شکست تاریخی کاندیداهای جمهوریخواه در انتخابات میاندورهای آمریکا همزمان شکست شخص دونالد ترامپ و شکست پوپولیسم راست افراطی ترامپی است. این تحول مهم از سه جهت قابلتوجه است:
بهرغم برخی حدسوگمانها، هنوز نمیتوان گفت که «جنگ سوم» با ابعادی وسیعتر اجتنابناپذیر شده است. شاخصهای نظامی و حرکات ترامپ مبنای این حدسوگمانها است. شدت گرفتن لفاظیهای ترامپ علیه ایران و از جمله استفاده او از واژه annihilate (نابود کردن) در سخنرانیاش در سازمان ملل که برخی آن را به اندیشیدن به نوعی سلاح هستهای ربط دادهاند و برخی شایعات دیگر در این رابطه، قابلتوجه است.
دیدار ویتکاف و عراقچی، از چند جهت دارای اهمیت است. نخست آنکه باید توجه داشت که مواضع دو طرف بهشدت متصلب شده است. از این منظر، دیدار و گفتوگویی که انجام شده، میتواند اقدامی مثبت و در عین حال مفید باشد؛ اما واقعیت آن است که مساله بسیار پیچیدهتر از آن است که بتوان انتظار داشت صرفا با یک دیدار سهساعته میان مقامات، گشایشی جدی در روابط ایجاد شود.
طی هفته گذشته بار دیگر کم و کیف رابطه ایران با چین و روسیه در مرکز توجه قرار گرفت. دو نشست مهم سران سازمان شانگهای در بیشکک و نشست گروه بیست در آمریکا دلیل اصلی تمرکز دوباره بر این موضوع بود. در این میان اظهارنظر دبیرکل حزب کارگزاران مبنی بر مشروط شدن سفر آقای قالیباف به چین به تغییر موضع ایران در رابطه با تنگه هرمز و امارات و عربستان نیز مزید بر علت شد.
سوالی که در پی اظهارات جدید وزیر خزانهداری آمریکا در مورد افزایش فشار اقتصادی بر ایران مطرح است، این است که آیا هدف دولت ترامپ در این مرحله تنها شروع دور جدیدی از تبلیغات و فشار روانی و در کنار آن افزایش فشار سیاسی و دیپلماتیک بر کشورها برای فاصله گرفتن از ایران است، یا ترتیبات اعلام شده شامل تدابیر و پیامدهای عملی و اجرایی مشخصی نیز هست؟
با مطرح شدن تصویب کنوانسیون خزر شاهد جنجالی دوباره در مورد این کنوانسیون هستیم. جنجالی که مخالفان کنوانسیون طی ۸سال گذشته در مخالفت با آن به راه انداختهاند، جنجالی پرسروصدا، اما عاری از هرگونه محتوای حقوقی و منطقی است. برخورد با مسائل دریای خزر نیز مانند بسیار از دیگر مسائل سیاست خارجی بیشتر سیاسی و جناحی است و کمتر با واقعیت قضایا و منافع ملی ارتباط دارد.
امضای یک پیمان امنیتی بین عربستان، پاکستان و ترکیه را باید نقطه اوج برخی روندهای امنیتی طی سالهای اخیر به شمار آورد. مطابق «بیانیه مشترک» منتشره بعد از امضای این پیمان در مکه، «هر حمله مسلحانه علیه یکی از اعضا باید حملهای علیه هر سه تلقی شود.» در این بیانیه از «تقویت بازدارندگی جمعی در برابر تجاوز» و «تقویت همکاریهای دفاعی» سخن رفته است. اما اینها اهداف پیمان است و با توجه به اینکه هنوز متن پیمان منتشر نشده، اطلاعی از جزئیات تعهدات اعضا نداریم. این در حالی است که به عنوان مثال اسناد ناتو تکلیف سازمان سیاسی، فرماندهی مشترک، نیروهای دائمی، دکترین دفاعی مشترک و... ناتو را روشن کردهاست.
چند شب است که بدون اعلام آتشبس رسمی، آمریکا تجاوزات اخیر خود را متوقف کرده است. برخی دلیل این تصمیم را الزامات لجستیک، ازجمله کمبود موشک و مهمات، دانستهاند و برخی دیگر آن را یک مکث عملیاتی برای فرصت دادن به تلاشهای دیپلماتیک شمردهاند. دلیل هر چه باشد، فرصتی مغتنم است و اقدام متقابل ایران نیز منطقی است؛ اگرچه بدون یک توافق رسمی هر لحظه امکان ازسرگیری جنگ وجود دارد، اما طی این چند روز عملا فضایی برای بازگشت به دیپلماسی فراهم شده است.
صدور یک مجوز عام (general license X) GLX توسط اداره کنترل داراییهای خارجی (اوفک) وزارت خزانهداری آمریکا دایر بر «مجاز شدن تولید، تحویل و فروش نفت خام و تولیدات پتروشیمی و فرآوردههای نفتی از مبدأ ایران» و انواع خدمات مربوطه برای یک دوره دو ماهه تا ۳۰ مرداد، تحول مهمی است که عمدتا با هدف پیشبرد مذاکرات و ارائه مشوقی جدی به ایران در جریان مذاکرات هستهای انجام شدهاست.
در پی امضای یادداشتتفاهم میان ایران و ایالات متحده، ضرورت دارد یک بررسی جامع پیرامون ماهیت این سند و شرایطی که منجر به شکلگیری آن شد، داشته باشیم. در ارزیابی این توافق باید گفت که این یادداشت در پی یک جنگ چهلروزه به دست آمد؛ به این معنی که برای همگان روشن شد که از طریق راهکارهای نظامی کاری پیش نمیرود و وارد کردن ضربه نهایی و تمام کننده در عرصه نظامی، از سوی هیچ یک از طرفین متصور نیست. لذا در صورتی که تصمیم به ادامه جنگ گرفته میشد، این نبرد میتوانست بهصورت نامحدود و بیپایان ادامه پیدا کند، بدون آنکه هیچکدام از طرفین بتوانند حاصلی از آن داشته باشند.
برخورد چین با جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل علیه ایران عمدتا منعکسکننده سیاست ریسکگریز، محافظهکارانه و توازن محور آن کشور در قبال تحولات مربوطه بودهاست.
طی حدود ۲ماه گذشته بحثهای گستردهای در سطوح مدیریتی و کارشناسی تحت عناوینی مانند «اعمال حاکمیت ایران بر تنگه هرمز»، «مدیریت تنگه»، «دریافت عوارض عبور» و «دریافت وجوهی برای ارائه خدمات» در جریان بوده و در مجلس نیز طرحی در این خصوص تهیه شده است.
همیشه به درستی گفته شده که ایران به لحاظ جغرافیایی از بیشترین امتیازات برخوردار و با کمترین مخمصهها مواجه است. در جریان جنگ تجاوزکارانه اخیر، تنگه هرمز به بهترین نحو ممکن یکی از امتیازات جغرافیای ایران را به نمایش گذاشت. اکنون سوال این است که آیا از این پس، این جغرافیای ممتاز در تعامل با یک سیاست خارجی درست به تقویت موقعیت ژئوپلیتیک کشور خواهد انجامید یا سیاستی نادرست غلبه خواهد یافت و این امتیاز ژئوپلیتیک کشور را در مسیر فرسایش قرار خواهد داد.
تردیدی نباید داشت که هدف اصلی ترامپ در این مقطع زمانی نیل به توافقی با ایران است و تجمع نیرو در منطقه را باید عمدتا در این رابطه دید. از اواخر دولت بایدن و بعد از شکست تلاشها برای احیای برجام، اجماعی در آمریکا شکل گرفت مبنی بر اینکه مذاکره با ایران تنها در صورتی نتیجهبخش خواهد بود که به موازات یک «تهدید نظامی معتبر» انجام شود. در چند ماه منتهی به شروع کار ترامپ، شماری از کارشناسان از هر دو حزب در آمریکا مانند ریچارد نفیو، ریچارد هاس، دنیس راس، سوزان ملونی و... «تهدید معتبر» را لازمه موفقیت در مذاکره با ایران قلمداد کردند.
