چرا تغییر رخ   نمی‌دهد؟

بنابراین واقعیت این را فریاد می‌زند که راه آمده، صحیح نبوده و باید تغییر ماهوی در سوگیری و جهت‌گیری و تعیین اهداف داشت؛ تغییری که صرفا روبنایی و شعاری نباشد، بلکه در بنیان تصمیم‌سازی رخنه کند. اما مساله آن است که باور افراد، ترکیبی از آرزوها و خواسته‌ها و اعتقادات است که واقعیت هر چه باشد، ممکن است هیچ تغییری نکند. باور، برخلاف داده، تن به بازنگری نمی‌دهد مگر آنکه صاحبش آماده پرداخت هزینه شناختیِ کنار گذاشتن آن باشد و این آمادگی، خود محصول تجربه‌های تلخ و تکرارشونده است، نه صرفا ارائه آمار و ارقام.

معادله‌ای که اقتصاد ایران با آن مواجه است، نیاز به دگرگونی پارادایم و در اولویت قرار گرفتن رفاه شهروندان است که در دل خود امنیت را هم ایجاد می‌کند؛ چراکه رفاه پایدار، خود سرچشمه ثبات اجتماعی و سیاسی است. اما این دگرگونی وابسته به دیدن واقعیت و بیرون آمدن از باورهای گذشته تصمیم‌گیرندگان است؛ باورهایی که سال‌ها در قالب اولویت‌های امنیتی و ایدئولوژیک صورت‌بندی شده و اکنون به مانعی در برابر اصلاح بدل شده‌اند. اگر این رخ دهد نه تنها رشد اقتصادی و امنیت رخ می‌دهد، بلکه بقای تصمیم‌گیرندگان نیز تضمین می‌شود؛ زیرا بقای هر نظامی در بلندمدت، در گرو رضایت و رفاه شهروندانش است، نه صرفا در کنترل و مهار آنان. با وجودی که گاه می‌توان رگه‌هایی از تغییر را در تصمیم‌گیرندگان دید، اما برآیند آن است که بر همان پاشنه سابق می‌شود و اصلاحات، در حد لفظ و نیت باقی می‌مانند بی‌آنکه به تحول واقعی در اولویت‌بندی سیاست‌ها  بینجامند. از این رو، نگارنده امید ناچیزی دارد که وضعیت اقتصاد و حال و معاش ایرانیان در چشم‌انداز چندماهه دستخوش تغییر شود؛ هرچند این ناامیدی نسبی، به معنای نفی ضرورت تلاش مستمر برای طرح این واقعیت‌ها نیست.

* اقتصاددان