جایگاه لبنان در تفاهم‌نامه

واقعیت آن است که هرگونه ازسرگیری توافق احتمالی در آینده، پیش از آنکه بر سر غنی‌سازی یا لغو تحریم‌ها باشد، نخستین و حساس‌ترین آزمون خود را در پایبندی طرفین به آتش‌بس در لبنان خواهد داد؛ آزمونی که اسرائیل با حملات پیوسته‌اش، آن را به شدت به چالش کشیده و عملا به «پاشنه آشیل» هرگونه تفاهم نهایی تبدیل کرده است؛ تفاهمی که اکنون در سایه حملات مداوم، بیش از هر زمان دیگری دشوار به نظر می‌رسد.

برای درک ریشه‌های این پافشاری اسرائیل، ناگزیر باید به جایگاه راهبردی حزب‌الله در معادلات منطقه نگریست. حزب‌الله برای اسرائیل، صرفا یک گروه شبه‌نظامی هم‌مرز نیست، بلکه شاید نخستین بازوی بازدارندگی ایران در شمال فلسطین اشغالی به شمار آید. این جنبش با برخورداری از زرادخانه‌ای از موشک‌ها، پهپادها و نیروهای کارآزموده‌ که می‌توانند در کوتاه‌ترین زمان، مراکز حیاتی اسرائیل را هدف قرار دهند، به یکی از جدی‌ترین تهدیدهای امنیتی این رژیم بدل شده است. اما آنچه بیش از توان موشکی، اسرائیل را می‌آزارد، کارکرد حزب‌الله به‌عنوان «چتر راهبردی» ایران در کرانه‌های مدیترانه است. از نگاه امنیتی تل‌آویو، هر توافقی که حزب‌الله را با تمام قوا و تجهیزات خود در جنوب لبنان باقی بگذارد، به معنای پذیرش خط مقدم ایران در فاصله‌ای بسیار نزدیک از مرزهای شمالی خواهد بود. به همین دلیل، فرماندهان اسرائیلی هرگونه آتش‌بس را نه یک فرصت صلح، که «نفس‌گیری دوباره» حزب‌الله می‌دانند و نقض آن را در قامت یک «اقدام پیشگیرانه» توجیه می‌کنند؛ اقدامی که در باطن، می‌کوشد تا در فضای توقف مذاکرات، برگ‌های چانه‌زنی تهران را برای زمانی که میز مذاکره دوباره برپا شود، بی‌اعتبار سازد.

در آن سویِ میدان، اما حزب‌الله با درکی عمیق از پیوستگی سرنوشت و بقای خود با جمهوری اسلامی، تصمیم به ایستادگی فعال در کنار ایران در جریان جنگ ۳۹روزه گرفت. این انتخاب، نه از سر احساس که مبتنی بر یک محاسبه راهبردی دقیق بود: اگر ایران در این رویارویی تمام‌عیار موفق نباشد، بی‌گمان منابع مالی، تسلیحاتی و سیاسی حزب‌الله به خطر می‌افتد و این جنبش، بدون پشتوانه قدرتمند تهران، در باتلاق بحران‌های داخلی لبنان منزوی خواهد شد. از سوی دیگر، اگر ایران در آینده از این گردنه با سربلندی عبور کند و به توافقی جامع با غرب دست یابد، نظم نوین منطقه‌ای در پیش خواهد بود که سهم حزب‌الله در آن، جز با حضور فعال و تاثیرگذار در میدان نبرد، تضمین نمی‌شود. بنابراین، جنگیدن در کنار ایران، نه صرفا یک کنش ایدئولوژیک یا عاطفی که یک ضرورت عقلانی برای یافتن جایگاهی مطمئن در هرگونه ترتیبات پساتوافق است. حزب‌الله با این ایستادگی، نشان داد که نه فقط در محاسبات جنگی، که در معادلات دیپلماسی آینده نیز اهرمی انکارناپذیر است.

