قدرت، اقتصاد و آینده ایران

این همان پارادوکس سیاست خارجی است. هرچه کشوری بیشتر ناچار شود قدرت خود را به رخ بکشد، احتمال آنکه بخشی از سرمایه راهبردی خود را مصرف کند نیز افزایش می‌یابد. قدرت زمانی به سرمایه‌ای پایدار تبدیل می‌شود که امنیت، رونق اقتصادی و اعتبار بین‌المللی تولید کند. در اندیشه واقع‌گرایانه نیز قدرت هدف نهایی نیست، بلکه ابزاری برای تامین منافع ملی است. از همین رو، ارزش هر ابزار راهبردی نه به هزینه‌ای که برای ایجاد آن صرف شده، بلکه به توانایی آن در تولید نتیجه بستگی دارد. تاریخ نیز بارها این منطق را تایید کرده است. بیسمارک پس از آنکه آلمان را با سه جنگ به قدرت نخست اروپا تبدیل کرد، تقریبا همه پیشنهادهای توسعه‌طلبانه را رد کرد و آلمان را «کشوری سیرشده» خواند. از آن پس، هدف اصلی او نه گسترش قلمرو، بلکه جلوگیری از شکل‌گیری ائتلاف قدرت‌های بزرگ علیه آلمان بود. تا زمانی که این راهبرد ادامه یافت، اروپا از ثبات نسبی برخوردار ماند؛ اما با کنار رفتن بیسمارک، سیاست‌های ماجراجویانه جانشینانش همان ائتلافی را پدید آورد که سرانجام آلمان را به جنگی ویرانگر کشاند. این تجربه نشان می‌دهد که بزرگ‌ترین موفقیت راهبردی، صرفا افزایش قدرت نیست، بلکه جلوگیری از اجماع و همگرایی مخالفان است. 

تجربه چین کمونیست نیز همین درس را با زبانی متفاوت بیان می‌کند. پکن بدون تغییر نظام سیاسی خود، از شکاف میان قدرت‌های بزرگ برای خروج از انزوا و آغاز توسعه اقتصادی بهره گرفت. دنگ شیائوپینگ بر این باور بود که قدرت پایدار از کارخانه، دانشگاه و فناوری آغاز می‌شود؛ زیرا اقتصادی نیرومند، زیربنای سایر ابعاد قدرت ملی است. چین از اصول بنیادین خود عدول نکرد، اما روش تامین منافعش را با واقعیت‌های نظام بین‌الملل سازگار ساخت.

ایران امروز در نقطه‌ای قرار گرفته که این تجربه‌ها بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته‌اند. نزدیک به پنج دهه تقابل با ایالات متحده، نه به تغییر بنیادین رفتار جمهوری اسلامی انجامیده و نه اهداف راهبردی واشنگتن را محقق کرده است. نتیجه این وضعیت، نوعی «تعادل پرهزینه» بوده است؛ شرایطی که در آن هیچ‌یک از طرفین پیروز نشده، اما هر دو هزینه‌های قابل‌توجهی پرداخته‌اند. استمرار چنین وضعیتی بیش از آنکه نشانه موفقیت باشد، از فرسایشی شدن یک رقابت راهبردی حکایت دارد.

در این مدت، ایران ظرفیت‌های مهمی برای بازدارندگی ایجاد کرده است. توان دفاعی، موقعیت ممتاز ژئوپلیتیک، نفوذ منطقه‌ای و نقش تعیین‌کننده در امنیت انرژی خلیج‌فارس، جایگاه ایران را در معادلات منطقه‌ای تثبیت کرده‌اند. با این حال، هیچ اهرم راهبردی به خودی خود ارزش دائمی ندارد. هرگاه هزینه حفظ یا استفاده از یک ابزار از منافع حاصل از آن فراتر رود، یا به شکل‌گیری ائتلافی گسترده علیه دارنده آن بینجامد، بخشی از کارآمدی خود را از دست خواهد داد. از این منظر، شاید مهم‌ترین چالش پیش روی ایران، بیش از آنکه نظامی باشد، اقتصادی است. رشد پایین، کاهش سرمایه‌گذاری، دشواری دسترسی به فناوری‌های پیشرفته، مهاجرت سرمایه انسانی و محدودیت در تعامل با اقتصاد جهانی، روندهایی هستند که در بلندمدت می‌توانند بنیان‌های قدرت ملی را تضعیف کنند. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که اقتصاد صرفا یکی از حوزه‌های سیاست عمومی نیست، بلکه بخشی از زیرساخت امنیت ملی است. کشوری که اقتصاد خود را نوسازی نکند، دیر یا زود در سایر ابعاد قدرت نیز با محدودیت روبه‌رو خواهد شد.

بر این اساس، راهبردی که می‌تواند بیشترین منفعت را برای ایران به همراه داشته باشد، نه عدول از منافع ملی است و نه اصرار بر تداوم وضع موجود، بلکه نوعی واقع‌گرایی هوشمند است که در آن بازدارندگی پشتوانه دیپلماسی باشد، نه جایگزین آن. چنین رویکردی مستلزم پرهیز از اقداماتی است که زمینه اجماع گسترده جهانی علیه ایران را فراهم می‌کند و همزمان، تلاش برای گشودن افق‌هایی در حوزه سرمایه‌گذاری، تجارت، انتقال فناوری و کاهش ریسک اقتصادی را دربرمی‌گیرد. توافقی پایدار تنها زمانی شکل می‌گیرد که امنیت و توسعه را همزمان تقویت کند؛ زیرا این دو نه مسیرهایی جداگانه، بلکه دو ضلع یک راهبرد ملی هستند. در مجموع، هر سیاست خارجی را باید با یک پرسش بنیادین سنجید: آیا توانسته است قدرت ملی را افزایش دهد؟ پاسخ این پرسش را نمی‌توان تنها در تعداد موشک‌ها یا گستره نفوذ منطقه‌ای جست‌وجو کرد.

رفاه شهروندان، ظرفیت تولید، اعتماد سرمایه‌گذاران، کیفیت حکمرانی و آزادی عمل کشور در عرصه بین‌المللی نیز به همان اندازه معیار سنجش قدرت ملی‌اند. ایران امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز دارد از «مدیریت بحران» به «مدیریت آینده» عبور کند. تاریخ نشان داده است دولت‌های ماندگار، آنهایی نبوده‌اند که برای همیشه در میدان تقابل باقی مانده‌اند، بلکه آنهایی بوده‌اند که در زمان مناسب میان حفظ اصول و تغییر روش‌ها تمایز قائل شده‌اند. در نهایت، سیاست خارجی هنر پایان دادن به بحران‌ها با حفظ منافع ملی است و بزرگ‌ترین نمایش قدرت آن است که کشوری بتواند بدون چشم‌پوشی از امنیت و عزت خود، مسیر توسعه، ثبات و تعامل سازنده را هموار سازد؛ زیرا قدرتی که به آینده‌ای امن‌تر، اقتصادی توانمندتر و جامعه‌ای برخوردارتر منجر نشود، هرچند چشم‌گیر باشد، هنوز به هدف نهایی خود نرسیده است. 

*  دانشیار دانشگاه شهید چمران اهواز