از شوکهای ژئوپلیتیک تا قدرت جدید تقاضا
تحولات اخیر بازار نفت نشان میدهد که این منطق همچنان اهمیت دارد؛ اما دیگر تمام واقعیت بازار را توضیح نمیدهد. امروز، در کنار امنیت عرضه، رفتار بزرگترین مصرفکنندگان انرژی، تغییر ساختار اقتصادی کشورها، فناوریهای جایگزین و تحول الگوی تقاضا نیز به عوامل تعیینکننده تبدیل شدهاند. به بیان دیگر، قواعد بازی در بازار نفت در حال تغییر است، نه به این معنا که ژئوپلیتیک اهمیت خود را از دست داده، بلکه به این معنا که قدرت اثرگذاری عوامل مختلف نسبت به گذشته تغییر کرده است.
در هفتههای اخیر، بخش قابلتوجهی از تحلیلهای بازار جهانی نفت بر تحولات ژئوپلیتیک خاورمیانه و احتمال تشدید تنشها در اطراف تنگه هرمز متمرکز بوده است. این تمرکز کاملا قابل درک است؛ زیرا تنگه هرمز همچنان یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان محسوب میشود. بر اساس دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA) و آژانس بینالمللی انرژی (IEA)، روزانه حدود ۲۰ تا ۲۱میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی، معادل نزدیک به یکپنجم تجارت دریابرد نفت جهان، از این مسیر عبور میکند.
بنابراین، هرگونه اختلال پایدار در این مسیر میتواند پیامدهای مهمی برای بازار جهانی داشته باشد. کاهش احتمالی عرضه، افزایش هزینه حملونقل، رشد هزینههای بیمه و افزایش نااطمینانی، همگی عواملی هستند که میتوانند قیمت نفت را افزایش دهند. بازار نفت معمولا پیش از وقوع کمبود واقعی، احتمال اختلال در آینده را در قالب «صرف ریسک ژئوپلیتیکی» در قیمتها منعکس میکند. به همین دلیل، مشاهده جهش قیمت نفت در زمان بحرانهای منطقهای، الزاما به معنای کاهش فوری عرضه نیست، بلکه نشاندهنده واکنش بازار به احتمال تغییر شرایط آینده است. بااینحال، تحلیل بازار نفت تنها با تمرکز بر ریسکهای ژئوپلیتیک و سمت عرضه، تصویری ناقص ارائه میدهد. دادههای اخیر اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA) درباره واردات دریابرد نفت خام چین، بهعنوان بزرگترین واردکننده نفت جهان، نشان میدهد که یک تحول مهم در سمت تقاضا در حال وقوع است.
مطابق این دادهها، واردات نفت چین از روسیه از حدود ۲میلیون بشکه در روز در سهماه نخست سال۲۰۲۶ به حدود ۱.۳میلیون بشکه در روز در سهماه دوم کاهش یافته است؛ یعنی افتی نزدیک به ۷۰۰ هزار بشکه در روز. در همین دوره، واردات نفت چین از عمان از حدود ۷۵۰هزار بشکه در روز به حدود ۳۰۰هزار بشکه کاهش یافته و خرید نفت از عراق نیز حدود ۳۰۰هزار بشکه در روز کمتر شده است. همچنین صادرات برخی دیگر از تامینکنندگان منطقهای، از جمله امارات متحده عربی، روند نزولی داشته است.
اهمیت این دادهها صرفا در میزان کاهش نیست، بلکه در الگوی آن است. کاهش واردات چین محدود به یک کشور یا یک منطقه خاص نیست، بلکه تقریبا تمامی سبد تامین نفت این کشور را دربر گرفته است.
این موضوع یک پرسش اساسی ایجاد میکند؛ اگر عامل اصلی کاهش واردات چین صرفا نگرانی از اختلال در تنگه هرمز و محدودیت عرضه از خاورمیانه بود، چرا واردات نفت از روسیه نیز کاهش یافته است؟ روسیه بخش مهمی از صادرات نفت خود به چین را از مسیرهایی انجام میدهد که وابستگی مستقیمی به تنگه هرمز ندارند.
بنابراین، دادههای موجود نشان میدهد که کاهش واردات چین را نمیتوان صرفا با عوامل سمت عرضه توضیح داد. آنچه مشاهده میشود، بیشتر نشانه تغییر رفتار بزرگترین خریدار نفت جهان است، تغییری که ریشه در شرایط اقتصادی، وضعیت پالایشگاهها، مدیریت ذخایر و تحول ساختاری اقتصاد چین دارد.
گزارشهای اخیر آژانس بینالمللی انرژی (IEA) نیز بر کاهش شتاب رشد تقاضای نفت چین، کاهش فعالیت پالایشگاهها، افت حاشیه سود پالایشی و تعدیل مصرف سوخت تاکید دارند. همچنین برآوردهای موسسات تخصصی مانند Kpler و Vortexa نشان میدهد که بخشی از تغییرات واردات چین با افزایش استفاده از ذخایر، کاهش نرخ بهرهبرداری پالایشگاهها و تغییر زمانبندی خریدهای نفتی مرتبط بوده است. این موضوع اهمیت گستردهتری دارد؛ زیرا چین طی دو دهه گذشته موتور اصلی رشد تقاضای جهانی نفت بوده است. افزایش صنعتیشدن، توسعه حملونقل و رشد سریع شهرنشینی چین، بخش مهمی از افزایش مصرف جهانی نفت را رقم زد. اما اکنون همان کشوری که بزرگترین واردکننده نفت جهان محسوب میشود، در حال تغییر ساختار انرژی خود است. چین به بزرگترین بازار خودروهای برقی جهان، بزرگترین تولیدکننده باتریهای لیتیومیونی و یکی از بزرگترین سرمایهگذاران انرژیهای تجدیدپذیر تبدیل شده است. بر اساس گزارشهای آژانس بینالمللی انرژی، این کشور سهم غالبی در زنجیره ارزش جهانی خودروهای برقی و باتری دارد. این تحول را نباید صرفا یک سیاست اقلیمی دانست، بلکه بخشی از راهبرد چین برای کاهش آسیبپذیری انرژی، کاهش وابستگی به واردات نفت و تقویت صنایع فناوریمحور داخلی است.
از این منظر، «قدرت جدید تقاضا» به معنای آن نیست که مصرف نفت چین ناگهان از بین رفته است، بلکه به این معناست که رفتار تقاضای چین دیگر یک متغیر منفعل نیست. تغییرات ساختاری در اقتصاد این کشور میتواند بر تعادل بازار جهانی نفت اثر بگذارد و حتی شدت اثرگذاری شوکهای عرضه را تغییر دهد. در واقع، بازار نفت طی پنج دهه گذشته یک فرآیند یادگیری را تجربه کرده است. نخستین شوکهای نفتی دهه۱۹۷۰ نشان داد که وابستگی کامل به عرضه جاری نفت، یک آسیبپذیری راهبردی است. واکنش نخست، ایجاد ذخایر راهبردی نفت و شکلگیری سازوکارهایی مانند آژانس بینالمللی انرژی برای مدیریت اختلالات عرضه بود. در مرحله بعد، کشورها به سمت تنوعبخشی منابع واردات، توسعه مسیرهای انتقال جایگزین و کاهش وابستگی به نقاط محدود جغرافیایی حرکت کردند. پس از آن، فناوریهای جدید، افزایش بهرهوری انرژی و توسعه کالاها و سوختهای جانشین، به ابزارهای کاهش وابستگی ساختاری به نفت تبدیل شدند.
بنابراین، بازار نفت فقط از بحرانها آسیب نمیبیند، بلکه از آنها یاد میگیرد و بخشی از آسیبپذیری گذشته را به سرمایهگذاری، فناوری و سازوکارهای جدید تبدیل میکند. به همین دلیل، اگرچه یک بحران ژئوپلیتیک بزرگ همچنان میتواند موجب جهش قیمت نفت شود، اما اثر آن بر اقتصاد جهانی الزاما مشابه دهههای گذشته نخواهد بود.
تفاوت اصلی امروز با گذشته در این است که بازار نفت با یک شوک عرضه در شرایطی مواجه میشود که ظرفیتهای بیشتری برای جذب و تعدیل آن وجود دارد. ذخایر راهبردی، ظرفیتهای جایگزین عرضه، تغییر رفتار مصرفکنندگان و توسعه فناوریهای جدید، همگی موجب شدهاند که انتقال یک شوک ژئوپلیتیک به یک بحران پایدار اقتصادی دشوارتر از گذشته باشد.
البته این موضوع به معنای کاهش اهمیت تنگه هرمز نیست. اگر اختلال واقعی و پایدار در این مسیر ایجاد شود، بازار همچنان واکنش شدیدی نشان خواهد داد؛ زیرا در کوتاهمدت هیچ جایگزین کاملی برای حجم عظیم نفت عبوری از این منطقه وجود ندارد. اما تفاوت مهم آن است که اثر نهایی چنین شوکی به شرایط سمت تقاضا، وضعیت اقتصاد جهانی و ظرفیت بازیگران برای تطبیق بستگی خواهد داشت.
در این میان، رفتار کشورها نیز باید در چارچوب منافع ملی تحلیل شود. کشورها در حوزه انرژی بر اساس امنیت عرضه، رشد اقتصادی، مزیت فناورانه و اهداف راهبردی خود تصمیم میگیرند. همکاری میان کشورها زمانی شکل میگیرد که منافع آنها در یک مقطع مشخص همراستا شود، اما این همکاری الزاما به معنای وجود یک منفعت مشترک دائمی نیست.
از همین منظر، سیاست انرژی چین نیز بیش از آنکه صرفا بخشی از یک برنامه جهانی باشد، پاسخی به نیازهای داخلی این کشور برای افزایش امنیت انرژی، کاهش وابستگی و تقویت توان فناورانه است.
در نهایت، آینده بازار جهانی نفت دیگر فقط در مناطق تولیدکننده و مسیرهای انتقال انرژی تعیین نمیشود. تنگه هرمز همچنان یکی از مهمترین متغیرهای امنیت عرضه باقی خواهد ماند؛ اما همزمان باید تحولات اقتصاد چین، تغییر رفتار پالایشگاهها، توسعه خودروهای برقی، زنجیره تولید باتری و تغییر الگوی مصرف انرژی را نیز در نظر گرفت.
بازار نفت امروز حاصل تعامل سه نیروی اصلی است؛ امنیت عرضه، تحول تقاضا و یادگیری اقتصادی از شوکهای گذشته. تغییر قواعد بازی در بازار نفت دقیقا از همین نقطه آغاز میشود، ژئوپلیتیک همچنان مهم است، اما دیگر تنها عامل تعیینکننده نیست؛ زیرا قدرت جدید تقاضا نیز به یکی از عوامل اصلی شکلدهنده آینده انرژی جهان تبدیل شده است.
* پژوهشگر اقتصاد بخش عمومی