آسیب‌های پول ارزان + فایل صوتی

در مرکز این رویکرد تورمی نیز، پایین بودن غیرمنطقی نرخ بهره سیستم بانکی وجود دارد. به عبارت دیگر از نظر نگارنده اگر بانکداری متعارف در ایران پذیرفته شده بود و بهره بانکی به اشتباه ربا خوانده نمی‌شد، نه تنها تورم بلندمدت ایران به این سطوح استثنایی و خیره‌کننده نمی‌رسید، بلکه ناترازی بانکی نیز رخ نمی‌داد. در واقع اگر بخواهیم علت‌العلل مصیبت‌های پولی از تورم تا ناترازی بانکی را خلاصه کنیم، باید آن را فاجعه‌ای بدانیم که از «پول ارزان» حاصل شده است. فشار رانت‌بران به همراه ترویج دیدگاه مخالف نرخ بهره، باعث شده تا توده‌های مردم تورم افسارگسیخته‌ای را تحمل کنند که به واسطه ایجاد ناترازی‌های گوناگون، این تورم افسارگسیخته بسی پایدار و بی‌پایان می‌نماید.

ابتدا ببینیم چه زمانی می‌گوییم پدیده «پول ارزان» رخ داده است. همه انسان‌ها مطلوبیت بیشتری از مصرف امروز نسبت به مصرف آینده می‌برند. اگر به شما بگویند بین گزینه مصرف ۱۰۰دلار امروز و ۱۰۰دلار پنج سال دیگر یکی را انتخاب کن، بدون تردید ۱۰۰دلار امروز را برمی‌گزینید. هیچ انسان عاقلی نیست که مطلوبیت ۱۰۰دلار امروز را در ازای همین مبلغ در پنج سال آینده از دست بدهد. بنابراین زمان برای انسان‌ها‌ ارزش دارد. اگر کسی این فرضیه را رد کند، گویی عقلانیت آدمی را رد کرده است. هر کسی ممکن است برای حال کردن مطلوبیت آینده نرخ تنزیلی را در نظر بگیرد. آنچه اقتصاددانان به‌عنوان «نرخ بهره طبیعی» از آن یاد می‌کنند، میانگین نرخ‌های تنزیلی است که عاملان اقتصادی به‌عنوان ارزش زمان خود، در نظر می‌گیرند. اگر سیاست پولی، نرخ بهره اقتصاد را به شکل قابل ملاحظه‌ای کمتر از این نرخ شکل دهد، فاجعه پول ارزان رخ می‌دهد. چون همیشه نرخ تنزیل زمانی عاملان اقتصاد مثبت است، مشخص است که نرخ بهره واقعی منفی مانند بسیاری از سال‌های پس از انقلاب در ایران، اقتصاد را وارد دوره پول ارزان کرده است.

اما تبعات نرخ بهره پایین‌تر از نرخ بهره طبیعی چیست؟ ادوارد چنسلر در کتاب قیمت زمان می‌نویسد، این پرسش در آغاز قرن نوزدهم توسط هنری تورنتون بانکدار برجسته لندنی مورد بررسی قرار گرفت. زمانی که تورنتون در سال۱۸۰۲، به این پرسش پاسخ می‌داد، انگلستان در حال جنگ با فرانسه بود و بانک انگلستان تبدیل‌پذیری اسکناس‌های خود به طلا را به حال تعلیق درآورده بود. اقتصاد در چرخه رونق خود قرار گرفته بود؛ اما قوانین آن زمان انگلستان مانع از افزایش نرخ بهره بالاتر از سطح ۵درصد می‌شد؛ نرخی که از نظر تورنتون به‌طور غیرطبیعی و فوق‌العاده پایین بود؛ در نتیجه وام‌‌گیرندگان می‌توانستند با هزینه‌ای اندک وام بگیرند. تورنتون با تاسف می‌نویسد: «آنچه را بیش از اندازه ارزان به‌دست آورند، بیش از اندازه نیز مطالبه خواهند کرد.» از منظر تورنتون نرخ بهره پایین وضعیت بازار مالی را این‌چنین بی‌ثبات و ناپایدار می‌کند؛ امری که در سال۱۸۱۰ به وقوع پیوست و بحران مالی بازارهای لندن را فرا گرفت.

یک قرن بعد، ویکسل، اقتصاددان سوئدی، که محور پژوهش خود را پیرامون رابطه میان قیمت‌ها و بهره اختصاص داده بود، توضیح می‌دهد که وقتی نرخ بهره بازار بیش از حد از نرخ طبیعی بالاتر باشد، سطح عمومی قیمت‌ها کاهش می‌یابد و وقتی بیش از حد پایین باشد، تورم ایجاد می‌شود. در واقع اگر نرخ بهره اقتصاد بیش از آنکه ناشی از مداخله بانک مرکزی باشد، ناشی از مبادله آزادانه وام بین افراد در بازار باشد و به عبارت دیگر نرخ بهره در سطح ترجیحات زمانی جامعه باشد، ثبات قیمتی پایدار رخ خواهد داد و سیکل‌های تجاری عمیق رخ نمی‌دهد.

