احتیاج داشتیم زندگیمان را تامین کنیم
ما هم البته ته دلمان نیتمان این بود که همان شرکت نفت جای خوبی است. حقوقش هم از دستگاههای دولتی بیشتر بود و برای من هم مساله حقوق خیلی مطرح بود؛ برای اینکه هم خودم کار میکردم و هم خانمم کار میکرد. این است که دوتاییمان احتیاج داشتیم کار کنیم و زندگیمان را تامین کنیم. درآمد دیگر یعنی ارث پدری نداشتم، باید خودم کار میکردم تا زندگیام را تامین کنم. این است که قبول کردیم و دوتایی آمدیم شرکت نفت؛ او رفت به اداره حقوقی. من هم قبلا در سفری به استرالیا که برای شرکت در کنفرانس اقتصادی آسیا و خاور دور کرده بودم، با مهندس مستوفی آشنا شدم.
مستوفی هم آن موقع مسوول کارهای به اصطلاح «نان بیسیک» غیراساسی شرکت نفت بود. این البته یک لغت بیربطی بود که درست کرده بودند. وقتی قرارداد نفت با کنسرسیوم را در ۱۹۵۴ که میشود ۱۳۳۳ بستند، در آنجا گفته شد امور اساسی شرکت نفت را دو شرکت کنسرسیوم انجام میدهند شرکت اکتشاف و تولید و شرکت تصفیه. این میشود امور اساسی یا بیسیک آن وقت به کارهایی که جنبی است و مستقیما مربوط به استخراج یا تصفیه نیست به آنها میگوییم «نان بیسیک»، یعنی غیراساسی ولی واژه غیراساسی که واقعا هم برای کارهای غیراساسی بود از نظر تبلیغاتی و روحیه مردم ایران که در تلاش برای ملی کردن نفت شکست خورده بودند چندان زیبا نبود؛ بنابراین گفتند امور غیر صنعتی که هیچ معنایی نداشت. امور غیرصنعتی عبارت بود از همه کارهایی که مربوط به مسکن بهداشت، آموزش، تربیت و مسائل کارمندی و کارگری میشد اینها را شرکت ملی نفت ایران انجام میداد.