امیر کرمانی 2 copy
امیر کرمانی

 این مقاله توضیح می‌دهد که چگونه محاصره‌های دوگانه تنگه هرمز ممکن است به‌طور غیرمنتظره‌ای این پویایی را تغییر داده باشد.این محاصره‌ها با اعطای قدرت چانه‌زنی متقارن‌تر به هر دو طرف، امکان دستیابی به توافقی سازگار با زمان را فراهم می‌کنند که مساله هسته‌ای، کاهش تحریم‌ها و کشتیرانی بی‌وقفه را به یکدیگر پیوند می‌زند. گنجاندن سرمایه‌گذاری گسترده در زیرساخت‌های غیرنظامی و صنعت نفت و گاز می‌تواند این توافق را چنان بزرگ سازد که هر دو طرف بتوانند آن را پیروزی خود بدانند. چین در موقعیتی منحصربه‌فرد برای کمک به میانجی‌گری چنین مصالحه‌ای قرار دارد. روابط ایران و آمریکا به نظر می‌رسد در پایین‌ترین نقطه خود طی دهه‌ها قرار دارد. در پی حملات شدید آغاز شده در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، ترور رهبر عالی  و شماری از فرماندهان دیگر، بستن موثر تنگه هرمز توسط ایران و محاصره دریایی متعاقب آن توسط رئیس‌جمهور آمریکا، به نظر می‌رسد دو کشور در یک رویارویی حل‌نشدنی گرفتار آمده‌اند. با این حال، در زیر این تشدید تنش، تناقضی نهفته است: همان ابزارهایی که بحران را عمیق‌تر کرده‌اند، ممکن است بذرهای حل آن را نیز در خود داشته باشند.

سیمون جانسون copy
سیمون جانسون

مساله هسته‌ای، ناسازگاری زمانی و اضافه‌بار بدهی سیاسی

بیش از دو دهه است که راه‌حل‌های پیشنهادی برای مساله هسته‌ای ایران بر مبادله‌ای ساده متمرکز بوده‌اند: ایران برنامه هسته‌ای خود را محدود کرده یا کنار می‌گذارد تا در ازای آن تحریم‌ها لغو شود. چالش اصلی، یک مشکل کلاسیک ناسازگاری زمانی است. هنگامی که ایران هزینه‌های برگشت‌ناپذیری متقبل شد، وسوسه عظیمی برای آمریکا وجود دارد که تحریم‌ها را دوباره وضع کرده و برای امتیازات بیشتر فشار آورد. تاریخ گواه این امر است. با وجود پایبندی ایران به توافق هسته‌ای ۲۰۱۵، آمریکا در ماه مه ۲۰۱۸ از آن خارج شد، تحریم‌های سختی را دوباره وضع کرد و هیچ توافق دیگری حاصل نشد.

هزینه انباشته تحریم‌ها بسیار عظیم بوده است. لوداتی و پسران (۲۰۲۳) تخمین می‌زنند که تحریم‌ها رشد سالانه ایران را طی دوره ۱۹۸۹ تا ۲۰۱۹ حدود ۲ واحد درصد کاهش داده که بدین معناست که اقتصاد می‌توانست تقریبا ۵۰ درصد بزرگ‌تر باشد. فرزنگان و حبیبی (۲۰۲۵) دریافتند که تحریم‌ها اندازه طبقه متوسط ایران را ۳۰ درصد کاهش داده است. مقایسه با ترکیه گویاست. این دو کشور پیش از ۱۹۷۹ تولید ناخالص داخلی و تولید ناخالص داخلی سرانه مشابهی داشتند. تا پایان جنگ ایران و عراق در ۱۹۸۸، اقتصاد ایران تنها یک‌سوم اقتصاد ترکیه بود، اما این شکاف تا سال ۲۰۰۱ تقریبا بسته شد. دو اقتصاد سپس عمدتا همگام با هم رشد کردند تا سال ۲۰۱۰، زمانی که اجرای تحریم‌های جامع مالی باعث واگرایی شدید مسیر آنها شد. امروزه اقتصاد ایران کوچک‌تر از اقتصاد ترکیه است. با توجه به این عدم تقارن که در آن تحریم‌ها هزینه‌های سنگینی بر ایران تحمیل می‌کند اما تقریبا برای آمریکا بی‌هزینه است، برای هر دولت در آمریکا بسیار دشوار است که در برابر وسوسه وضع دوباره تحریم‌ها پس از آنکه ایران امتیازات برگشت‌ناپذیر در مساله هسته‌ای داده است، مقاومت کند.

