کنکور در برزخ تصمیمگیری
اما امسال، بر پیچیدگی این دشواری دیرینه، عاملی تازه افزوده شده است: التهاب ناشی از ناگزیریهای جنگی و بلاتکلیفی دانشآموزان پایه دوازدهم، به ویژه دانشآموزان سختکوش. از یک سو، امتحانات نهایی با تیغ تردید بر فراز سر آیندهشان است، و از سوی دیگر، سرنوشت کنکور که درهالهای از سردرگمی میان دو وزارتخانه آموزشوپرورش و علوم گرفتار آمده چون توپی، دستبه دست میشود. در این میانه، شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز نقشی نه نجاتبخش، که چون بازیگری دیگر بر پیچیدگی صحنه افزوده است.
صرف نظر از اینکه در این شرایط خاص، چه اصراری بر برگزاری امتحانات بهصورت نهایی و تاثیر آن بر کنکور - بهرغم وعده انتخاباتی رئیسجمهور در سال ۱۴۰۳- وجود دارد، سوال اصلی این است: چرا کسی دانشآموزان پایه دوازدهم و خانوادههایشان را از این بلاتکلیفی روحفرسا نجات نمیدهد؟ احتمالا سادهترین پاسخ این است که ابهام در وضعیت آتشبس، عامل این سرگردانی است؛ اما بیدرنگ این پرسش پیش میآید: خب، فرض کنیم این وضعیت تا اطلاع ثانوی ادامه پیدا کند؛ آن وقت تکلیف پذیرش دانشآموزان پایه دوازدهم در دانشگاه چه میشود؟
در شرایطی که هر دانشآموز باید بیش از ۱۰ درس را بهصورت امتحان نهایی - که ترتیبات هر یک از این آزمونها، به مثابه یک کنکور است - آزمون دهد، میتوان حداقل با برگزاری امتحانات بهصورت غیر متمرکز و بالطبع، حذف امتحانات نهایی، به برگزاری یک کنکور کشوری و سراسری بسنده کرد و اینقدر روح و روان دانشآموزان پایه دوازدهم را آزرده نکرد، یا اگر این کار را هم از عهدهشان خارج میبینند، لااقل یک مسوولی پیدا شود و بگوید وضعیت کنکور ورود به دانشگاه دانشآموزان پایه دوازدهم در سه سناریوی جنگ، تداوم وضع موجود و پایان جنگ چگونه خواهد بود؟ به نظر این حداقل کاری است که رئیسجمهور باید از نهادهای متکثر ذیمدخل در کنکور اعم از شورای عالی آموزش و پرورش و سازمان سنجش و شورای عالی انقلاب فرهنگی بخواهد.
* جامعهشناس