دوئل دو قدرت جهانی + فایل صوتی

 به بیان دیگر، آنچه امروز در آسمان ایران و خلیج‌فارس می‌گذرد، تکه‌ای از یک پازل بزرگ‌تر در توزیع قدرت جهانی است.  در جغرافیای سیاسی امروز، ایران دیگر تنها یک بازیگر منطقه‌ای نیست، بلکه به یک «گرانیگاه استراتژیک» تبدیل شده که سرنوشت توازن قدرت جهانی در آن رقم می‌خورد.  بر اساس آموزه‌های ساختارگرایانه، رفتار دولت‌ها پیش از آنکه تابع ایدئولوژی باشد، محصول ساختار توزیع قدرت در نظام بین‌الملل است. در ادبیات روابط بین‌الملل، وقتی یک قدرت در حال ظهور (چین) به جایگاه قدرت مستقر (آمریکا) نزدیک می‌شود، احتمال وقوع اصطکاک‌های شدید در مناطق نفوذ افزایش می‌یابد. اگرچه پیشرفت‌های اتمی و موشکی تهران بهانه‌ای فوری برای حمله بود؛ اما علت بنیادی را باید در «اضطراب هژمونیک» ایالات متحده جست‌وجو کرد. واشنگتن با مشاهده رشد خیره‌کننده چین، دچار هراسی ساختاری شده و برای حفظ نظم در حال زوال، دست به قمار بزرگ و اقدامات مخاطره‌آمیز می‌زند.

ایران به‌دلیل موقعیت ژئوپلیتیک منحصربه‌فرد و نقش حیاتی در پروژه «کمربند و جاده»، به سکوی پرش چین برای دور زدن محاصره دریایی آمریکا در شرق آسیا تبدیل شده است. توافق همکاری ۲۵ساله ایران و چین، از نگاه استراتژیست‌های کاخ سفید، صرفا یک قرارداد تجاری نیست، بلکه تلاشی برای ایجاد یک بلوک قدرت جدید و بی‌اثر کردن سلاح تحریم است. از این رو، واشنگتن با درک این واقعیت که ایران به متحدی راهبردی برای پکن تبدیل شده، حمله به تهران را ابزاری برای تضعیف جایگاه چین در غرب آسیا و قطع دسترسی استراتژیک آن به منابع انرژی خلیج فارس می‌بیند. واشنگتن دریافته است که مهار چین تنها در دریای جنوبی چین رخ نمی‌دهد. 

پکن به شدت به جریان پایدار انرژی از خلیج‌فارس وابسته است. فشار بر ایران و هرگونه اختلال در محیط پیرامونی آن، در واقع ضربه به شریان‌های حیات اقتصادی چین و افزایش ریسک سرمایه‌گذاری در پروژه بزرگ «کمربند و جاده» است.  پیام واشنگتن به پکن در این عملیات صریح و عریان بود: «جاده‌ تبدیل شدن به قدرت اول جهان، همچنان از مسیرهای تحت کنترل واشنگتن می‌گذرد.» در مقابل این حرکت پیش‌دستانه، پکن بر لبه‌ تیغ عمل‌گرایی احتیاط‌آمیز گام برمی‌دارد. چین بازیگری است که استراتژی خود را نه بر اساس اتحادهای عاطفی، بلکه بر مبنای محاسبه دقیق هزینه-فایده تنظیم می‌کند. پکن به خوبی می‌داند که پیوندهای اقتصادی‌اش با سیستم مالی تحت تسلط دلار، همچنان گلوگاه اصلی رشد اوست.

 لذا، درحالی‌که منابع نظامی و تمرکز استراتژیک آمریکا در باتلاق خاورمیانه درگیر می‌شود، چین از این وضعیت به‌عنوان یک «سواری رایگان» بهره می‌برد. پکن ترجیح می‌دهد هزینه‌ تقابل سخت با هژمونی آمریکا را دیگران بپردازند تا خود در آرامش، به توسعه تکنولوژیک و تثبیت قدرت نرمش ادامه دهد.  از سوی دیگر، مقاومت جمهوری اسلامی در برابر تهاجم «خشم حماسی»، فراتر از انتظار اتاق‌های فکر واشنگتن، نظام «تک‌قطبی» را با چالشی موجودیتی روبه‌رو کرده است. می‌توان ادعا کرد دنیا در حال ورود به یک نظم چندقطبی هرمی است که در رأس هرم: ایالات متحده و چین (دو ابرقدرت)؛ بدنه هرم: هند، روسیه و اتحادیه اروپا (قدرت‌های بزرگ) و قاعده هرم: قدرت‌های میانه مانند ایران، برزیل، اسرائیل و بریتانیا... قرار دارند. در نظم جهانی چندقطبی با ساختاری هرمی، دیگر «ایده‌ها و ایده‌آل‌ها» الهام‌بخش جنگ‌ها نیستند، بلکه «منافع مادی» حکمرانی می‌کنند.

برخلاف دوران جنگ سرد که لیبرالیسم و کمونیسم در برابر هم صف‌آرایی کرده بودند، امروز قدرت‌های بزرگ (آمریکا، چین، روسیه و هند) همگی در چارچوب‌ نظام سرمایه‌داری، اما با الگوهای متفاوت فعالیت می‌کنند. واژگانی چون «حقوق بشر» یا «دموکراسی» تنها پوششی دیپلماتیک برای تعقیب قدرت خام هستند. بازگشت به این واقع‌گرایی عریان، نشان‌دهنده پایان قرن آمریکایی و آغاز دوران «افول نسبی» واشنگتن است.  در مجموع، عملیات «خشم حماسی» را نباید پایان ماجرا دانست؛ حمله به ایران صرفا یک اقدام واکنشی علیه تهران نیست، بلکه نبردی در لایه‌های زیرین ژئوپلیتیک برای تثبیت قواعد بازی در سده بیست‌‌ویکم است. این اقدام پیش‌دستانه، محصول مستقیم همان اضطراب هژمونیک است که می‌خواهد پیش از تثبیت جایگاه چین به‌عنوان قدرت برتر اوراسیا، کانون‌های متحد آن را تضعیف کند. 

چنان‌که در جنگ جهانی دوم، ایران با وجود اعلام بی‌طرفی، از سوی متفقین اشغال شد و به «پل پیروزی» بدل شد، امروز نیز جغرافیای ایران بار دیگر به میدان تعیین‌تکلیف هژمونی دهه‌های آینده جهان تبدیل شده است. از این رو، ایران نه تنها باید با چالش‌های نظامی دست‌وپنجه نرم کند، بلکه باید جایگاه خود را در این ساختارِ عاری از ایدئولوژی، بازتعریف کند. پیروزی در این عصر جدید، نه لزوما در میدان جنگ، بلکه در توانایی بازیگری هوشمندانه میان قطب‌های قدرت جهانی نهفته است. در نهایت، پاسخ به این پرسش که آیا پکن ردای رهبری را بر تن خواهد کرد یا آمریکا افول خود را مدیریت می‌کند، در ویرانه‌های نبرد و برمیزهای مذاکره‌ای شکل خواهد گرفت که پس از این توفان برپا می‌شوند.

* دانشیار روابط بین‌الملل دانشگاه چمران اهواز

سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید:

حجم فایل صوتی:10.76M | مدت زمان فایل صوتی :00:07:49