پایین بودن بیش از حد نرخ بهره، علاوه بر آنکه موجب تورم می‌شود، به حباب‌های قیمتی در بازارهای دارایی منجر می‌شود؛ اعتبار و وام‌دهی سرعت می‌گیرد؛ فعالیت‌های مالی جای فعالیت در بخش واقعی را می‌گیرد؛ پس‌انداز‌ها کاهش می‌یابد؛ ثروت از پس‌اندازکنندگان به وام‌گیرندگان منتقل می‌شود و سرمایه در مقیاسی گسترده، به شکل نادرست تخصیص می‌یابد و از همین رو بهره‌وری افت می‌کند و در نتیجه رشد اقتصادی در بلندمدت آسیب می‌بیند.

در ایران همه این آسیب‌ها به‌خاطر پول ارزان به اقتصاد وارد شده است. درحالی‌که توده مردم از گرفتن وام کافی برای شغل و زندگی خود محروم هستند، وام ارزان قیمت در اختیار گروه‌های پرنفوذ است. اگر نرخ بهره بالا بود، هم آن گروه‌ها رغبت کمتری به وام داشتند؛ چون عایدی خود را باید از خلاقیت کاری به‌دست می‌آوردند نه از رانت وام ارزان و هم توده مردم در سیکل اعتبار‌سنجی با بهره بالاتر،‌ سزاوار گرفتن وام می‌شدند. از آن‌سو نرخ پایین اصولا، عرضه وجوه وام‌دهی را به شکل پایدار دچار آسیب کرده و از این رو بازار مالی همواره با کمبود وجوه مواجه است.

از همین روست که هیچ‌گاه فشار بر منابع بانک مرکزی کم نمی‌شود. همین کمبود و نرخ بهره پایین پایدار است که موجب می‌شود صنعت بانکداری از فعالیت اصلی خود یعنی سپرده‌پذیری و ارائه تسهیلات دست بشوید و به‌دنبال کسب سود از رونق در بازارهای دارایی باشد. هنگام ترکیدن حباب، ناترازی بانکی نیز عیان می‌شود. با وجود این، وقتی همچنان اراده بر وجود پول ارزان باشد و همچنان بازار وجوه وام‌های اعطایی از عدم انگیزه برای عرضه وجوه رنج می‌برد،‌ بانک انگیزه‌ای ندارد به فعالیت اصلی خود بازگردد. از این رو، شاید با نگاه کوتاه‌مدت برخی معتقد باشند، افزایش نرخ بهره وضعیت بانک‌های ناتراز را بدتر می‌کند، اما تا این افزایش رخ ندهد و نرخ، به نرخ بهره طبیعی نزدیک نشود، اصولا ناترازی ذاتی بازارهای مالی ترمیم نمی‌شود تا فعالیت بانکداری بتواند معنا پیدا کند.

غرب با درک ارزش زمان، تحول فکری عمیقی را پشت سر گذاشت: از نگاه ارسطویی به پول که هرگونه بهره را دزدی می‌دانست و این نگاه را به ادیان تسری داد، به انفکاک بهره و ربا. همین تحول فکری با تعمیق بازارهای مالی در رنسانس و پس از آن باعث شد تا انقلاب صنعتی رخ دهد؛ جایی که نیاز بود خلاقیت‌ها از سوی بازارهای مالی تغذیه شود. متاسفانه به هر دلیل این اتفاق در شرق و به‌خصوص در ایران رخ نداد و اگر دیگر جوامع اسلامی از موهبت بانکداری متعارف برخوردارند، ما از آن محروم هستیم. این نگاه ارسطویی موجب پایداری پول ارزان شده که توسط گروه‌های ذی‌نفوذی نیز محافظت می‌شود که از آن منافع سرشاری برده و می‌برند. فاجعه پول ارزان، فقرا را فقیرتر، ثروتمندان ذی‌نفوذ را ثروتمندتر، فعالیت بانکداری را بی‌معنا، بازارهای دارایی را حباب‌دار، تورم را افسارگسیخته، انباشت سرمایه را تخریب و بهره‌وری و رشد اقتصادی را از نفس انداخته است. آخر چه زمانی اقتصاد ایران از این فاجعه دست می‌شوید؟

*  اقتصاددان

سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید:

حجم فایل صوتی:12.83M | مدت زمان فایل صوتی :00:09:20