چنان‌که انتظار می‌رفت نخستین نطق مصدق در مقام نخست‌وزیری درباره نفت بود. «از این پس غنی‌ترین خزانه‌ای که هیولای وحشتناکی چون شرکت نفت ایران و انگلیس سال‌هایی طولانی جلوی درهای آن خوابیده بود، به روی ایران گشوده شده است. از درآمدهای حاصل از نفت می‌توانیم همه احتیاجات خود را بر طرف کنیم و به فقر و بی‌سوادی و بیماری که میلیون‌ها زحمتکش به آن مبتلایند، پایان دهیم. انحلال شرکت نفت ایران و انگلیس در جهت پایان یافتن سلطه امپریالیست‌ها در ایران خواهد بود و استقلال اقتصادی و سیاسی کشور را تامین خواهد کرد.» او وعده می‌داد که روزانه ۳۰۰ میلیون لیره استرلینگ از شرکت نفت عاید شود و به لطف آن سطح زندگی ایرانیان بالا رود.

مصدق در مصاحبه با یک نشریه آمریکایی اظهار کرد که دولت ایران از هرگونه کمک آمریکا استقبال می‌کند و انتظار دارد که «دولت آمریکا بتواند به هنگام تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت اعمال نفوذ کند» و «مانع از اعمال فشار انگلیس بر دولت ایران شود.» مصدق اعلام کرد که شرکت‌های نفتی آمریکایی می‌توانند از اخلال در فعالیت‌های صنعت نفت ایران جلوگیری کنند و ابراز امیدواری کرد که بتواند از بانک جهانی ترمیم و توسعه وام دریافت کند. همچنین او تاکید کرد که دولت ایران مایل به تحکیم روابط دوستانه با دولت آمریکا است. در واقع مصدق با این نطق می‌خواست شرکت‌های نفتی آمریکایی را که از دیرباز خواستار حضور در صنعت نفت ایران بودند، ترغیب کند و تصور می‌کرد که دولت آمریکا به‌خاطر منافع خود از ایران بیش از انگلیس حمایت خواهد کرد.

محمد مصدق در ۲ مه ۱۹۵۱ (۱۱ اردیبهشت ۱۳۳۰) اعلام کرد که تمام تخفیف‌های قبلی در فروش فرآورده‌های نفتی به ناوگان دریایی بریتانیای کبیر باید به ایران بازگردانده شود و این به تیرگی بیشتر روابط با انگلیس انجامید. مصدق می‌گفت شرکت اجازه ندارد نفت را به قیمت پایین‌تر از قیمت جهانی به ناوگان دریایی بریتانیا بفروشد. او اعلام کرد که شرکت نفت ایران و انگلیس قرارداد ۱۹۳۳ را تحت فشار امضا کرده‌اند و این قرارداد فاقد اعتبار است. در آن حال شرکت نفت ایران و انگلیس به دولت ایران وعده می‌داد که مبلغ قرارداد را اندکی افزایش دهد و چهل میلیون لیره استرلینگ به جبران مبالغ پرداخت نشده در گذشته به دولت ایران پرداخت کند.

مصدق از این پیشنهادهای «وسوسه‌انگیز» نیز راضی نشد و فرآیند ملی کردن نفت را ادامه داد. بریتانیای کبیر در واکنش به آن نفت ایران را تحریم کرد. اتفاقا شرکت نفت ایران و انگلیس در همان مراحل آغازین بحران، از حمایت شش انحصار بزرگ نفتی دیگر برای تحریم «نفت داغ» برخوردار شده بود. در ۱۵ مه ۱۹۵۱ (۲۴ اردیبهشت ۱۳۳۰) وزارت خارجه آمریکا اعلام کرد که شرکت‌های نفتی آمریکایی عطف به عملکرد یک‌جانبه ایران نسبت به شرکت انگلیسی تمایلی به فعالیت در آن کشور ندارند. پنج شرکت بزرگ نفتی آمریکایی در قطع کمک به ایران سرسخت‌تر از دولت ایالات‌متحده بودند. آنها می‌ترسیدند دیگر کشورهای منطقه نیز از نمونه ایران پیروی کنند. سیاست اتخاذ شده ایران به راستی کشورهای منطقه را به هیجان آورده بود.  موضوع دیگری نیز بود که ایالات‌متحده را مجبور به همکاری با بریتانیای کبیر می‌کرد. دولت مصدق در ۷ مه ۱۹۵۱ (۱۶ اردیبهشت ۱۳۳۰) از مجلس رای اعتماد گرفت و برخی نمایندگان در سخنرانی خود خواستار ملی کردن نفت بحرین شدند؛ زیرا این منطقه را جزو خاک ایران می‌دانستند. تقاضای ملی کردن نفت بحرین موقعیت انحصارهای آمریکایی آن جزیره را به خطر می‌انداخت.

