زیرساخت نامرئی تصمیمهای اثربخش
تحلیل کسب و کار در چارچوب نظری خلق ارزش
در نظریههای نوین مدیریت استراتژیک، سازمان زمانی مزیت رقابتی پایدار ایجاد میکند که بتواند منابع خود را بهگونهای سازماندهی کند که ارزش برتر برای ذینفعان خلق شود. تحلیل کسب و کار را میتوان سازوکار عملیاتی این منطق دانست؛ زیرا:
شکاف میان وضعیت موجود و مطلوب را بهصورت ساختارمند شناسایی میکند.
گزینههای مداخله را طراحی و ارزیابی میکند.
پیامدهای اقتصادی و غیراقتصادی تغییر را پیشبینی میکند. در این معنا، تحلیل کسب و کار صرفا یک فعالیت اجرایی نیست، بلکه بخشی از فرآیند شکلدهی به استراتژی است.
گذار از نقش عملیاتی به نقش راهبردی
در رویکرد سنتی، تحلیل کسب و کار عمدتا در پروژههای فناوری اطلاعات متمرکز بود و خروجی آن در قالب مستند نیازمندیها تعریف میشد. اما در رویکرد نوین، تحلیلگر کسب و کار در سطوح مختلف سازمان حضور دارد:
سطح راهبردی: تحلیل محیط، تحلیل ذینفعان کلان و طراحی سناریوهای آینده
سطح تاکتیک: باز طراحی فرآیندها و تحلیل مدلهای عملیاتی
سطح عملیاتی: تعریف نیازمندیها و اعتبارسنجی راهکارها
این تحول نشان میدهد تحلیل کسب و کار از یک «نقش پروژهای» به یک «قابلیت سازمانی» ارتقا یافته است.
تحلیل کسب و کار و مدیریت عدم قطعیت
محیط کسب و کار امروز با ویژگیهایی چون پیچیدگی، پویایی و ابهام شناخته میشود. در چنین محیطی، تصمیمگیری شهودی یا مبتنی بر تجربه گذشته، کفایت لازم را ندارد. تحلیل کسب وکار با استفاده از ابزارهایی نظیر: تحلیل ریشهای مساله، مدلسازی فرآیند، تحلیل سناریو، تحلیل هزینه - فایده، و مدیریت نیازمندیها امکان کاهش عدم قطعیت و افزایش شفافیت تصمیمها را فراهم میکند. از منظر نظری، میتوان گفت تحلیل کسب و کار مکانیسمی برای کاهش «عدم تقارن اطلاعاتی» در سازمان است، زیرا اطلاعات پراکنده میان ذینفعان را تجمیع و ساختارمند میکند.
پیوند تحلیل کسب و کار با تحول دیجیتال
تحول دیجیتال زمانی موفق است که تغییرات فناورانه با بازتعریف مدل کسب و کار همراه باشد. تجربه سازمانهای مختلف نشان میدهد دیجیتالیسازی بدون تحلیل دقیق نیازهای کسب و کار، اغلب به اتوماسیون ناکارآمدیهای موجود منجر میشود. تحلیل کسب و کار در این زمینه سه کارکرد کلیدی دارد:
تبیین منطق ارزش پیش از انتخاب فناوری
طراحی تجربه مشتری بر مبنای
تحلیل داده
تعریف شاخصهای تحقق ارزش
به بیان دیگر، تحلیل کسب و کار تضمین میکند که فناوری در خدمت استراتژی باشد نه جایگزین آن.
تحلیل کسب و کار و حاکمیت شرکتی
از منظر حاکمیت شرکتی، مدیران ارشد مسوول پاسخگویی در قبال تخصیص بهینه منابع هستند. تحلیل کسب و کار با ارائه شواهد تحلیلی درباره پیامدهای گزینههای مختلف، کیفیت پاسخگویی مدیریتی را ارتقا میدهد. این امر بهویژه در تصمیمهای سرمایهگذاری کلان، ادغام و تملک، یا اجرای پروژههای زیرساختی اهمیت مضاعف دارد.
مولفههای کلیدی بلوغ تحلیل کسب و کار در سازمان
سازمانی که تحلیل کسب و کار را به سطح بلوغ برساند، دارای ویژگیهای زیر است:
فرهنگ تصمیمگیری مبتنی بر داده
فرآیند رسمی مدیریت نیازمندیها
تعریف شفاف مالکیت ارزش
پایش مستمر تحقق منافع پس از اجرای پروژه
در چنین سازمانی، تحلیل پیش از اقدام و ارزیابی پس از اجرا، دو حلقه مکمل یکدیگرند.
جمعبندی
تحلیل کسب و کار را میتوان زیرساخت نامرئی خلق ارزش در سازمان دانست. این حوزه با ترکیب تفکر سیستمی، تحلیل داده و فهم عمیق از منطق کسب و کار، تصمیمها را از سطح واکنشی به سطح راهبردی ارتقا میدهد. در نهایت، سازمانی که تحلیل را نهادینه میکند، نهتنها احتمال شکست پروژهها را کاهش میدهد، بلکه ظرفیت یادگیری سازمانی خود را نیز تقویت میکند. در محیطی که تغییر تنها عنصر ثابت آن است، چنین قابلیتی مزیت رقابتی تعیینکننده خواهد بود.
* تحلیلگر حوزه کسب و کار