قطعنامهای که پنجشنبه گذشته به تصویب شورای حکام آژانس رسید، اگرچه عمدتا بر اِعمال تغییراتی حقوقی و تکنیکی در مسائل بین ایران و آژانس متمرکز است، اما همزمان منشأ تحول سیاسی مهمی نیز هست. این قطعنامه از این جهت با ۶قطعنامهای که از ۲۰۲۰ تاکنون در ارتباط با ایران به تصویب شورای حکام رسیده، متفاوت است که ناظر بر شرایط بعد از اسنپبک و مختومه شدن قطعنامه۲۲۳۱ است و هدفش تطبیق شرایط با این دو تحول مهم است.
نتیجه رایگیری در شورای امنیت در مورد ادامه لغو قطعنامههای ضدایرانی از یک سو و پس گرفتن پیشنویس قطعنامه ایران از کنفرانس عمومی آژانس بینالمللی انرژی اتمی حاکی از کموکیف جو موجود در محیط بینالملل است.
پس از مدت ها که خبری از اقدام چندانی از ناحیه ایران در ارتباط با مسائل مختلف مربوط به برنامه هستهای نبود، وزارت خارجه طی تلاشی تحسین برانگیز موفق به امضای شیوهنامهای با آژانس شد که به خودیخود تحول مهمی است. انتقاداتی که در این رابطه طی چند روز گذشته از وزارت خارجه شده، کاملا ناموجه است.
دعوت کارگروه اقدام مالی از نماینده کشورمان برای رایزنی در خصوص اقدامات پیش رو تحول مثبتی است اما روشن نیست که در غیاب تصویب CFT آیا میتوان انتظار زیادی از این رایزنی داشت یا خیر. در واقع به نظر میرسد مذاکرات ایران در اواخر شهریورماه با گروه ویژه اقدام مالی یا FATF میتواند بیشتر برای تبادل نظر در خصوص وضعیت فعلی بعد از تصویب پالرمو و نیز تمدید مهلت برای اجرای برنامه اقدام و تبادل نظری بین طرفین باشد. در شرایطی که هنوز CFT در ایران تصویب نشده، برخی در گروه ویژه اقدام مالی اینگونه تصور میکنند که شاید بتوانند با برگزاری جلسه با ایران به تسهیل شرایط برای محقق شدن این امر هم کمک کنند. یعنی امتیازی به ایران بدهند یا لحنشان را تعدیل کنند تا ایران نیز بیشتر ترغیب به تصویب CFT شود.
فعال شدن مکانیسم ماشه، ایران را در آستانه بازگشت به دوران تحریمهای فراگیر شورای امنیت قرار میدهد؛ تحریمهایی که اگرچه مستقیما اقتصاد عمومی را هدف نمیگیرند، اما با مشروعیتبخشی به فشارهای یکجانبه و ایجاد بستر حقوقی تازه، میتوانند فضای بینالمللی علیه ایران را تیرهتر کنند. اکنون پرسش اساسی این است: در این دور تازه تقابل، دست ایران برای تعامل و چانهزنی تا کجا باز خواهد ماند و آیا فرصت مصالحهای جامعتر از برجام، پیش از آنکه دیر شود، وجود دارد؟
با هر جنگی نطفه ایدهها و راهحلهای محتمل برای خاتمهدادن به آن نیز کاشته میشود. جنگی که در نتیجه تجاوز اسرائیل به خاک ایران درگرفته است نیز از این قاعده خارج نیست.
جنگ تجاوزکارانهای که اسرائیل از ۲۳خرداد علیه ایران شروع کرد، در تاریخ به عنوان حلقه دیگری از حلقههای تجاوز و توسعهطلبی اسرائیل طی حیات ۷۷سالهاش به ثبت خواهد رسید. طی این دوره ۷۷ساله اسرائیل با اشغال سرزمین فلسطین و جلوگیری ظالمانه و لجوجانه از شکلگیری یک میهن فلسطینی برای مردم فلسطین و تحمیل مهاجرت و آوارگی بر آنها یکی از علل اصلی بیثباتیها و آشوبهای بیپایان در خاورمیانه بوده است.
محتوای توییتی که وزیر خارجه عمان بعد از خاتمه دور پنجم مذاکرات ایران و آمریکا منتشر کرد، تصویری بهتر از هر اظهارنظر دیگری از چگونگی و سیر مذاکرات به دست داد. او گفت «مذاکرات پیشرفتهایی داشت؛ اما نه پیشرفتی قطعی.» این تعبیر حاکی از آن است که در واقع راجع به موضوعات اصلی مورد مذاکره یا احتمالا تنها موضوع مورد مذاکره در این دور، یعنی غنیسازی در خاک ایران، هنوز توافقی حاصل نشده است.
مقالهای که از نظرتان میگذرد، پاسخ نویسنده آن به مقاله دیگری است که قبلا در همین صفحه پیرامون همین موضوع چاپ شده است؛ لذا مندرجات آن صرفا نظرات نویسنده در مقام پاسخگویی است و مسوولیت آن بر عهده شخص نویسنده است.
آنچه شنبه گذشته بر کشور گذشت، یعنی مذاکراتی که وارد مرحله دشوار خود شد و همزمان انفجارهای مهیبی که مهمترین بندر کشور را لرزاند و جانهای ارزشمند بسیاری را گرفت، حاوی هشداری دیگر برای زمامداران بود؛ هشداری مبنی بر اینکه کار به شیوه مرسوم چند دهه گذشته نمیتواند پیش برود و امور با وصلهپینه و اقدامات تاکتیکی بسامان نخواهد شد.
نشست روز شنبه در مسقط بهعنوان نخستین نشست برای شروع یک روند مذاکراتی که قرار است به یک توافق مکتوب منتهی شود، به شکلی مطلوب برگزار شد. تعبیرات و عباراتی که بعد از این نشست توسط طرفین در توصیف نشست مطرح شد، در زمره بهترینها در نوع خود بعد از یک تماس دیپلماتیک مقدماتی بود. تعبیر «بسیار مثبت و سازنده» که در بیانیه کاخسفید درباره این مذاکرات آورده شده، از این مقوله است.
تایید خبر دونالد ترامپ مبنی بر آغاز مذاکره بین ایران و آمریکا توسط آقای دکتر عراقچی را باید به فال نیک گرفت و آن را سرآغاز دوره جدیدی در روابط ایران و آمریکا و مذاکرات هستهای و بهطور کلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی به شمار آورد. با این تصمیم درستی که گرفته شده، شاهد مذاکراتی دشوار و پر فراز و نشیب بین ایران و آمریکا خواهیم بود. اینکه وزارت خارجه عهدهدار این مذاکرات است، امیدبخش است و انتظار این است که وزارت خارجه در اجرای وظایف ذاتیاش طرحهایی اصولی، منطقی و منطبق با شرایط روز را تهیه کند و در برابر صاحبان منافع خاص و افراد پرنفوذ اما متوهم بایستد.
ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین به کاخسفید رفت تا تفاهم و معاملهای را با آمریکا در ارتباط با بهرهبرداری از معادن اوکراین امضا کند و احتمالا اینگونه تصور میکرد که این یک معامله منصفانه و برد-برد برای دو طرف خواهد بود.
اعلام ازسرگیری «فشار حداکثری» توسط دونالد ترامپ و تصمیم مقامات ما مبنی بر اینکه حداقل فعلا حاضر به مذاکره با آمریکا نیستند، ایران را وارد دوره جدیدی کرده است که عدمقطعیت از ویژگیهای عمده آن است.
با شروع دور دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ، حدس و گمانهای زیادی در مورد سیاست خارجی او بهطور عام و سیاست او در قبال ایران بهطور خاص مطرح است. طبعا طیفهای مختلف سیاسی در داخل آمریکا، در خاورمیانه و در سراسر جهان مشغول تلاش برای تاثیرگذاری بر روند برنامهریزیها و تصمیمگیریها در تیم سیاست خارجی ترامپ هستند. تا آنجا که به ایران مربوط میشود، کمتر نشانی از توصیه به ترامپ برای اعتدال و میانهروی دیده میشود.
با شروع دور دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ، حدس و گمانهای زیادی در مورد سیاست خارجی او بهطور عام و سیاست او در قبال ایران بهطور خاص مطرح است. طبعا طیفهای مختلف سیاسی در داخل آمریکا، در خاورمیانه و در سراسر جهان مشغول تلاش برای تاثیرگذاری بر روند برنامهریزیها و تصمیمگیریها در تیم سیاست خارجی ترامپ هستند. تا آنجا که به ایران مربوط میشود، کمتر نشانی از توصیه به ترامپ برای اعتدال و میانهروی دیده میشود.