وسوسه جهانگشایی ترامپ
به گزارش والاستریت ژورنال، آمریکا از عمان خواسته یا با ما باش یا با ایران، و حتی گزینه بمباران را روی میز گذاشته است. بدبینی مقامات آمریکایی به عمان فراتر میرود؛ تا جایی که مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، مدعی شده: «هیچ کشوری روی زمین، جز ایران و شاید عمان، طرفدار اقدامات ایران در تنگه هرمز نیست.» در این راستا، به گفته خبرگزاری دانشجو، نیکزاد نماینده مجلس اعلام کرد که آمریکاییها در پاکستان به ایران گفتهاند: «عمان را ول کنید و بیایید تنگه هرمز را با هم شریک شویم!»
بهانه؟ پس از جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان و متعاقب بستن تنگه هرمز توسط ایران، عمان با تکیه بر سنت دیرینه بیطرفی، کریدورهایی را به روی تهران گشود. واشنگتن این را «خیانت» میخواند. حالا در میان بن بست در پیشبرد اهداف اعلامی آمریکا در تهاجم به ایران و نیز محاصره دریایی ایران از یک سو و الگوی توسعهطلبی ترامپ علیه ونزوئلا، گرینلند، کانادا و کوبا از سوی دیگر، این پرسش فراتر از یک تهدید لفظی مطرح میشود: آیا کاخ سفید ممکن است این بهانه را دستاویزی برای تهاجم و تصرف نظامی شبهجزیره المُسندم قرار دهد؟ نقطهای که در ساحل مقابل ایران، بر تنگه هرمز مسلط است و کلید ژئوپلیتیک آن تنگه به شمار میرود. و مهمتر اینکه، چنین اقدامی چه فرصتها و تهدیدهایی برای ایران و آمریکا به همراه خواهد داشت؟
المُسندم؛ هدفی وسوسهانگیز
المسندم، واقع در کرانه جنوبی تنگه هرمز، نقطهای کلیدی برای کنترل تردد نفتکشهاست. حالا که ایران با بستن این تنگه، فشار نهایی خود را بر محاصره دریایی غرب اعمال کرده، دستیابی به المسندم میتواند همه معادلات را دگرگون کند. از نگاه تاکتیکی، اشغال این شبهجزیره کوچک- با حدود ۳۰ هزار نفر جمعیت- ساده به نظر میرسد: نزدیکی به پایگاههای آمریکا در کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس، زمینی کوهستانی اما فاقد دفاع مدرن، و نبود ارتش قدرتمند محلی، وسوسه یک «عملیات جراحی سریع» را جدی میکند. اما آنچه این وسوسه را به سطحی بیسابقه میرساند، شخصیت و گفتمان دونالد ترامپ است. او پیش از این، تابوی حاکمیت ملی کشورهای کوچک را شکسته است: تهدید به حمله نظامی به ونزوئلا برای «دسترسی به نفت»، پیشنهاد خرید یا الحاق گرینلند از دانمارک، اظهارات تحقیرآمیز درباره تبدیل کانادا به «ایالت ۵۱»، و اشارههای مکرر به حمله به کوبا. در چنین چارچوب فکری، المسندم دیگر فقط یک هدف استراتژیک نیست؛ بلکه به «غنیمتی شخصی» برای نمایش قدرت و بازطراحی نقشه منطقه تبدیل میشود.
موانع و تفاوتهای حیاتی با موارد پیشین
با این حال، هرگونه اقدام علیه المُسندم با موانعی روبهروست که ونزوئلا یا گرینلند فاقد آن بودند. نخست، عمان کشوری بیطرف و مورد احترام در شورای همکاری خلیج فارس است. حمله به یک متحد سنتی عرب، حتی برای ترامپ، به منزله فروپاشی ائتلاف منطقهای آمریکا خواهد بود. عربستان، امارات و بحرین که خود درگیر جنگ نیابتی با ایران هستند، هرگز اشغال خاک یک کشور عرب همسایه را نمیپذیرند؛ زیرا این اقدام، نه تنها موازنه قدرت را بر هم میزند، بلکه مشروعیت حضور آمریکا در کل منطقه را زیر سوال میبرد.
دوم، تفاوت چشمگیر در توان پاسخدهی ایران در مقایسه با ونزوئلا. درحالیکه ونزوئلا تحت تحریمهای فلجکننده و بحران داخلی، توان مقابله با نیروی دریایی آمریکا را ندارد، ایران در همسایگی مستقیم المُسندم قرار دارد. دهها هزار موشک کوتاهبرد و کروز، انبوه قایقهای تندرو، و توانایی مینگذاری هوشمند در آبهای کم عمق خلیج فارس، هر نیروی آمریکایی مستقر در المُسندم را در یک محاصره آتشین گرفتار خواهد کرد. در واقع المسندم عملا در حیاط خلوت ایران است.
