بازار؛ مدرسه فراموششده اقتصاد ایران + فایل صوتی
این پرسش به همان اندازه که درباره اخلاق است، درباره اقتصاد نیز هست. بازار فقط جایی نیست که در آن کالا، خدمت یا دارایی با پول مبادله میشود. بازار مجموعهای از روابط، قراردادها، تعهدات و انتظارات متقابل است و به همین دلیل، نوع رفتاری که در آن شکل میگیرد، میتواند بر کیفیت روابط اقتصادی و حتی بر کیفیت جامعه اثر بگذارد. پس باید بازار را نه فقط بهعنوان سازوکار تخصیص منابع، بلکه بهعنوان یک نهاد اجتماعی و حتی یک نهاد آموزشی نگاه کرد. این تعبیر تازهای نیست. اقتصاددانان از مدتها پیش درباره رابطه بازار و اخلاق اندیشیدهاند. شاید آدام اسمیت بیش از هر کس دیگری قربانی یک سوءتفاهم تاریخی شده باشد. بسیاری او را مدافع جامعهای میدانند که در آن هرکس صرفا به دنبال منفعت شخصی خود است و بازار، بیآنکه به اخلاق نیازی داشته باشد، کار خود را میکند. اما اسمیت پیش از نگارش «ثروت ملل»، فیلسوف اخلاق بود و در «نظریه احساسات اخلاقی» درباره همدلی، انصاف، خویشتنداری و داوری اخلاقی انسانها نوشته بود. مساله او این بود که چگونه میتوان نظمی اجتماعی ساخت که انسانها برای همکاری با یکدیگر مجبور نباشند همه فضایل خود را همیشه و در همه شرایط به نمایش بگذارند.
از همینجا میتوان به معنای عمیقتر بازار رسید. بازار کارآمد، قبل از هر چیز به اعتماد نیاز دارد. اگر خریدار مطمئن نباشد فروشنده به وعده خود عمل میکند، اگر فروشنده احتمال دهد خریدار پولش را نخواهد پرداخت، اگر سرمایهگذار نگران باشد اطلاعات شرکت نادرست یا ناقص است و اگر طرفین قرارداد بدانند تخلف از قرارداد هزینه چندانی ندارد، مبادله دشوار، پرهزینه و محدود میشود. بنابراین اعتماد نه امری تزئینی و اخلاقی بیرون از اقتصاد، بلکه بخشی از زیرساخت اقتصادی است. دقیقا به این دلیل بازارهای مدرن مجموعه بزرگی از قواعد، قراردادها، حسابرسی، افشای اطلاعات، نهادهای داوری و ضمانتهای اجرایی را بوجود آوردهاند تا شناخت شخصی و اعتماد سنتی در مقیاس میلیونها معامله به «اعتماد نهادی» تبدیل شود. در بازار سنتی، اعتبار تاجر حاصل دهها سال خوشقولی و رفتار درست است. جمله مشهور «اعتبار از سرمایه باارزشتر است» که صیدی در اشاره به «روزگار محسن» بر آن تاکید کرده، دقیقا از همین واقعیت پرده برمیدارد. اعتبار نوعی سرمایه نامشهود است که یکشبه ایجاد نمیشود، بهتدریج انباشته میشود و با رفتاری نادرست بهسرعت از بین میرود.
اما اینجا پرسش مهمتری مطرح میشود: آیا بازار خودش اخلاق را تولید میکند یا اخلاق باید پیشاپیش وجود داشته باشد تا بازار بتواند کار کند؟ یک تصور بسیار رایج وجود دارد که گسترش مبادلات بازاری، انسان را خودخواهتر، مادیگراتر و بیاعتناتر به دیگران میکند. بازار را نباید صرفا یک ماشین تولید ثروت دانست؛ بازار در بسیاری از موقعیتها یک «فضای اخلاقی» است که در آن انسانها همکاری، اعتماد، پایبندی به تعهد، خوشقولی، مدارا و توجه به خواسته دیگران را نیز تمرین میکنند. البته که هر بازاری الزاما انسانها را اخلاقیتر نمیکند. بازار میتواند در شرایط نامناسب، مشوق فریب، رانت، انحصار، تقلب و فرصتطلبی نیز باشد. تفاوت در این است که در بازار سالم، بسیاری از این رفتارها در بلندمدت هزینه دارند. مشتری ناراضی شده، شریک بیاعتماد شده و سرمایهگذار از بنگاه خارج میشود. به بیان دیگر، بازار خوب فقط پاداش نمیدهد تنبیه هم میکند. اخلاق بازار دقیقا از همین نقطه آغاز میشود که رفتار امروز، بر فرصتهای فردا اثر میگذارد.
بنابراین در سخن صیدی «مسوولیت» واژهای کلیدی است. بازار به ما یاد میدهد هر انتخابی بهایی دارد و هر ریسکی باید صاحب داشته باشد. سرمایهگذاری یعنی پذیرش عدمقطعیت؛ کارآفرینی یعنی پذیرفتن احتمال شکست؛ در اقتصاد سالم ریسک حذف نمیشود، شناخته و قیمتگذاری میشود و آن کس که سود میبرد تا حد امکان مسوول پیامدهای انتخاب خود نیز است. وقتی سود خصوصی باشد؛ اما زیان به دیگران منتقل شود، هم اخلاق اقتصادی تضعیف میشود و هم سازوکار یادگیری بازار.
