تنگه هرمز؛ از سنگر تا سکوی اقتصادی + فایل صوتی

چرا جنگ فراگیر رخ نداد؟ پاسخ در «ماتریس پاداش» نهفته است. برای آمریکا، ادامه درگیری به معنای نفت ۲۰۰دلاری، فلج شدن بازارهای مالی در آستانه انتخابات نوامبر سال جاری و ریسک درگیری اتمی بود. برای ایران نیز، اگرچه قدرت بازدارندگی‌اش به اثبات رسید، اما تداوم جنگ می‌توانست زیرساخت‌هایی را که برای بازسازی اقتصاد به آنها نیاز دارد، فرسوده کند. نتیجه؟ یک «صلح سرد و مسلح» که در آن نه از دوستی خبری است و نه از شلیک مداوم، بلکه این «نگرانی از ویرانی متقابل اقتصادی» است که صلح را نگه داشته است. اما پرسش حیاتی اینجاست: ایران چگونه باید در این نظم جدید بازی کند تا این تعادل، به جای «فرسایش»، به «انتفاع راهبردی» منجر شود؟

 لایه اول: مالیات پنهان ناامنی:  بازارها بیش از آنکه از «قیمت بالا» واهمه داشته باشند، از «ابهام و عدم‌قطعیت» می‌ترسند. باید بپذیریم که وضعیت فعلی، یعنی استقرار قدرت بازدارندگی ایران در منطقه، یک «هزینه بازدارندگی» یا به تعبیری «مالیات پنهان» به اقتصاد جهانی تحمیل کرده است. وقتی نرخ بیمه کشتی‌رانی در خلیج‌فارس سرسام‌آور می‌شود، این هزینه فقط بر عهده شرکت‌های نفتی نیست، این مالیاتی است که مصرف‌کننده نهایی در شرق و غرب بابت «ریسک عبور از هرمز» می‌پردازد.

در اینجا یک پارادوکس راهبردی شکل می‌گیرد: اگر ایران صرفا بر «توان تخریب» و «بستن تنگه» تاکید کند، در واقع در حال تشویق جهان به پرداخت هزینه‌های گزاف برای «حذف جغرافیای ایران» است. سرمایه‌گذاری‌های سنگین در خطوط لوله جایگزین شرق به غرب در عربستان یا کریدورهای دورزننده در آسیای میانه، واکنشی طبیعی به این ابهام است. اگر ایران فقط «ترس» تولید کند، جهان در بلندمدت راهی برای «ندیدن ایران» پیدا خواهد کرد. بازی هوشمندانه این است که این ریسک و مالیات را آن‌قدر بالا نبریم که دنیا عطای منطقه را به لقایش ببخشد، بلکه باید آن را در سطحی نگه داریم که برای دنیا «قابل تحمل» باشد.

لایه دوم: بازی هوشمندانه؛ تبدیل «گلوگاه نظامی» به «پلتفرم انرژی»:  گلوگاه نظامی یعنی جایی که فقط می‌توان در آن «جنگ» کرد. پلتفرم انرژی یعنی جایی که در آن «ارزش‌افزوده» ایجاد می‌شود. راهبرد بهینه ایران در این نظم جدید، نباید بر «تهدید به اختلال» متمرکز بماند. ایران نباید طوری رفتار کند که دنیا فکر کند «چون آمریکا فعلا نیست یا ضعیف شده، هرمز ناامن است». بازی هوشمندانه این است که ایران نشان دهد امنیت در تنگه هرمز، نه یک اتفاق تصادفی یا ناشی از حضور قدرت‌های دیگر، بلکه «محصول اراده و مدیریت مسوولانه ایران» است.

در نظریه بازی‌ها، ما از مفهومی به نام «بازیکن تنظیم‌گر» صحبت می‌کنیم. ایران باید از جایگاه بازیکنی که می‌تواند بازی را «برهم بزند»، به جایگاهی نقل مکان کند که بازی را «اجرا می‌کند». این یعنی تبدیل تنگه هرمز از یک «گلوگاه نظامی» به یک «پلتفرم اقتصادی» و اما چگونه؟ با استفاده از راهبرد «قفل‌شدگی متقابل اقتصادی»‌ (Economic Interlocking). اگر سواحل مکران و منطقه هرمز به جای سنگرهای نظامی، به انبارهای راهبردی کالا، پالایشگاه‌های ساحلی چندملیتی، بورس‌های انرژی و‌ هاب‌های لجستیک تبدیل شوند، ماهیت تنگه تغییر می‌کند. وقتی منافع اقتصادی هند، چین و حتی کشورهای اروپایی در خود خاک و آب این منطقه «کاشته» شود، دیگر «هزینه جایگزینی» این مسیر برای جهان چنان بالا می‌رود که عملا غیرممکن می‌شود. در این حالت، دنیا به جای آنکه به فکر بمباران و «دور زدن هرمز» باشد، برای «حفظ ثبات آن» با ایران هم‌پیمان می‌شود.

