آیا «جنگ سوم» محتمل است؟ + فایل صوتی

نشست جمعه گذشته او با مقامات امنیتی‌اش در کمپ‌دیوید و برخی تحرکات دیگر مانند نشست فرماندهان آمریکایی و اسرائیلی با فرماندهان نظامی ۷ کشور عربی در آلمان در حوالی ۱۰سپتامبر و سفر اخیر نتانیاهو به ابوظبی در زمره این تحرکات است. به موازات این تحرکات، شاهد شاخص‌های نظامی جدیدی هم هستیم. اعزام سومین ناوگروه و یک گروه آبی خاکی با حداقل ۹هزار ملوان و تفنگدار نیروی دریایی جدید به منطقه، افزایش تعداد هواپیماهای سوخت‌رسان و اعزام دو واحد پاتریوت پدافند هوایی جدید به قطر و عربستان در زمره این شاخص‌های نظامی هستند.

اگرچه اظهارات و حرکات ترامپ و شاخص‌های نظامی مهمند، اما به خودی خود دلیل اجتناب‌ناپذیر بودن یک جنگ سوم نیستند. تقویت نیروی نظامی آمریکا در منطقه فعلا می‌تواند در تعقیب اهدافی چون افزایش گزینه‌ها و امکانات برای تصمیم‌گیری ترامپ در صورت لزوم و نیز در تعقیب دو هدف بازدارندگی و چانه‌زنی باشد. به‌علاوه، همچنان از سه عامل می‌توان به عنوان عواملی که می‌توانند مانع «جنگ سوم» شوند، سخن گفت:

۱. عامل نخست، تجربه شکست ترامپ در نیل به اهدافش در جنگ ۴۰روزه است. برخلاف القائات نتانیاهو و موساد، نظام سیاسی ایران پایداری و تاب‌آوری خوبی نشان داد و یک‌بار دیگر ثابت شد که «تغییر رژیم» یا «تغییر رفتار» الزاما از طریق جنگ و جنگ‌های هواپایه ممکن نیست.

۲. عامل دوم، وجود مسیر محاصره دریایی و فشار فزاینده اقتصادی بر ایران است. در واقع، ترامپ تاکنون بر این باور بوده که از این مسیر می‌تواند به نتیجه برسد. در نهایت ممکن است ترامپ این مسیر را به یک جنگ ویرانگر دیگر ترجیح دهد.

 ۳. عامل سوم، دیپلماسی است. تصمیمات سیاسی طرفین قطعا این قابلیت را دارد که مانع یک جنگ سوم بسیار مخرب‌تر از دو جنگ اول و دوم شود.

مجاری دیپلماتیک اگرچه هنوز باز است و طرح‌هایی بین دو طرف مبادله شده است، اما این مجاری در پی یادداشت تفاهم اسلام‌آباد با مشکلات فزاینده‌ای مواجه بوده است. ایران طی این دوره تلاش داشته‌است که با استفاده از حربه تنگه هرمز، مذاکره در مورد برنامه هسته‌ای را منتفی یا تا حداکثر ممکن به تعویق بیندازد. برعکس، تمرکز ترامپ طی چند هفته گذشته بیش از پیش بر برنامه هسته‌ای ایران بوده و مدعی است که بازگشائی تنگه هرمز توسط آمریکا انجام شده و این موضوع دیگر اهرمی در دست ایران نیست. واقعیت مهم دیگر این است که ترامپ پس از امضای یادداشت‌تفاهم اسلام‌آباد با انتقادات گسترده‌ای در داخل آمریکا مواجه شد. متاسفانه اتفاقاتی که در تنگه هرمز افتاد، به ترامپ فرصت داد تا مدعی نقض یادداشت‌تفاهم توسط ایران شود و از مسیر همواری که برای خروج او از یادداشت‌تفاهم فراهم شده بود، حداکثر سوءاستفاده را بکند. اکنون به نظر می‌رسد که به دو دلیل ذکرشده ترامپ دیگر قصد بازگشت به چنان چارچوبی را ندارد. او ممکن است اکنون تنها بر تبادل امتیاز با ایران در ازای دریافت امتیازات در حوزه هسته‌ای متمرکز باشد. بسیج نظامی ترامپ ممکن است در رابطه با اعمال فشار برای این منظور باشد.

این در حالی است که طرح اخیر ایران همچنان بر یادداشت‌تفاهم و پیشنهاد توالی و ترتب سخت‌گیرانه‌تری برای اجرای آن استوار بود. طرح متقابل ترامپ نیز ممکن است بر همین توالی و ترتب استوار باشد، با این تفاوت که او این‌بار از تنگه هرمز عبور کرده و دیگر مانند یادداشت‌تفاهم، اعطای تخفیف‌های تحریمی را تنها در رابطه با دریافت امتیاز در مورد برنامه هسته‌ای ایران در نظر داشته باشد. بنابراین، محتمل است که به‌عنوان مثال، دیگر رفع محاصره دریایی مانند یادداشت‌تفاهم اسلام‌آباد به بازگشایی تنگه هرمز موکول نباشد، بلکه به دریافت امتیازات هسته‌ای مشروط شده باشد. مشکل دیگر برای نیل به توافق عجله ترامپ است که هم ریشه در خصایص شخصی او دارد و هم ناشی از مشکلات داخلی او از جمله تعهد او به خودداری از «جنگ‌های بی‌پایان» و دوره کوتاه باقی‌مانده از ریاست جمهوری‌اش است. این در حالی است که مقامات ایرانی درست برعکس ترامپ هیچ محدودیت زمانی احساس نمی‌کنند و به‌طور سنتی نیز مشکلی با طولانی شدن مذاکرات ندارند.

 البته نکته‌ای که در بحث توالی و ترتب مغفول است و توجه به آن می‌تواند به تسهیل روند دیپلماتیک کمک کند، بحث «بازگشت‌پذیری» و «بازگشت‌ناپذیری» است. امتیازاتی که طرفین نوعا باید به هم بدهند از نوعی نیست که مثل امتیازات در معاهدات کنترل تسلیحات بازگشت‌ناپذیر به نظر آیند. آمریکا اگر محاصره دریایی، تحریم نفتی، انسداد سپرده‌ها و... را بردارد، به سرعت می‌تواند آنها را دوباره برقرار کند. ایران نیز اگر تنگه هرمز را باز کند، مجددا می‌تواند دوباره آن را ببندد. امتیازات هسته‌ای که احیانا ایران باید بدهد، قدری متفاوت است؛ اما این مهم در برجام تجربه شده است. لذا، اصرار بر بحث توالی و ترتب شاید عمدتا جنبه حیثیتی داشته باشد.

موضع دولت‌های منطقه نیز مهم است. گزارش‌ها در این رابطه ضدونقیض است. برخی دولت‌ها ظاهرا با جنگ سوم مخالفند و ادامه محاصره دریایی و فشار اقتصادی را توصیه می‌کنند. برخی دیگر گویا با استناد به تحولات یمن و حملات حوثی‌ها به عربستان و حمله به خط لوله عربستان، با طرح‌های نظامی و امنیتی آمریکا و اسرائیل همراهی بیشتری دارند. هنوز روشن نیست که این کشورها بیشتر نگران عوارض جنگ سوم برای خود هستند یا آماده شده‌اند تا به قول خود هزینه «یکسره کردن تکلیف منطقه» را بپردازند. در شرایط دشوار ناشی از محاصره دریایی و افزایش فشار تحریم‌ها، قطع نظر از تهدید «جنگ سوم» قدری ابتکار و انعطاف از جانب ایران ضروری است و ابتکار و انعطاف نیز تحت شرایطی می‌تواند مسری باشد.

*  دیپلمات پیشین ایران 

سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید:

حجم فایل صوتی:10.79M | مدت زمان فایل صوتی :00:07:51