-
دنیای اقتصاد: در ادامه انتشار سلسله گفتوگوهای تاریخ شفاهی، موزه سینما همزمان با زادروز اُرُد زند، مستندساز پیشکسوت سینما، بخشهایی از گفتوگوی این هنرمند را منتشر کرده است. این پیشکسوت سینمای مستند در این گفتوگو توضیح داد: من معتقدم مقوله تحقیق در فرآیند ساخت فیلم مستند بسیار مهم و ارزشمند است و باید به صورت کتابخانهای و میدانی دنبال شود.
-
تاریخ شفاهی / ۱۹۰
روزنامه شماره ۶۱۹۷چرا رقابت نکند؟ ایرادی ندارد
-
تاریخ شفاهی - ۱۸۱
روزنامه شماره ۶۱۸۷ترکیب اتاق بازرگانی تهران
بپردازیم به دورهای که شما همزمان با فعالیت در شرکت نفت، به عنوان مشاور به اتاق بازرگانی تهران رفتید. در آن دوره اتاق بازرگانی چه ترکیبی داشت و آیا اتاق بازرگانی و صنایع ایران تشکیل شده بود یا نه؟
-
لالی تبدیل به گوستتاون شد
در یادداشتهایتان، یک جایی به مسالهای اشاره کرده بودید که من متوجه نشدم. گفته بودید وقتی به ارتفاعات زاگرس در شرق و شمال شرقی خوزستان میرفتید، آنجا با چیزی مواجهه شدید که به آن میگفتند «گوست تاون» شهر متروک، شهرهایی که ساخته بودند و در آن هیچکس زندگی نمیکرد. منظورتان شهرهایی بود که بر اثر مهاجرت تعطیل شده بودند؟
-
رسول صدرعاملی،کارگردان پیشکسوت سینما:
روزنامه شماره ۶۱۷۶صراحت نسل جدید ما را عصبانی میکند
دنیای اقتصاد: موزه سینما در ادامه انتشار سلسله نشستهای تاریخ شفاهی، همزمان با زادروز رسول صدرعاملی، نویسنده، کارگردان و تهیهکننده سینما، بخشهایی از گفتوگوی این هنرمند را منتشر کرد. این کارگردان ضمن یاد از چند هنرمند، از تفاوت نسلهای گذشته و جدید سخن گفت.
-
به شرکت نفت دیر میآمد
میخواهم بدانم که شما، آقای انتظام را چطور آدمی میدیدید؟
-
فروش نفت در بازار دنیا
آنهایی که امضا کردند وارد جزئیات نشدند که اصل ماجرا چیست؟ دقیقا چه شرکتی است و چه کسی پشت آن است؟
-
محمدرضا اصلانی در گفتوگو با تاریخ شفاهی موزه سینما:
روزنامه شماره ۶۱۷۱سینمای مستند امنیت ندارد
موزه سینما در ادامه انتشار سلسله نشستهای تاریخ شفاهی خود همزمان با زادروز محمدرضا اصلانی، پژوهشگر و مستندساز پیشکسوت، بخشهایی از گفتوگوی این هنرمند را منتشر کرد. او در این مصاحبه گفت متاسفانه سینمای مستند هنوز از نظر سیاسی، اجتماعی، اقتصادی امنیت ندارد. به همین دلیل شکل درستی پیدا نمیکند و اگر نتیجه مثبتی به همراه داشته باشد درواقع اراده شخصی فیلمسازهاست.