در این میان، نگاه افکار عمومی ایران و حافظه تاریخی آن نیز نقشی کلیدی ایفا می‌کند. جمهوری اسلامی در پنج دهه گذشته، همواره آرمان فلسطین و حمایت از محور مقاومت را جزئی از هویت راهبردی خود تعریف کرده و هزینه‌های سنگینی را در این مسیر متحمل شده است. اکنون ملت ایران این باور را درونی ساخته که پایداری جبهه مقاومت، خط مقدم امنیت ملی خود ایران است. لذا اگر حزب‌الله در حساس‌ترین برهه، دست از همراهی برمی‌داشت و از کنار ایران کنار می‌کشید، این اقدام در نزد مردم ایران نه تنها به‌عنوان یک عقب‌نشینی تاکتیکی که به‌مثابه شکستی هویتی به آرمان‌های مشترک تفسیر می‌شد.

از نگاه دولت ایران نیز، حفظ «وحدت جبهه‌ها» نه یک شعار که بنیاد سیاست خارجیِ جمهوری اسلامی است و هرگونه شکاف در این جبهه، اوراق اعتبار دیپلماسی تهران را در برابر واشنگتن بی‌ارزش می‌کرد. از این رو، ایستادن حزب‌الله در کنار ایران، نه یک حرکت تاکتیکی موقتی که یک الزام حیثیتی و استراتژیک برای هر دو طرف بود. حال در چنین فضایی، اسرائیل با بهره‌گیری از نقض مکرر آتش‌بس، دو هدف همزمان را دنبال می‌کند: از یک‌سو، می‌کوشد توان نظامی حزب‌الله را فرسایش دهد و آن را در موضعی ضعیف نشان دهد تا در صورت ازسرگیری گفت‌وگوها، تهران را به عنوان ضامنی ناتوان معرفی کند. از سوی دیگر، با تحریک واکنش متقابل، به دنبال بهانه‌ای برای نابودی کامل زیرساخت‌های نظامی حزب‌الله در جنوب لیتانی است.

نتیجه‌گیری

آنچه امروز در خاورمیانه در جریان است، یک بازی سه‌وجهی در بن‌بست است: ایران در آرزوی توافقی با ضمانت‌های محکم برای لغو تحریم‌ها و حفظ دستاوردهای هسته‌ای به سر می‌برد، اما میز گفت‌وگو خالی مانده و اراده دو طرف برای بازگشت به مذاکره، هر روز با تردیدهای تازه‌ای روبه‌رو می‌شود. اسرائیل با نقض مداوم آتش‌بس، در عمل می‌کوشد توافقی را به منطقه تحمیل کند که در آن حزب‌الله از معادلات امنیتی حذف شود و حزب‌الله نیز با نمایش قدرت میدانی، می‌کوشد جایگاه خود را به‌عنوان متحد راهبردی ایران در هرگونه توافق احتمالی آینده تثبیت کند.

در این میان، نقض آتش‌بس در جبهه لبنان توسط اسرائیل، یک حاشیه یا سنگ کوچک نیست، بلکه همان گره کور اصلی است؛ گرهی که پیش از این، چرخ مذاکرات را از ریل خارج کرده و تا زمانی که باز نشود، هرگونه تلاش برای ازسرگیری تفاهم هسته‌ای و اقتصادی را به بن‌بستی پرهزینه و بی‌نتیجه تبدیل خواهد کرد. تا زمانی که دیدگاه اسرائیل از «حذف نظامی» به «بازدارندگی متقابل» تغییر نیابد و جایگاه مشروع حزب‌الله به‌عنوان یک بازیگر سیاسی دارای حق دفاع، در نظم منطقه به رسمیت شناخته نشود، زخم‌های کهنه لبنان، همچنان پاشنه آشیل هر صلحی در این منطقه آشفته باقی خواهند ماند. حزب‌الله در این معادله، نه یک مانع فرعی که یکی از اضلاع اصلی مثلث قدرت است و هرگونه چشم‌پوشی از نقش آن در آینده، توافق را به سرابی دور از دسترس تبدیل خواهد کرد.

*   پژوهشگر ژئوپلیتیک