سوم، واکنش جامعه بینالملل حتی از موارد قبلی شدیدتر خواهد بود. روسیه و چین، که در ونزوئلا موضعی نسبتا منفعل داشتند، در خلیجفارس منافع حیاتی خود را در خطر میبینند. احتمالا آنها از هر ابزاری- از جمله شورای امنیت و کمک نظامی به ایران و عمان- برای جلوگیری از تغییر مرزهای بینالمللی استفاده خواهند کرد.
فرصتها و تهدیدهای تصرف المُسندم
از نگاه آمریکا، فرصتها به ظاهر قابلتوجهند: شکست کامل بنبست تنگه هرمز، بازگشت جریان نفت به بازارهای جهانی، و نابودی اصلیترین اهرم فشار ایران. همچنین ترامپ میتواند این پیروزی را به مثابه «بزرگترین دستاورد نظامی پس از جنگ سرد» به رایدهندگان خود بفروشد. اما تهدیدها فاجعهبارند: تبدیل شدن به یک جنگ فرسایشی تمامعیار با ایران (از حمله به پایگاههای آمریکا در قطر و بحرین تا بستن تنگه بابالمندب توسط انصارالله)؛ انزوای دیپلماتیک حتی از سوی متحدان اروپایی؛ و شکلگیری یک «ویتنام دیگر» در سرزمینی صخرهای و ناهموار که در آن نیروهای ویژه آمریکا هدف حملات موشکی و حتی چریکی عمانی و نیروهای نیابتی ایران قرار میگیرند.
از نگاه ایران، تهدید فوری عبارت است از: از دست دادن تنها راه نفوذ نظامی موثر خود بر اقتصاد جهانی (تنگه هرمز) و افزایش احتمال حمله مستقیم به تاسیسات هستهایاش. با این حال، فرصتهای ایران نیز قابل ملاحظه است: احیای وحدت عربی علیه اشغالگر خارجی؛ شکسته شدن محاصره اقتصادی ایران به دلیل فشار افکار عمومی جهان عرب بر آمریکا؛ و توجیه تشدید حملات به نفتکشهای متحدان آمریکا در سراسر خلیج فارس. ایران میتواند خود را به عنوان «تنها مدافع حاکمیت ملی در برابر امپریالیسم» معرفی کند.
ارزیابی نهایی «احتمال بالا اما مشروط»
با در نظر گرفتن تمام مؤلفهها- سابقه تهدیدهای ترامپ علیه ونزوئلا، کانادا، گرینلند و کوبا؛ اصرار او بر حل نظامی بحرانها؛ و فشار بیسابقه ناشی از محاصره دریایی ایران- دیگر نمیتوان احتمال تصرف المُسندم را ناچیز دانست. تخمین منطقی حاکی از آن است احتمال یک حمله محدود و موقت (با هدف استقرار پایگاه دریایی تحت کنترل آمریکا و نه الحاق دائمی) چندان هم بعید نیست. چنین اقدامی با بهانه «تضمین آزادی کشتیرانی» و «پاسخ به اقدامات خصمانه ایران» توجیه خواهد شد. اما الحاق دائمی و اعلام حاکمیت بر المسندم- حتی برای ترامپ- سناریویی با احتمال بسیار پایین است. مگر آن که یک حادثه بزرگ (مانند غرق شدن یک ناو هواپیمابر توسط ایران) جرقه جنگ تمامعیار را بزند. در آن صورت، نه تنها المسندم، بلکه کل نقشه خلیج فارس دستخوش تغییراتی غیرقابل پیشبینی خواهد شد.
در نهایت، آنچه باید بر آن تاکید کرد، ورود خلیج فارس به فازی بیسابقه است: «غیرممکنهای دیروز»- از جمله الحاق سرزمینی یک متحد دیرین- امروز چندان هم دور از ذهن به نظر نمیرسند. در چنین فضایی، هوشمندی ایران و عمان در تلفیق بازدارندگی با دیپلماسی فعال، و نیز فشار متحدان سنتی آمریکا در شورای همکاری خلیج فارس، میتواند مانع از وقوع فاجعهای تمامعیار شود. اما نباید فراموش کرد که شخصیت ترامپ، پیشبینیناپذیری ذاتی این معادله را دوچندان کرده است. اگر او احساس کند یک پیروزی محدود در المُسندم میتواند برگ برندهاش در انتخابات یا مذاکرات هستهای باشد، به احتمال زیاد صفحه شطرنج منطقه را به هم خواهد ریخت. خاورمیانه بار دیگر در آستانه «جهل مرکب استراتژیک» قرار گرفته؛ جایی که اشتباه در محاسبه قدرت میتواند همه چیز را به آتش بکشد.
* پژوهشگر ژئوپلیتیک