-
شرکت در کنفرانسی در باندونگ
در این مذاکراتی هم که مربوط به شرکت نفت بود نه همیشه ولی بیشتر هویدا را هم میدیدم. دوستیمان هم سر جایش بود همچنان. اتفاقا موقعی هم که من استعفا دادم از ساواک و او را هم دیدم، قرار شد برویم در شرکت نفت، ولی همان موقع یک کنفرانسی هم در باندونگ بود و قرار شد که هویدا و من برویم به این کنفرانس؛ بنابراین در آنجا چون همسفر بودیم، از نزدیک بیشتر من اخلاق این مرد را میدیدم آنجا متوجه قدرت خواندن این آدم شدم؛ من فرانسه را نسبتا تند میخوانم، ولی همیشه بهطور متوسط سرعتش یک برابر و نیم من بود.…
-
تاریخ شفاهی-علینقی عالیخانی - ۱۶۶
روزنامه شماره ۶۱۶۶چطور با هویدا آشنا شدم؟
-
تاریخ شفاهی-علینقیعالیخانی( ۱۶۵)
روزنامه شماره ۶۱۶۵هویدا آدم جالبی بود
-
تاریخ شفاهی-علینقی عالیخانی(۱۶۴)
روزنامه شماره ۶۱۶۳با وزیر شدن، دوباره کارمند شدم
-
داریوش فرهنگ: سعی کردم کارهای دمدستی انجام ندهم
موزه سینما در ادامه انتشار سلسله نشستهای تاریخ شفاهی خود همزمان با زادروز داریوش فرهنگ، بازیگر پیشکسوت سینما، تئاتر و تلویزیون، بخشهایی از گفتوگوی این هنرمند را منتشر کرد. در کارنامه هنری داریوش فرهنگ کارگردانی آثاری همچون طلسم، تکیه بر باد، یک گزارش واقعی، دو فیلم با یک بلیت وهمچنین کارگردانی مجموعههای تلویزیونی سلطان و شبان، طلسم شدگان، تولدی دیگر، راه شب و... دیده میشود. او همچنین در آثاری همچون محمد رسولالله (ص)، شاید وقتی دیگر، سفر، دو فیلم با یک بلیت و مجموعههای تلویزیونی کلاه…
-
تاریخ شفاهی-علینقیعالیخانی - ۱۶۳
روزنامه شماره ۶۱۶۲نخستین تجربه خصوصیسازی در ایران
اصطلاحش بود اینتگریشن یعنی انسجام و همبستگی.(یعنی میخواست) یک کاری بکنیم که در این شرکت یک جوری نباشد که انگار در خارجه قرار گرفته و هر چه هم احتیاج دارد از خارج میآورد؛ بتوانیم در داخل هم به اینها کالا یا سرویس بدهیم. خب این برای من خیلی جالب بود. من هم کارم این بود که ببینم به چه صورتی میتوانیم این وظایفی را که شرکت ملی نفت انجام میدهد به تدریج وارد اقتصاد منطقهای خوزستان بکنیم. به عبارت دیگر برای من این نخستین تجربه آن چیزی بود که حالا به آن میگوییم خصوصیسازی من کارم در امور…
-
تاریخ شفاهی-علینقی عالیخانی( ۱۶۲)
روزنامه شماره ۶۱۶۱درخواست کمک شرکت نفت از اقتصاد ایران
«نان بیسیک» را امور غیرصنعتی ترجمه کرده بودند که فوقالعاده کار جالبی برای من بود، مستوفی هم گفت که باید بیایی نزد من. من هم همین کار را کردم. رفتم در دستگاه نان بیسیک یا همان امور غیر صنعتی مستوفی در یکی از واحدهای خودش به نام سازمان امور غیر صنعتی که رئیسش هم مهندس مستوفی بود. در آن موقع مدیران شرکت نفت همه مدیران اجرایی بودند هر کدام مسوول یک قسمتی بودند.
-
تاریخ شفاهی-علینقی عالیخانی( ۱۶۱)
روزنامه شماره ۶۱۵۹احتیاج داشتیم زندگیمان را تامین کنیم
ما هم البته ته دلمان نیتمان این بود که همان شرکت نفت جای خوبی است. حقوقش هم از دستگاههای دولتی بیشتر بود و برای من هم مساله حقوق خیلی مطرح بود؛ برای اینکه هم خودم کار میکردم و هم خانمم کار میکرد. این است که دوتاییمان احتیاج داشتیم کار کنیم و زندگیمان را تامین کنیم. درآمد دیگر یعنی ارث پدری نداشتم، باید خودم کار میکردم تا زندگیام را تامین کنم. این است که قبول کردیم و دوتایی آمدیم شرکت نفت؛ او رفت به اداره حقوقی. من هم قبلا در سفری به استرالیا که برای شرکت در کنفرانس اقتصادی آسیا و خاور…
-
تاریخ شفاهی-علینقی عالیخانی( ۱۶۰)
روزنامه شماره ۶۱۵۷از اول به شرکت نفت علاقه داشتم
در سازمان برنامه هم دوستهای من بودند و با آنها تماس داشتم ولی هیچوقت نه آنها پیشنهادی کردند و نه من از آنها درخواستی کرده بودم. اما به شرکت نفت از اول خیلی علاقهمند بودم. هم هویدا و هم نفیسی آنجا بودند و آقای انتظام هم بود که رئیس شرکت نفت بود. انتظام را من خیلی برایش احترام داشتم، خیلی خوب هم من را میشناخت. آنها خیلی علاقهمند بودند گفتند «شما با این کارهایی که کردهاید، اگر بیایید اینجا به درد ما بیشتر میخورید تا آن دستگاههای بسته.» این بود که من و آن دوستم هر دو از ساواک استعفا دادیم.…
-
تاریخ شفاهی-علینقیعالیخانی ( ۱۵۹)
روزنامه شماره ۶۱۵۵پیشنهاد آموزگار را قبول نکردم
-
تاریخ شفاهی-علینقیعالیخانی - ۱۵۸
روزنامه شماره ۶۱۵۴چرا با پاکروان کار نکردید؟
-
تاریخ شفاهی-علینقیعالیخانی(۱۵۷)
روزنامه شماره ۶۱۵۲بعضی وقتها کارهای شاه هم پیچیده بود
-
تاریخ شفاهی-علینقیعالیخانی(۱۵۶)
روزنامه شماره ۶۱۵۱تجربه فوقالعاده عالیخانی چه بود؟
آن رفیق من هم گفت «بله، من هم نمیخواهم آنجا کار بکنم این مسائل همینطور پشت سر هم پیش آمد و آدم نمیتوانست چیزی بگوید. رفتن آمریکا هم خیلی جالب بود برایم و خیلی تجربه فوقالعادهای بود. بختیار گفت «نه شما به خاطر من نباید استعفا بدهید.» من چیزی نگفتم آن رفیقم با خنده گفت «خیالتان راحت باشد، به خاطر شما نیست به هر حال ما میخواستیم استعفا بدهیم برویم و نمیخواستیم اینجا بمانیم.»