و اینجا «آیندهنگری» وارد میشود که مهمترین بخش این بحث است. تقریبا هر فعالیت اقتصادی مهم، نوعی معامله با آینده است. وام، سرمایهگذاری، ایجاد بنگاه، آموزش نیروی انسانی، تحقیق و توسعه و حتی یک قرارداد ساده تجاری، همگی به این معنا هستند که انسان امروز تصمیمی میگیرد و بخشی از پیامد آن را به فردا واگذار میکند. بازاری که آینده را قابل پیشبینیتر کند، سرمایهگذاری را تشویق میکند؛ بازاری که در آن قواعد دائما تغییر میکنند و افق تصمیمگیری کوتاه میشود، فعال اقتصادی را به احتیاط، نقدشوندگی و فرار از تعهدات بلندمدت سوق میدهد. از این منظر بخشی از دشواری اقتصاد ایران نیز بهتر فهم میشود. مساله فقط کمبود سرمایه یا کارآفرین نیست، بلکه کوتاهشدن افق اقتصادی است. تورم مزمن، بیثباتی مقررات، نااطمینانی سیاستی، جهشهای ارزی و مداخلات مکرر، به فعال اقتصادی پیام میدهد آینده را نمیتوان بهراحتی پیشبینی کرد. در چنین محیطی، فرد عاقلانه تلاش میکند کمتر تعهد بلندمدت بدهد، زودتر به پول نقد دسترسی پیدا کند و خود را در برابر تغییرات ناگهانی مصون کند. این رفتار شاید برای بقای فردی منطقی باشد، اما نتیجه جمعی آن چیزی جز کاهش سرمایهگذاری، تضعیف تولید و افول اعتبار اقتصادی نیست.
بازار در ایران از یک نهاد یادگیرنده به محلی برای بقا تبدیل شده است. در مدرسه بازار، قرار بود آدمها از تجربه خود درس بگیرند، اعتبار بیندوزند، ریسک را بشناسند و برای آینده برنامهریزی کنند. اما وقتی افق آینده کوتاه میشود، یادگیری نیز جای خود را به واکنشهای کوتاهمدت میدهد. در چنین شرایطی، بهجای آنکه بازار به انسان بگوید «خوشقول باش تا دوباره با تو معامله کنند»، به او میآموزد «امروز را دریاب؛ زیرا معلوم نیست فردا چه خواهد شد.» گاهی بازار را در برابر اخلاق قرار میدهیم؛ درحالیکه بازار سالم بدون اخلاق نمیتواند دوام بیاورد. اخلاق هم بهتنهایی برای ساختن یک اقتصاد سالم کافی نیست. جامعهای ممکن است مردم شریف و خوشقول فراوان داشته باشد، اما اگر حقوق مالکیت روشن نباشد، اطلاعات معتبر منتشر نشود، قراردادها بهموقع اجرا نشوند و رقابت منصفانه نباشد، اعتماد شخصی بهتنهایی قادر به اداره یک اقتصاد پیچیده نیست. بازار مدرن، اخلاق شخصی را با نهادهای عمومی و قواعد قابل پیشبینی پیوند میزند. اینجا همان نقطهای است که «بازار سنتی» باید به «نظام بازار مدرن» تبدیل شود.
از این رو، سخن رئیس سازمان بورس را میتوان برای خود بازار سرمایه نیز یک معیار مهم قرار داد. اگر بازار واقعا مدرسه اعتماد، مسوولیت، ریسک و آیندهنگری است، مهمترین وظیفه نهاد ناظر این نیست که مردم را صرفا به حضور بیشتر در بازار تشویق کند؛ مهمتر از آن، باید محیطی بسازد که اعتماد در آن عقلانی باشد. سرمایهگذار نباید به بازار اعتماد کند؛ چون تصور میکند قیمتها همیشه بالا میروند؛ باید اعتماد کند چون قواعد روشن است، اطلاعات قابل اتکاست، دسترسی به اطلاعات ناعادلانه نیست و تخلف بیهزینه باقی نمیماند. اعتماد پایدار در بازار سرمایه، حاصل تبلیغ نیست؛ محصول کیفیت نهادهاست.
پرسش نهایی درباره بازار ایران نباید این باشد که «بازار خوب است یا بد؟». پرسش درستتر آن است که «ما چه نوع بازاری ساختهایم و این بازار به چه نوع رفتار مردم پاداش میدهد؟» بازاری که به تولید، خوشقولی، شفافیت، نوآوری و افق بلندمدت پاداش دهد، بهتدریج همین ویژگیها را در جامعه تقویت میکند. اما بازاری که در آن رابطه بر قاعده، رانت بر رقابت و سود کوتاهمدت بر سرمایهگذاری بلندمدت غلبه داشته باشد، طبیعتا همان رفتارها را نیز تکثیر میکند. اقتصاد فقط با سرمایه مالی ساخته نمیشود. سرمایه اجتماعی، سرمایه اعتباری و مهمتر از همه، اعتماد به آینده نیز لازم است. بازار سالم میتواند همه این سرمایهها را تولید و انباشته کند. اما برای این کار باید دوباره آن را بهعنوان یک نهاد اجتماعی بشناسیم، نه صرفا محلی برای خریدوفروش. بازار هنوز میتواند مدرسه اقتصاد ایران باشد؛ به شرط آنکه خود بازار، قواعد آن و نسبت آن با اخلاق و قانون را درست بفهمیم. مساله امروز ایران بیش از آنکه ساختن بازار از صفر باشد، بازگرداندن آن به کارکردی است که سالهاست فراموش کردهایم: آموزش اینکه ثروت نه فقط از پول بلکه از اعتماد، اعتبار، مسوولیت و امید به آینده نیز خلق میشود.
* اقتصاددان
سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید: