نسخهای برای خروج از بنبست شغلی
شاید همچنان شاغل هستید اما شغلتان دیگر شما را به هیجان نمیآورد و همه چیز عادی و خستهکننده شده است. در ابتدا به نظر میرسد که این شرایط، متفاوت هستند. یک نفر به دنبال شغل جدید است، فردی دیگر به دنبال راهاندازی یک کسبوکار است و دیگری به این فکر افتاده که شاید بالاخره باید کار را رها کند و دنبال رویای قدیمیاش برود. اما زیر تمام این شرایط، سوالی مشابه پنهان است: آیا اکنون زمان ایجاد یک تغییر است؟
این سوال میتواند ترسناک باشد، چرا که به ندرت تغییرات همراه با قطعیت هستند. ما به طور طبیعی خواهان نوعی قطعیت و تضمین پیش از تصمیمگیریهای بزرگ هستیم. میخواهیم پیش از آنکه گام نخست را برداریم، نتیجه را بدانیم. اما شیوه کار زندگی این چنین نیست.
فرصتها اغلب ابهام دارند
بسیاری از فرصتهایی که زندگیهای ما را شکل دادهاند، در ابتدا به شکل یک بسته شستهورفته با نقشهراهی روشن نبودهاند. اغلب آنها در فصلهایی پر از ابهام، ناامیدی یا تغییرات ظاهر شدهاند. شغلی که به دست نیاوردیم، باعث آشنایی ما با حرفهای شد که هیچگاه تصورش را نمیکردیم. گفتوگو با فردی جدید، درهایی جدید به فرصتی باز کرد که هیچگاه نمیدانستیم وجود دارد.
یک عقبگرد باعث شد تا بالاخره دست از به تعویق انداختن تصمیمگیری بکشیم و وارد مسیر جدیدی شویم. با نگاه به عقب، متوجه میشویم که آن لحظات تبدیل به نقاط عطف زندگیمان شدهاند.
یکی از درسهایی که در زندگی گرفتهام، این است که احساس درجا زدن همیشه چیزی نیست که لازم باشد از آن بترسیم. گاهی فقط نشانه آن است که رشد ما متوقف شده است. این احساس ما را به چالش میکشد که لحظهای درنگ کنیم و از خود بپرسیم: آیا هنوز در حال ساختن آیندهای هستم که واقعا میخواهم؟
به جای آنکه فقط از خود بپرسیم «چگونه شغل دیگری پیدا کنم؟» به پرسشهای عمیقتری روی میآوریم: آیا من مشغول به کاری هستم که مرا به چالش بکشد؟ آیا همچنان چیزی جدید میآموزم؟ آیا حرفه من با زندگی رویاییام همراستا است؟ اگر از شکست نمیترسیدم، چه کار میکردم؟
چنین سوالاتی میتوانند اندکی روشنایی به وضعیت ما ببخشد. اما مهمتر آنکه ما را به حرکت درمیآورد و توجهمان را به جای درست معطوف میکند؛ به هر حال، هیچ وقت قطعیت قبل از حرکت نمیرسد.
گامهای کوچک تغییرات معنادار میسازند
ابهام تقریبا در زندگی و تصمیمات همه ما وجود دارد. به ندرت کارآفرینی را میتوان یافت که از ابتدا نقشهراهی روشن برای ۲۰ سال آینده خود داشته باشد.
با این حال، بسیاری از آنها ابهام را پذیرفته و با گامهایی کوچک مسیر خود را آغاز کردهاند. تغییرات معنادار به ندرت در یک لحظه جادویی فرا میرسند. اغلب اوقات، تغییر معنادار از تصمیمات کوچکی آغاز میشود که به طور منسجم در طول زمان تکرار میشوند. شاید این گام برای شما، مشورت گرفتن از کسی باشد که او را تحسین میکنید. شاید حضور در یک رویداد باشد که بتوانید افرادی را خارج از صنعت کنونی خود ملاقات کنید. شاید به معنای یادگیری مهارتی جدید، خواندن یک کتاب که دیدگاهتان را تغییر میدهد یا صرفا جواب مثبت دادن به هر فرصتی باشد که خارج از قلمروی امنتان است.
هر گام کوچک جنبشی در شما ایجاد میکند. این جنبش اعتماد به نفس میسازد. اعتماد به نفس فرصتهای جدید خلق میکند. در نهایت، چیزی که به نظر غیرممکن بود، به تدریج قابل دستیابی به نظر میرسد.
فصل بعد از اینجا شروع میشود
رشد نیازمند کنجکاوی است، نیازمند پرسیدن است؛ نیازمند تمایل به یادگیری از افرادی است که مسیر انتخابی شما را پیشتر طی کردهاند. مهمتر از همه رشد نیازمند این باور است که آینده شما لازم نیست دقیقا مانند حال حاضر باشد.
اگر امروز بر سر یک دوراهی ایستادهاید، به خود اجازه کنکاش احتمالات را بدهید. لازم نیست پیش از برداشتن نخستین گام خود، همه پاسخها را بدانید. فقط به شجاعت کافی نیاز دارید که مسیر را آغاز کنید.
فارغ از آنکه فصل بعدی شما شامل یک مسیر شغلی جدید، ساختن یک کسب و کار، بررسی خرید یک شعبه نمایندگی، بازگشت به تحصیل یا کشف یک مسیر کاملا متفاوت باشد، به یاد داشته باشید که تغییرات ماندگار به ندرت نتیجه یک جهش بزرگ هستند. آنها به طور معمول از طریق مجموعهای از تصمیمات باملاحظه در طول زمان رخ میدهند.
یک مکالمه میتواند فرصت جدیدی معرفی کند. یک مربی میتواند دیدگاه شما را تغییر دهد. یک درخواست کار میتواند به شروع یک مسیر شغلی غیرمنتظره بینجامد. یک جلسه میتواند سرانجام کسب و کاری جدید شود. یک تصمیم به طور کامل میتواند مسیر زندگی شما را تغییر دهد. اگر تاکنون از خود میپرسیدهاید که آیا اکنون زمان ایجاد یک تغییر است، شاید باید سوال بهتری بپرسید: «نخستین گامی که میخواهم امروز بردارم چیست؟»
منبع: Entrepreneur