-
تاریخ شفاهی-علینقیعالیخانی(۱۵۵)
روزنامه شماره ۶۱۵۰کوچ به شرکت ملی نفت ایران
وقتی سوار هواپیما شدیم که بیاییم تهران،[ تیمور]بختیار گفت «من میخواستم به شما بگویم که من استعفا دادهام.» بعد من گفتم «ما هم میخواستیم پس از این سفر به شما بگوییم که میخواهیم استعفا بدهیم. مدتی بود که من میخواستم بروم چون میدیدم آنجا، فضا برای من بسته است؛ یعنی آزادی عمل نداشتم و کار نمیتوانستم بکنم؛ چون به همه کارها مدام حالت مخفی و سری و پنهانی و فلان دادند. کار آدم انجام نمیشد و میخواستم فضای بازتری داشته باشم. من با کشورهای مختلف تماس داشتم، اما پس از مدتی متوجه شدم که نه تصوری که…
-
تاریخ شفاهی-علینقیعالیخانی ۱۵۴
روزنامه شماره ۶۱۴۹در گفتوگوی خصوصی بختیار با پاکروان چه گذشت؟
این دوستم هم که به من گفت، خیلی تعجب کردم که بختیار چرا این حرف را زده ولی خب صحبتی پیش نیامد. گزارشهایمان را نوشتیم و بعد من و آن دوستم رفتیم پاریس. بختیار گفت «حالا که کارهایتان را یک ماهه کردهاید؛ دو روز پاریس بمانید.» واقعا خیلی کار کرده بودیم؛ کانادا رفته بودیم و آنجا همه صحبتها را با مقامهای کانادایی کردیم؛ بعد یک جلسه مشترکی با اسرائیل و ترکیه داشتیم که اتفاقا آن دفعه جلسه در اسرائیل بود. بختیار گفت که ما از پاریس برویم اسرائیل و به او بپیوندیم. او هم قرار شد برود تهران و گزارش…
-
تاریخ شفاهی-علینقیعالیخانی ۱۵۳
روزنامه شماره ۶۱۴۸چرا کندی با ایران دچار اختلاف شد؟
-
تاریخ شفاهی-علینقیعالیخانی ۱۵۲
روزنامه شماره ۶۱۴۴آمریکای زمان کندی از لنز هیات ایرانی
-
تاریخ شفاهی-علینقیعالیخانی ۱۵۰
روزنامه شماره ۶۱۴۰کندی هیچگاه به ایران سفر نکرد
-
تاریخ شفاهی-علینقیعالیخانی ۱۴۹
روزنامه شماره ۶۱۳۹گزارش هیات ایرانی از دولت کندی
-
تاریخ شفاهی-علینقیعالیخانی ۱۴۸
روزنامه شماره ۶۱۳۸هیات ایرانی با کیسینجر مذاکره کرد
تعداد زیادی از سناتورها را دیدیم. تک تکشان را با حوصله میرفتیم میدیدیم، آگاهشان میکردیم روی وضع خودمان. سفری به بوستون کردیم و در آنجا با یک عده از استادهای هاروارد و امآیتی صحبت کردیم. یکی از آنهایی که با او صحبت کردیم، هنری کیسینجر بود که من بعدا از لیستم فهمیدم که او کیست. ولی آن موقعی که مذاکره کردیم، من هیچ متوجه نبودم که مثلا این شخص چقدر اهمیت داشت، ولی بههر حال او هم بود. این یکی از اتفاقات بزرگ آن دوره زندگی من بود، برای اینکه در عرض سی، سیوپنج روز با بسیاری از افراد گروهی که…