گسترش جغرافیایی تنش + فایل صوتی
اهمیت این تحول در آن است که به نظر میرسد ایران در این حمله از سلاحهای جدید ضدکشتی استفاده کرده و از یکی از خطوط قرمز آمریکا عبور کرده است؛ چرا که تداوم چنین حملاتی میتواند آسیبهای جدی به نیروی دریایی و ناوگان آمریکا وارد کند و حتی به تلفات جانی بینجامد؛ موضوعی که افکار عمومی آمریکا نسبت به آن حساسیت بالایی دارد. از سوی دیگر، آمریکا نیز علاوه بر حملات پیشین به زیرساختهای ارتباطی، اطلاعاتی و نظامی ایران در نوار ساحلی خلیجفارس، از هفته گذشته حمله به کشتیهای نفتکش ایرانی را آغاز کرده است. این روند نشان میدهد واشنگتن نیز در پی تشدید فشار بر تهران است؛ هم با تداوم حملات سابق، هم با هدف قرار دادن زیرساختها و هم با حمله به کشتیهای نفتی، تا ایران را از صادرات نفت بازدارد. این شرایط، ایران را به نقطهای رساند که گویی چارهای جز اتخاذ رویکردی تهاجمی برای شکستن این محاصره نداشت. سیاست ایران اکنون بر این محور استوار است که دردی را که بر اقتصاد جهانی و اقتصاد آمریکا تحمیل میشود ، تشدید کند.
افزون بر افزایش فشار از طریق حمله به ناوهای جنگی آمریکا و انسداد تنگه هرمز، به نظر میرسد گسترش جغرافیایی جنگ نیز در دستور کار ایران قرار دارد. در کنار درگیریهای مرسوم در تنگه هرمز، ایران به کشتیها در اطراف کویت نیز هشدار داده و همزمان شاهد درگیریهای حوثیها با عربستان هستیم. بنابراین، گسترش جغرافیایی جنگ، همراه با تشدید حملات و افزایش دقت آنها و هدف قرار دادن ناوهای آمریکایی در دستور کار ایران قرار دارد و تهران امیدوار است از این طریق بتواند محاصره را بشکند.
نکته درخور توجه این است که در گذشته نیز هرگاه سطح تنش از حدی فراتر رفته، دو طرف خود را برای امتیازگیری در میز مذاکره آماده کردهاند. در چارچوب رفتار ترامپ در قالب «دیپلماسی اجبار»، هر بار که او سطح تشدید را افزایش داده، در ادامه به میز مذاکره بازگشته است. توافق اسلامآباد نیز زمانی امضا شد که یک روز یکشنبه اسرائیل به ایران حمله کرد و روز چهارشنبه درگیریهای شدیدی میان ایران و آمریکا رخ داد؛ در پی همین رخدادها بود که توافق اسلامآباد به امضا رسید. اگر این الگو را معتبر بدانیم، میتوان انتظار داشت که پس از تشدید کنونی تنشها، شاهد نوعی گشایش دیپلماتیک باشیم؛ خواه در قالب بازگشت به توافق اسلامآباد، خواه چیزی مکمل آن یا دور تازهای از مذاکرات. اما زمان دقیق وقوع این گشایش به ارزیابیها و محاسبات ایران و آمریکا، بهویژه دولت ترامپ بستگی دارد.
گزینه دوم، در صورتی که دو طرف به میز مذاکره بازنگردند، تداوم تصعید تنش یا ادامه درگیریهاست؛ هم به شکل عمودی و هم افقی. به این معنا که هم شدت درگیریها افزایش یابد و به زیرساختها کشیده شود و هم دامنه جغرافیایی آن از خلیجفارس به بابالمندب یا حوالی اسرائیل گسترش پیدا کند. این احتمال نیز همچنان وجود دارد. به نظر میرسد محاسبه طرف ایرانی این است که ترامپ، در آستانه انتخابات زودهنگام میاندورهای کنگره در برخی ایالتها، تمایل چندانی به ورود در یک درگیری بلندمدت و همهجانبه ندارد و میکوشد درگیریها را کوتاهمدت و محدود نگه دارد. شاید بر پایه همین محاسبه است که جمهوری اسلامی میکوشد با تشدید بحران، امتیاز کمتری به ترامپ بدهد. در هر صورت، اگر فرض نخست درست باشد، انتظار میرود پس از زد و خوردهای چند روز اخیر، در هفته پیش رو شاهد نوعی بازگشت به میز مذاکره، آغاز مذاکرات یا میانجیگری دیپلماتیک باشیم؛ روندی که ترامپ بتواند از رهگذر آن هم فضای داخلی آمریکا را حفظ کند و هم امتیازات بیشتری از ایران بگیرد.
دلیل دیگری که نشان میدهد جمهوری اسلامی در این مقطع تشدید تنش را در دستور کار خود قرار داده، وضعیت اوراق قرضه خزانهداری آمریکاست که طی هفته گذشته افزایش یافته است. این افزایش تنها به اوراق قرضه آمریکا محدود نمانده و بازدهی اوراق کشورهایی مانند ژاپن و برخی کشورهای اروپایی را نیز دربرگرفته است. با توجه به اهمیتی که اوراق قرضه خزانهداری در اقتصاد آمریکا دارد، شاید محاسبه ایران این بوده که تشدید تنش در شرایط کنونی میتواند این بحران را عمیقتر کند؛ تا جایی که اسکات بسنت نیز اعلام کرده آمریکا در بازار اوراق قرضه مداخله خواهد کرد. اینکه این مداخله پاسخ بدهد یا نه، هنوز روشن نیست؛ اما در هر صورت، ایران با توجه به بحران اوراق خزانهداری و نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای کنگره، به نظر میرسد این زمان را برای تحمیل بیشترین درد ممکن بر آمریکا برگزیده است. اکنون باید دید آیا محاسبات واشنگتن نیز با محاسبات تهران همراستاست و آمریکا بهزودی پرچم سفید نشان خواهد داد یا در چارچوب سیاستی که بسنت اعلام کرد، واشنگتن نیز خواهد کوشید تنش را تشدید کند و این درگیریها احتمالا چند روز دیگر ادامه یابد؟
* پژوهشگر ارشد مسائل بینالملل
سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید: