چگونه نقاط قوت شما می‌توانند به ضررتان تمام شوند؟

جذبه رهبری مجموعه‌ای از رفتارهاست. حتی رفتارهای مثبت هم اگر بیش از حد یا در زمان نادرست به کار گرفته شوند، ارزش خود را از دست می‌دهند. در ادامه به هفت نقطه قوتی می‌پردازیم که زیاده‌روی در آنها می‌تواند به نقطه ضعف تبدیل شود. سپس به این سوال پاسخ می‌دهیم که «از کجا بفهمیم کی این رفتارها به ضرر شما عمل می‌کنند؟»

۱. احترام می‌تواند به تسلیم تبدیل شود

برخی از مدیران، در برابر همرده‌های خود قاطع هستند. اما در حضور مدیران ارشد، رفتاری کاملا انفعالی و تبعیت‌کننده از خود نشان می‌دهند. وقتی به چالش کشیده می‌شوند، فورا عقب‌نشینی می‌کنند، دیدگاه مخالف خود را پنهان می‌کنند یا منتظر می‌مانند تا اول فرد قدرتمندتری نظرش را بگوید. آنها فکر می‌کنند دارند احترام می‌گذارند.

مدیران ارشد به دیدگاه و تخصص شما نیاز دارند، مخصوصا زمانی که زاویه دید متفاوتی دارید. می‌توانید محترمانه، موضع آنها را به چالش بکشید: «من نگاه متفاوتی به این موضوع دارم، دلایلم هم این‌هاست.»

۲. اعتماد به نفس می‌تواند به سلطه تبدیل شود

اعتماد به نفس یکی از قابلیت‌های حیاتی است، اما اگر به سلطه‌گری تبدیل شود، مشکل‌ساز خواهد شد. برخی مدیران آنقدر به موضع خود اطمینان دارند که به محض مطرح شدن یک نظر مخالف، سریع جبهه می‌گیرند.

به مرور زمان، اطرافیان یاد می‌گیرند که دیگر با آنها مخالفت نکنند. این در بلندمدت، مشکلات بزرگ‌تری ایجاد می‌کند. ممکن است تصور کنید همه با شما موافق هستند، درحالی‌که آنها صرفا سکوت کرده‌اند و نظرشان را نمی‌گویند.

فضایی برای مخالفت ایجاد کنید. می‌توانید بگویید: «به نظر من باید این راه را برویم، اما چه چیزی از چشم من دور مانده؟»

۳. تواضع می‌تواند به خودکوچک‌انگاری تبدیل شود

من مدیران موفق زیادی را دیده‌ام که صحبت کردن درباره دستاوردهایشان برایشان سخت است. آنها حس می‌کنند بیان تخصص، رفتاری خودخواهانه است. همین باعث می‌شود نقش و اثرگذاری آنها کمتر به چشم مدیران ارشد بیاید.

این افراد، نقش خود را کوچک جلوه می‌دهند یا سهم دیگران را پررنگ می‌کنند، چون صحبت از دستاوردهای شخصی برایشان سخت است.

به اسم تواضع، تخصص خود را کم‌ارزش نکنید. جذبه یعنی مسوولیت و سهم کارهای خود را بپذیرید. می‌توانید همزمان با دیدن سهم دیگران، سهم و ارزش کار خودتان را هم به رسمیت بشناسید.

۴. روحیه همکاری می‌تواند به ناتوانی در تصمیم‌گیری تبدیل شود

مدیرانی که دارای روحیه همکاری بالا هستند، گاهی در تصمیم‌گیری ناتوانند. آنها آنقدر برای نظر دیگران ارزش قائلند که پایان دادن به گفت‌وگو برایشان سخت می‌شود. حتی پس از دریافت نظرات و اطلاعات کافی، جلسه دیگری ترتیب می‌دهند یا همچنان به دنبال شنیدن ایده‌های بیشتر هستند.

چیزی که از نظر شما روحیه همکاری تلقی می‌شود، ممکن است از نگاه ذی‌نفعان، عدم قاطعیت در تصمیم‌گیری به نظر بیاید.

فرآیند همکاری یک خط پایان دارد. زمانی به این خط پایان می‌رسید که نظرات افراد صاحب‌نظر را شنیده باشید، زاویه‌های دید مختلف را سنجیده باشید و احتمال اینکه گفت‌وگوی بعدی تغییری در تصمیم ایجاد کند پایین باشد. در چنین موقعیتی باید بگویید: «دیدگاه همه را شنیدم. کاری که قرار است انجام دهیم این است.»

۵. همدردی می‌تواند به فرار از مواجهه تبدیل شود

برای برخی از دلسوزترین مدیران، انتقاد کردن بسیار سخت است. آنها به احساسات طرف مقابل اهمیت می‌دهند اما همین نگرانی می‌تواند باعث شود از بیان اصل مطلب سر باز زنند.

این افراد نگرانند که رابطه کاریشان آسیب ببیند. به همین علت، ارائه بازخورد را به تاخیر می‌اندازند یا آنقدر لحن خود را ملایم می‌کنند که پیام اصلی اصلا منتقل نمی‌شود.

شما می‌توانید همزمان که به واکنش طرف مقابل اهمیت می‌دهید، بازخوردی را که لازمه رشد اوست بیان کنید. همدردی به معنای خودداری از بیان حقیقت نیست. همزمان که ملاحظه فرد را می‌کنید، درباره تغییراتی که باید ایجاد شود یا اشتباهات او، صریح و شفاف باشید.

۶. جزئی‌نگری می‌تواند به زیاده‌گویی منجر شود

برخی مدیران آنقدر در جزئیات فرو می‌روند که صحبت‌هایشان از حوصله مخاطب (مثلا یک مدیر ارشد پرمشغله) خارج می‌شود و گاهی حتی، اصل مطلب در میان جزئیات، ناپدید می‌شود.

در مواجهه با مدیران ارشد باید مواظب باشید که اطلاعات بیش از حد ارائه ندهید. اگر هدفتان نفوذ بر اوست، فقط روی آنچه باید بداند تمرکز کنید. گفت‌وگو را اینگونه آغاز کنید: «پیشنهاد من راهکار X است. سه نکته را باید در نظر بگیریم.»

۷. سهیم‌‌سازی می‌تواند به ناتوانی در موضع‌گیری تبدیل شود

مدیرانی که به سهیم‌سازی (استقبال از نظر طیف‌های مختلف) باور دارند، می‌خواهند همه افراد احساس کنند ارزش دارند و نظرشان، مورد استقبال است. اما گاهی همین مدیران، از اعلام موضع شخصی خود اجتناب می‌کنند. من این الگو را بارها در جلسات دیده‌ام. مدیران بدون اینکه نظر خودشان را بگویند، دیدگاه بقیه را جویا می‌شوند. در نهایت، اطرافیان نمی‌دانند که مدیر، خودش چه موضعی دارد.

پذیرا بودن به معنی خنثی بودن و بی‌طرفی نیست. شفاف بگویید با چه چیزی موافق هستید، درحالی‌که همچنان به دیدگاه‌های متفاوت فضا می‌دهید. مثلا «می‌خواهم دلایل مخالفان را بشنوم، اما موضع فعلی من این است که با گزینه A پیش برویم.»

منبع: Fast Company