مشکل دومی نیز در ارتباط با مساله هسته‌ای وجود دارد. هر دو کشور سرمایه‌گذاری عظیمی، چه مادی و چه لفظی، در مناقشه هسته‌ای کرده‌اند و اکنون هر دو نیاز دارند پیروزی معناداری را به افکار عمومی داخلی خود نشان دهند. این امر چیزی را ایجاد می‌کند که ما آن را «اضافه‌بار بدهی سیاسی» می‌نامیم (جانسون و کرمانی ۲۰۲۶): تعهدات سیاسی انباشته‌ای که انتخاب‌های دو کشور را محدود می‌کند، زیرا تغییر مسیر، هزینه‌های سیاسی قابل‌توجهی در پی خواهد داشت، از عقب‌نشینی ظاهری گرفته تا از دست دادن حامیان اصلی، حتی زمانی که سیاست جدید از نظر ماهوی بهتر از گزینه‌های موجود باشد. از طرف ایران، دهه‌ها تحریم فرصت‌های عمده اقتصادی را مسدود کرده است.

احیای رشد بالای ۵ درصد مستلزم سرمایه‌گذاری سالانه بیش از ۵۰‌میلیارد دلار در زیرساخت‌ها و بخش نفت و گاز خواهد بود. توافقی که فقط کاهشی محدود از تحریم‌ها را ارائه دهد، به سادگی نمی‌تواند توجیه‌کننده کنار گذاشتن برنامه هسته‌ای باشد. در طرف آمریکا نیز این پویایی به طرز چشم‌گیری مشابه است. توافق ۲۰۱۵ محدودیت‌های معناداری بر توانمندی‌های غنی‌سازی ایران اعمال کرد. هر توافق جانشینی باید به عنوان یک بهبود دیده شود. اما این آستانه {برای تلقی بهبود در توافق} به میزان قابل‌توجهی بالا رفته است. جنگ‌های اخیر تلفات و هزینه‌های اقتصادی قابل‌توجهی به هر دو طرف تحمیل کرده و پذیرش شروطی را که به وضوح از آنچه پیش‌تر ارائه شده بود فراتر نروند، حتی دشوارتر ساخته است.

یک برگ چانه‌زنی جدید شاید بازی را تغییر دهد

جنگ ۴۰ روزه نشان داده که ایران یک منبع جدید قدرت چانه‌زنی دارد: بستن تنگه هرمز به روی کشتیرانی تجاری. درحالی‌که ایران نمی‌تواند به طور یکجانبه از این قدرت بهره‌مند شود، با توجه به محاصره متقابل آمریکا، می‌تواند از تهدید بستن‌های آتی برای تحمیل هزینه‌های معنادار بر متحدان آمریکا در منطقه، بر قیمت‌های جهانی نفت و بر اقتصاد آمریکا و جهان استفاده کند. برخلاف تحریم‌ها یا حملات نظامی که هزینه‌های آنها به‌طور نامتناسبی بر ایران تحمیل می‌شود، اختلالات تنگه هرمز به هر دو طرف به شیوه‌ای متناسب‌تر آسیب می‌رساند. بنابراین، یک توافق جدید می‌تواند حل مساله هسته‌ای، کاهش معنادار تحریم‌ها و جریان بی‌وقفه کشتی‌ها از طریق تنگه را به یکدیگر پیوند زند. اگر این عناصر به هم گره بخورند، به طوری که تداوم کاهش تحریم‌ها (یعنی بازوضع نکردن تحریم‌ها پس از لغو) به جریان عادی تردد از تنگه و بالعکس وابسته باشد، آنگاه هر دو طرف اگر توافق را بشکنند، با هزینه‌های بالاتری روبه‌رو خواهند بود. تفاوت اصلی میان موافقت با باز نگه داشتن تنگه و موافقت با تعطیلی برنامه هسته‌ای این است که اولی از مشکل ناسازگاری زمانی رنج نمی‌برد.