 لایه سوم: مدیریت پیش‌بینی‌پذیری:  یکی از مفاهیم کلیدی که در تحلیل‌های راهبردی کمتر به آن توجه می‌شود، «فروختن ثبات» است. کسی که بی‌ثباتی تولید می‌کند، باید مدام هزینه کند تا دیگران را بترساند. اما کسی که «ثبات» عرضه می‌کند، از دیگران امتیاز می‌گیرد تا امنیت را برقرار کند. ایران در سال ۱۴۰۵ باید به جهان پیام بدهد: «من امنیت جریان ارزش را تضمین می‌کنم.» این تضمین، به معنای عقب‌نشینی از قدرت بازدارندگی نیست، بلکه به معنای استفاده از آن قدرت برای «ایجاد پیش‌بینی‌پذیری» است. اگر شرکت‌های کشتیرانی بدانند که عبور از هرمز تحت مدیریت ایران، امن‌تر و ارزان‌تر از مسیرهای جایگزین طولانی است، ایران عملا به «مدیر ارشد تدارکات جهان» در این منطقه تبدیل می‌شود.

در کنار این، ایران باید «سوپاپ اطمینان» خود را نیز فعال کند. اگر به هر دلیلی تنش‌های سیاسی، هزینه عبور از دریا را موقتا بالا برد، ایران نباید اجازه دهد کل تجارت فلج شود (که منجر به حذف ایران می‌شود) بلکه باید بلافاصله «کریدورهای زمینی» خود را (شمال-جنوب) به عنوان جایگزین سریع عرضه کند. ایران باید بگوید: «اگر نگران دریا هستید، راه‌آهن و جاده‌های من آماده‌اند». این یعنی «تنوع‌بخشی به ابزارهای چانه‌زنی»؛ در این حالت، ایران هم کلید دریا را در دست دارد و هم کلید خشکی را؛ اما از هر دو برای «تسهیل تجارت» استفاده می‌کند، نه «انسداد» آن.

 لایه چهارم: تعادل نش تکاملی و نفع برد-برد:  ما در حال ورود به یک «تعادل نش تکاملی» هستیم. در این مدل، برنده کسی است که می‌تواند از قدرت نظامی‌اش، «اعتبار سیاسی» و «سود اقتصادی» استخراج کند. اگر ایران بتواند این «مالیات پنهان» (هزینه ریسک) را از طریق ارائه خدمات امنیتی و لجستیکی کاهش دهد، به یک معامله برد-برد با جهان می‌رسد. جهان از کاهش ریسک و قیمت انرژی نفع می‌برد و ایران از تثبیت نقش خود به عنوان «قطب غیرقابل‌حذف اقتصاد جهانی» بهره‌مند می‌شود. این رویکرد، انگیزه کشورهای منطقه برای ساختن مسیرهای جایگزین را از بین می‌برد؛ چرا که هیچ مسیری نمی‌تواند با «امنیت و کارآیی» مسیر ایرانی رقابت کند. در اینجاست که جغرافیای ایران نه یک تهدید، بلکه یک «دارایی ملی و بین‌المللی» تعریف می‌شود.

 نتیجه‌گیری: معمار نظم جدید

ایران پس از وقایع اسفند ۱۴۰۴ و فروردین۱۴۰۵، به نقطه بلوغ راهبردی رسیده است. اکنون زمان آن است که از این «قدرت سخت»، برای ساختن یک «نظم نرم اقتصادی» استفاده شود. بازدارندگی ما نباید به حصاری دور کشور تبدیل شود، بلکه باید پلی باشد که جهان را به ما وابسته می‌کند. سیاستگذار ایرانی باید بداند برنده کسی است که بتواند «ثبات» را مدیریت کند. ما با تبدیل تنگه هرمز از یک سنگر نظامی به یک سکوی اقتصادی، نه تنها امنیت خود را تضمین می‌کنیم، بلکه جهان را ناگزیر می‌کنیم که برای حفظ رفاه خود، به بقا و اقتدار ایران احترام بگذارد. این، غایت نظریه بازی‌ها در خدمت منافع ملی است: جایی که صلح سرد، به موتور توسعه گرم و محرک نفوذ اقتصادی ما در جهان تبدیل می‌شود. 

*   اقتصاددان

سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید:

حجم فایل صوتی:11.58M | مدت زمان فایل صوتی :00:08:25