ایران و معمای موازنه

در اوایل قرن گذشته خورشیدی یعنی دوران گذار از قاجار به پهلوی چندین مستشار خارجی برای انتظام امور مالیه وارد ایران شدند. نام برخی از این مستشاران برای ایرانیان آشناست از جمله شوستر و میلیسپو. در آن روزگار «مداخل» و «هدررفتن منابع» دو فقره از مهم‌ترین مشکلات اقتصادی بودند که ایرانیان با آن دست‌وپنجه نرم می‌کردند. برخی مصلحان آن زمان، راه برون‌رفت از کسری‌های مداوم بودجه و جلوگیری از استقراض خارجی و «انتظام مالیه عمومی» را در استخدام مستشار خارجی یافتند تا آن خارجی به رتق‌وفتق امور داخلی بپردازد. این معضل بعد از گذشت بیش از یک قرن هنوز گریبان دولت‌های ایران را رها نکرده است. اینکه چرا با گذشت بیش از یک قرن همچنان «مالیه» ایران دچار مشکل است،ا اقتصاددانان باید پاسخ گویند.

اما مشکل سومی که در این یادداشت به آن پرداخته می‌شود نحوه تنظیم روابط خارجی بود. در دوران قاجار و بخشی از دوران پهلوی، ایران در منگنه روس و انگلیس بود. هرچند در برهه‌هایی آلمان و آمریکا هم به‌عنوان نیروی سوم وارد شدند. اما ایران همواره ناتوان از «توازن‌سازی» بود. میلیسپو می‌نویسد، ایران همواره سرچشمه و صحنه رقابت‌های بین‌المللی بوده است. او بر دو نکته انگشت می‌گذارد: اول) موقعیت ایران به‌عنوان حائل بین روسیه و انگلیس و (دوم) ناتوانی ایران در ایجاد و حفظ یک حکومت موثر.

ایرانِ پهلوی برای فرار از نفوذ شوروی راه چاره را در نزدیکی به غرب می‌دید (اگرچه در برهه‌ای سیاست «موازنه منفی» در پیش گرفته شد). پس از سال ۵۷، ایران از غرب برید و سیاست «نگاه به شرق» را در پیش گرفت. پرسش این است که چرا ایران همچنان فاقد یک رویکرد منسجم در روابط خارجی است؟ چرا باید روزگاری به آغوش غرب برویم و روزگاری دیگر به شرق چشم بدوزیم؟ چرا باید فقط قائل به «سیاه» یا «سفید» باشیم؟ چرا به تعبیر فوکویامایی قائل به «منطقه خاکستری» نباشیم؟

به گمانم این «منطقه خاکستری» را می‌توان در مفهوم «چند همسونگری» یا «Multialighnment» جست. این مفهوم چه می‌گوید؟ چند همسونگری یعنی راه‌رفتن بر روی لبه توازن. یعنی دیگر نیازی به «ائتلاف‌ها» یا «اتحادهای استراتژیک» نیست، بلکه می‌توان با تمام کشورها روابطی تاکتیکی مبتنی بر منافع ملی داشت. این یعنی گسترده‌تر کردن سبد بازیگران. در این مفهوم، می‌توان با چندین بازیگر بر اساس منافع مشترک، ائتلاف‌های تاکتیکی یا موقتی داشت. اگرچه پس از دست یافتن به آن هدف مشترک، این ائتلاف از میان می‌رود، اما روابط بین بازیگران در قالبی دیگر ادامه خواهد یافت. در این مفهوم می‌توان با شرق و غرب بازی کرد بدون آنکه به اردوگاه آنها پیوست. نمونه این رویکرد ترکیه است که با شرق و غرب مغازله می‌کند. این کشور روزگاری ملتمسانه منتظر ورود به اتحادیه اروپا بود. سپس به «تنش صفر با همسایگان» روی آورد و در نهایت، کوشید بین شرق و غرب «توازن» به وجود آورد. ترکیه در جنگ اوکراین به این کشور پهپاد می‌فروشد؛ اما همزمان میزبان مذاکرات روسیه-اوکراین می‌شود. زمانی هم که از دایره خریداران و سازندگان «اف-۳۵» کنار گذاشته شد، به خرید «اس۴۰۰» روی آورد.

موقعیت ژئوپلیتیک ایران اقتضا می‌کند که این کشور در تعبیر فوکویامایی کلمه به «منطقه خاکستری» یا در مفهوم جدید به «چند همسونگری» روی آورد که نه در دامان غرب افتد و نه در تله شرق گرفتار. در این منطقه خاکستری می‌توان با تمام بازیگران به تعامل پرداخت. اگر قائل به این فرض باشیم که ایران در حاشیه «هارتلند» و در مرکز «ریملند» قرار دارد، می‌توان گفت که ایران یک «پل» در تقاطع جغرافیای سیاسی جهان است. این «سپر جغرافیایی» حلقه اتصال شرق و غرب است. به طور مثال، روس‌ها از دوران پترکبیر تا امروز به دنبال دسترسی به آب‌های گرم خلیج‌فارس بودند. با رویکرد «منطقه خاکستری» یا «چند همسونگری» می‌شد ورود روس‌ها را منوط به کسب امتیازاتی از این کشور کرد. همین موقعیت ژئوپلیتیک اهرم فشاری است که جغرافیای تاریخی ایران‌زمین در اختیار ما قرار داده است. اگر برای برخی «جغرافیا» می‌تواند «نقمت» باشد؛ به‌طوری‌که از «نفرین جغرافیا» سخن می‌گویند، اما برای ایران جغرافیا «سراسر نعمت» است و رسم انصاف نیست که این «نعمت» از فایده تهی شود. به آغاز نوشته و سخن میرزا ملکم‌خان ناظم‌الدوله بازمی‌گردم که همچنان معتبر است: ایران برای امنیت خود باید اقتصاد خود را به اقتصاد جهان گره بزند تا امنیت ایران، امنیت جهان باشد.

 به قول ملک‌الشعرای بهار:

به هوش باش که ایران تو را پیام دهد

 تو را پیام به صد عز و احترام دهد

تو را چه گوید؟ گوید که خیر بینی اگر

 به کار بندی پندی که باب و مام دهد

پیام مام جگرخسته را ز جان بشنو 

که پند و موعظه‌ات با صد اهتمام دهد

* روزنامه‌نگار