مفهوم چندبعدی توسعه
توسعه یکی از مفاهیم بنیادی است که در طول دهههای گذشته دستخوش تحولات مفهومی گستردهای شده است. در رویکردهای اولیه، توسعه عمدتا با افزایش تولید ناخالص داخلی، رشد اقتصادی، صنعتیشدن و انباشت سرمایه سنجیده میشد؛ اما تجربه جهانی نشان داد که افزایش درآمد و تولید، بهتنهایی نمیتواند تضمینکننده بهبود کیفیت زندگی و رفاه عمومی باشد. از این رو، مفهوم توسعه به تدریج از یک مفهوم صرفا اقتصادی به مفهومی چند بُعدی تبدیل شد که ابعاد انسانی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و زیستمحیطی را نیز دربرمیگیرد.
امروزه بر همه مبرهن است که که بدون محیط زیست پایدار و سالم لزوما انباشت ثروت و رشد اقتصادی موجب زندگی بهتر نمیشود، بدون امنیت اجتماعی و فرهنگ متعالی هرچقدر هم رشد اقتصادی بالا باشد رفاه شکل نمیگیرد. از این رو توسعه مفهومی وسیعتر بهخود گرفت و تمامی این فرآیندها را نیز دربرگرفت. در این چارچوب، توسعه فرآیندی است که هدف آن گسترش فرصتهای انسانی، کاهش نابرابری، ارتقای کیفیت زندگی، تقویت سرمایه اجتماعی و ایجاد ظرفیتهای پایدار برای نسلهای آینده است.
«توسعه» از جمله مفاهیمی است که اگرچه در ادبیات علمی و سیاستگذاری بسیار مورد استفاده قرار میگیرد، اما تعریف آن همواره ساده و یکسان نبوده است. دلیل این امر آن است که توسعه صرفا به افزایش کمی منابع یا درآمد یک جامعه محدود نمیشود، بلکه تغییراتی عمیق در ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، نهادی و فرهنگی را نیز دربرمیگیرد. در واقع، توسعه را میتوان فرآیندی دانست که طی آن ظرفیتهای یک جامعه برای تامین نیازهای مادی و غیرمادی اعضای خود را افزایش میدهد.
همانطور که گفته شد، در نگاه سنتی، رشد تولید، صنعتیشدن و افزایش درآمد سرانه مهمترین شاخصهای توسعه محسوب میشدند. بر اساس این دیدگاه، فرض بر این بود که رشد اقتصادی در نهایت به بهبود رفاه عمومی منجر خواهد شد. بااینحال، تجربه تاریخی بسیاری از کشورها نشان داد که رشد اقتصادی میتواند در شرایطی همراه با افزایش فقر، نابرابری، تخریب محیط زیست و کاهش سرمایه اجتماعی باشد. همین مساله موجب شد مفهوم توسعه مورد بازنگری قرار گیرد و ابعاد گستردهتری برای آن در نظر گرفته شود.
بنابراین توسعه مفهومی چندبُعدی، و نه تک بُعدی است و نمیتوان آن را تنها با یک شاخص اقتصادی سنجید. نخستین بُعد، توسعه اقتصادی است که شامل افزایش بهرهوری، ایجاد اشتغال، افزایش درآمد، گسترش فعالیتهای تولیدی و ارتقای ظرفیتهای اقتصادی جامعه میشود. اقتصاد پویا و مولد، یکی از پایههای ضروری توسعه است؛ زیرا بدون منابع اقتصادی کافی، تامین بسیاری از نیازهای اجتماعی امکانپذیر نخواهد بود.
دومین بُعد، توسعه اجتماعی است. کاهش فقر و نابرابری، دسترسی عادلانه به آموزش و خدمات بهداشتی، افزایش مشارکت اجتماعی و تقویت انسجام جامعه از عناصر مهم این بُعد هستند. جامعهای که بخش بزرگی از جمعیت آن از فرصتهای اساسی محروم باشد، حتی در صورت برخورداری از رشد اقتصادی بالا، نمیتواند جامعهای توسعهیافته تلقی شود.
بُعد دیگر، توسعه نهادی و سیاسی است. کیفیت حکمرانی، حاکمیت قانون، شفافیت، پاسخگویی، ثبات نهادی و مشارکت شهروندان، نقش تعیینکنندهای در موفقیت برنامههای توسعه دارند. تجربه بسیاری از کشورها نشان میدهد که حتی سیاستهای اقتصادی مناسب نیز در صورت ضعف نهادها، فساد اداری و فقدان پاسخگویی به نتایج مطلوب منجر نمیشوند.
و البته به گمان من، نباید توسعه فرهنگی را نادیده گرفت. نگرش جامعه نسبت به علم و هنر، نوآوری، قانون، کار، مشارکت اجتماعی و مسوولیتپذیری میتواند بر مسیر توسعه تاثیر مستقیم داشته باشد. توسعه فرهنگی به معنای حذف سنتها نیست، بلکه به معنای ایجاد ظرفیت فرهنگی برای سازگاری با تغییرات، پذیرش نوآوری و تقویت گفتوگوی اجتماعی است. از این رو است که توسعه پایدار مفهوم پیدا میکند. یعنی ایجاد تعادل میان رشد اقتصادی، عدالت اجتماعی و حفاظت از محیط زیست و فرهنگ برای ایجاد توسعه پایدار. توسعه پایدار در حقیقت این پرسش اساسی را مطرح میکند که آیا میتوان به قیمت تخریب منابع طبیعی و محیط زیست و دیگر وجوه رشد به رشد اقتصادی دست یافت؟ پاسخ رویکرد پایدار،/ منفی است.
توسعه زمانی معنادار و مطلوب خواهد بود که منافع آن تنها به نسل حاضر محدود نشود و امکان برخورداری نسلهای آینده نیز حفظ شود. در این چارچوب، موضوعاتی مانند تغییرات اقلیمی، مدیریت منابع آب، انرژیهای تجدیدپذیر، کاهش آلودگی، شهرهای پایدار و الگوی مصرف مسوولانه به بخش مهمی از سیاستگذاری توسعه تبدیل شدهاند. تحقق توسعه در جهان امروز با چالشهای پیچیدهای مواجه است. افزایش نابرابری، تغییرات اقلیمی، تحولات فناوری، بیکاری، مهاجرت، بحران منابع طبیعی و تغییر ساختار جمعیتی از جمله مهمترین این چالشها هستند. علاوه بر این، دیجیتالیشدن اقتصاد و گسترش هوش مصنوعی فرصتهای جدیدی ایجاد کرده، اما همزمان میتواند شکاف میان گروههای برخوردار و محروم را افزایش دهد.
در چنین شرایطی، سیاستگذاری توسعه باید از نگاههای تکبعدی فاصله بگیرد. توسعه نیازمند هماهنگی میان سیاستهای اقتصادی، اجتماعی، آموزشی، زیستمحیطی و نهادی است. همچنین مشارکت جامعه مدنی، بخش خصوصی، دانشگاهها و شهروندان در فرآیند تصمیمگیری میتواند کیفیت برنامههای توسعه را افزایش دهد. مفهوم توسعه در طول زمان از برداشت محدود «رشد اقتصادی» به مفهومی جامع و چندبُعدی تحول یافته است. امروزه توسعه را نمیتوان صرفا با افزایش تولید ناخالص داخلی یا درآمد سرانه تعریف کرد. توسعه واقعی، پیشرفت یا هر اسم دیگری که میخواهیم بر آن بگذاریم، تنها زمانی محقق میشود که رشد اقتصادی با ارتقای کیفیت زندگی، کاهش نابرابری، گسترش فرصتهای انسانی، تقویت نهادهای کارآمد و حفاظت از محیط زیست همراه باشد.
بر این اساس، توجه به انسان باید در مرکز سیاستهای توسعه قرار گیرد و اقتصاد بهعنوان ابزاری برای افزایش رفاه و قابلیتهای انسانی در نظر گرفته شود. از سوی دیگر، پایداری باید بهعنوان یکی از اصول بنیادین برنامهریزی توسعه مورد توجه قرار گیرد تا دستیابی به رفاه امروز به قیمت از دست رفتن فرصتهای فردا تمام نشود. در نهایت، توسعه را میتوان فرآیندی مستمر برای افزایش ظرفیتهای اقتصادی، اجتماعی، نهادی و انسانی یک جامعه دانست؛ فرآیندی که موفقیت آن نه فقط به میزان منابع موجود، بلکه به کیفیت حکمرانی، مشارکت اجتماعی، سرمایه انسانی و توانایی جامعه در ایجاد تعادل میان نیازهای امروز و آینده وابسته است. از این منظر، توسعه بیش از آنکه مقصدی نهایی باشد، مسیری مداوم برای ساختن جامعهای توانمندتر، عادلانهتر، تابآورتر و برخوردارتر از کیفیت زندگی است.
و درپایان سخنی دارم با مسوولان، با روسای محترم قوا و با نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی، توسعه صرفا با برگزاری همایش، صدور بیانیه و تکرار واژههایی مانند «پیشرفت» و «توسعه» اتفاق نمیافتد. توسعه زمانی معنا پیدا میکند که تصمیمها و سیاستهای شما در عمل، زندگی مردم را بهتر کند. اگر از توسعه سخن میگویید، باید به الزامات آن هم پایبند باشید؛ به شفافیت، پاسخگویی، ثبات اقتصادی، استفاده از دانش و تخصص، میدان دادن به نیروهای توانمند، کاهش رانت و فساد و ایجاد فرصت برابر برای مردم.
مردم دیگر فقط به شنیدن وعدهها و شعارها نیاز ندارند؛ نتیجه میخواهند. آقای رئیسجمهور این خطاب من روشن است: شما و مجموعه دولت باید به همه حرفهایی که درباره توسعه، اصلاح و پیشرفت میزنید عمل کنید؛ نه اینکه این مفاهیم فقط در همایشها و پشت تریبونها تکرار شوند و در قوانین توسعه مدفون بمانند. توسعه، آزمون عمل است، نه مسابقه در بیان شعارهای زیبا. اگر قرار است کشور توسعه پیدا کند، باید این اصول از سطح سخنرانی و همایش به متن تصمیمگیری و اجرای واقعی کشور منتقل شود.
ملکالشعرای بهار میفرمایند:
تکیه بر دانش و فن کن که در این عصر دگر / نتوان کشور خود بُرد به بازو به جلو
کار و تولید و هنر مایه آبادی ماست / نتوان زیست به سستی و به هوهو به جلو
خیز و کشور به کف همت و تدبیر بگیر / تا شود بوم و برت خرم و مینو به جلو
* رئیس انجمن صنعت ساختمان