایران اگر نه ضرورت، دستکم یک گزینه منطقی و مبتنی بر واقعیتهای ژئوپلیتیک است. این شراکت علاوه بر تضمین جریان انرژی، میتواند به ثبات منطقهای نیز کمک کند. ایران اکنون نشان داده، نهتنها بر منابع عظیم گاز خود احاطه دارد، بلکه بر کل زنجیره انرژی خلیجفارس نیز تسلط موثری اعمال میکند. هرگونه بیتوجهی به این واقعیت، اروپا را به بازیگری منفعل در معادلات انرژی جهان تبدیل خواهد کرد.
موانع و مخالفان سرسخت
با وجود منطق اقتصادی و ژئوپلیتیک پشت شراکت راهبردی اروپا و ایران، این سناریو با موانعی جدی روبهروست. چهار بازیگر- آمریکا، روسیه، اسرائیل و کشورهای عربی خلیجفارس- تمام تلاش خود را برای جلوگیری از این نزدیکی به کار میبندند. آمریکا با هرگونه شراکت جدی اروپا با ایران مخالف است؛ هم به خاطر امنیت اسرائیل، هم رقابت انرژی (چراکه اکنون ۲۵ درصد بازار گاز اروپا را در اختیار دارد) و هم بازدارندگی ناتو. روسیه نیز که سالانه بیش از ۲۰میلیارد دلار از فروش گاز به اروپا درآمد داشته است، ورود ایران به این بازار را خطری مستقیم برای منافع خود میداند و برای جلوگیری از آن، از هر اهرمی استفاده خواهد کرد.
اسرائیل اما شراکت اروپا با ایران را مشروعیتبخشی به دشمن درجه یک میخواند و با لابیهای قدرتمند و تهدید مانعتراشی خواهد کرد. کشورهای عربی خلیجفارس نیز- حتی در صورت عادیسازی روابط با ایران- از قدرتمندتر شدن رقیب سنتی خود هراس دارند و رقابت بر سر بازار نفت و گاز، آنها را به سد محکمی در برابر این شراکت تبدیل کرده است. افزون بر اینها، خود اروپا یکپارچه نیست: مجارستان و اسلواکی همچنان به روابط با روسیه گرایش دارند، اروپا برای دریافت گاز از ایران نیازمند خطوط لوله جدید با هزینهای بالاست و در نهایت، شاید اراده سیاسی لازم برای مقابله با آمریکا و اسرائیل در همه پایتختهای اروپایی وجود نداشته باشد.
* پژوهشگر ژئوپلیتیک