اضافه‌بار بدهی سیاسی: چرا یک توافق کوچک کارساز نخواهد بود

حتی اگر یک توافق جدید بر مشکل ناسازگاری زمانی غلبه کند، به موازات نیازمند آن است که به اضافه‌بار بدهی سیاسی نیز بپردازد تا توافق جدید به عنوان یک پیروزی آشکار برای افکار عمومی داخلی هر دو طرف قابل عرضه باشد. از دیدگاه ایران، ضعف اصلی توافق ۲۰۱۵ نه تنها آسیب‌پذیری آن در برابر بازگشت‌پذیری بود، بلکه دیگر ضعف آن دستاوردهای اقتصادی محدودی نیز بود که ارائه داد. کاهش تحریم‌ها جزئی و شکننده از آب درآمد و توافق، سطح سرمایه‌گذاری یا یکپارچگی تجاری لازم برای ایجاد حامیان پایدار به نفع تداوم آن را ایجاد نکرد. از دیدگاه آمریکا، دامنه توافق بسیار محدود دیده می‌شد. فقدان کانال‌های شفافی که از طریق آن شرکت‌های آمریکایی و متحدان بتوانند منتفع شوند، حمایت داخلی را کاهش داد، درحالی‌که نگرانی‌ها در مورد انقضای بندهای کلیدی، این تصور را تقویت کرد که توافق، اهرم بلندمدت محدودی فراهم می‌کند.

یک چارچوب بازبینی‌شده می‌تواند این کاستی‌ها را با گنجاندن پیوندهای اقتصادی قوی‌تر و مشهودتر در درون خودِ توافق برطرف سازد. به جای برخورد با کاهش تحریم‌ها به عنوان یک پیامد منفعل، می‌توان آن را به عنوان سازوکاری فعال ساختاربندی کرد که به سرمایه‌گذاری‌های مشخص در مقیاس بزرگ، به‌ویژه در زیرساخت‌های غیرنظامی و بخش انرژی، گره خورده است. این امر بیشترین کمک را به طبقه متوسط ایران می‌کند و همچنین می‌تواند ذی‌نفعانی با منفعت مستقیم در بقای توافق ایجاد کند. دارایی‌های مسدودشده ایران نیز  می‌توانند به تامین مالی این پروژه‌ها هدایت شوند.

نقشی برای چین

با توجه به عمق بی‌اعتمادی میان ایران و آمریکا، دستیابی به یک توافق جامع صرفا از طریق مذاکرات مستقیم دشوار خواهد بود. چین در موقعیتی منحصربه‌فرد برای ایفای نقشی تعیین‌کننده در میانجی‌گری یک توافق قرار دارد. به عنوان بزرگ‌ترین مشتری نفت ایران، پکن از اعتماد قابل‌توجهی در تهران و اهرم اقتصادی معناداری برخوردار است. چین همچنین انگیزه‌های قدرتمندی برای اقدام دارد: با واردات تقریبا ۱۰‌میلیون بشکه نفت در روز، افزایش ۴۰ دلاری قیمت نفت سالانه حدود ۱۵۰‌میلیارد دلار برای چین هزینه دارد و مجموع تاثیرات با احتساب هزینه‌های بالاتر LNG، کود و سایر نهاده‌ها احتمالا از ۲۰۰‌میلیارد دلار فراتر می‌رود. چین همچنین برای تامین کالاهای سرمایه‌ای مورد نیاز برای سرمایه‌گذاری ایران در انرژی تجدیدپذیر و زیرساخت‌های غیرنظامی موقعیت خوبی دارد. نشست برنامه‌ریزی‌شده ترامپ و شی در هفته جاری یک بزنگاه مستعد برای پیشبرد عناصر یک توافق فراهم می‌کند.

گذرگاه باریک پیش رو

ما موانع را دست‌کم نمی‌گیریم. هر دو طرف انگیزه‌هایی برای نمایش برتری و علامت‌دهی به اینکه می‌توانند بیشتر از دیگری تاب بیاورند، دارند. بدون یک توافق جامع، بعید است که تنگه به طور پایدار باز بماند. اما منطق ساختاری به سمت یک توافق نهایی اشاره دارد. هزینه‌های تداوم رویارویی، واقعی و رو به افزایش است. تقارن جدید قدرت چانه‌زنی، برای نخستین بار، سازوکاری معتبر برای اجرای تعهدات در طول زمان فراهم می‌کند و مقیاس دستاوردهای اقتصادی بالقوه، مبنایی برای بسته‌ای به قدر کافی بزرگ ایجاد می‌کند که بتوان بر اضافه‌بار بدهی سیاسی در هر دو طرف غلبه کرد. پرسش این است که آیا  این پنجره را پیش از آنکه بسته شود، تشخیص خواهند داد یا خیر.

* استاد مالی دانشگاه برکلی

** استاد اقتصاد دانشگاه MIT