مقامات لندن و واشنگتن برای رفع خطری که موقعیت ایشان را در ایران و بحرین تهدید می‌کرد به جست‌وجوی راهکارهای دیگری پرداختند. این موضوع آمریکا و انگلیس را مجبور کرد، در جبهه واحدی به میدان بیایند. واشنگتن دولت مصدق را تحت فشار گذاشت و وادار کرد از فکر الحاق بحرین به ایران و ملی کردن شرکت نفتی «بحرین پترولیوم» منصرف شود. روشن بود که ایالات‌متحده به هیچ وجه موقعیت خود را در بحرین به ایران واگذار نمی‌کرد. از این‌رو همکاری این کشور با انگلیس عمیق‌تر شد.آمریکا در مساله نفت ایران نمی‌توانست به دیدگاه بریتانیای کبیر بی‌اعتنا باشد. زیرا با این کار امتیاز نفتی خود را در منطقه به خطر می‌انداخت. همچنین نمی‌توانست دوستی بریتانیای کبیر را نیز از دست بدهد؛ مخصوصا که در مورد مساله کره به اتحاد عمیقی نیاز داشت. وینستون چرچیل به ترومن مستقیما گفت که کمک بریتانیا در کره (که بی‌گمان نیاز آن احساس می‌شد) منوط به کمک آمریکایی‌ها در ایران است. نباید فراموش کرد که ناتو تازه تاسیس شده بود و انگلیس به آمریکا هشدار می‌داد که اگر ایالات‌متحده در مورد نفت ایران به تهران کمک کند، لندن در عضویت خود در ناتو تجدید نظر خواهد کرد. نیوزویک در مه ۱۹۵۱ نوشت که اختلافات انگلیس و آمریکا بر سر نفت ایران «احتمالا خطرناک‌تر از اختلافات در خاور دور است.»

سپس ادامه داد: «انگلیسی‌ها به گونه‌ای غیررسمی به آمریکایی‌ها فهماندند که اگر شرکت نفتی آمریکایی اداره شرکت نفت ایران و انگلیس را به دست گیرد، همکاری‌های انگلیس و آمریکا و پیمان آتلانتیک شمالی به پایان خواهد رسید.» تفسیر نیویورک هرالد تریبون نیز در این باره جالب است: «اگر بگذاریم روابط کنونی انگلیس و آمریکا به خاطر وقایع ایران تیره شود، مانع از ورود ما به تعدادی پایگاه‌های هوایی بسیار مهم در خاور نزدیک خواهند شد. آمریکا از هر نظر مجبور است در کنار انگلیس باشد، در خلال مذاکرات به آن کمک کند و آشکارا نشان دهد که اگر انگلیسی‌ها از ایران اخراج شوند، آمریکایی‌ها برای اداره چاه‌های نفت و پالایشگاه‌ها به هیچ‌وجه کادر فنی در اختیار نخواهند گذاشت.» وزارت امورخارجه آمریکا در ۱۸ مه ۱۹۵۱ (۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۰) اعلام کرد که در صورت «اقدام یک‌جانبه ایران بر ضدشرکت انگلیسی» شرکت‌های نفتی آمریکایی مدیریت صنعت نفت ایران را برعهده نخواهند گرفت و مساله نفت ایران باید با مذاکره با شرکت نفت ایران و انگلیس حل‌وفصل شود. بیانیه آمریکا بلافاصله از سوی ایران پاسخ داده شد. باقر کاظمی وزیر امور خارجه در روز ۲۱ مه (۳۰اردیبهشت) یادداشتی به سفیر آمریکا در تهران تسلیم کرد.

در این یادداشت آمده بود که بیانیه دولت آمریکا «غیر منتظره بوده و برمحافل آگاه ایران تاثیر نامطلوبی گذاشت...چون تا آن زمان محافل رسمی آمریکایی در امور نفتی اعلام بی‌طرفی می‌کردند، مردم ایران انتظار داشتند که این بی‌طرفی در آینده نیز حفظ شود.» سپس ادامه می‌دهد: «هرگونه دخالت کشورهای خارجی در مساله نفت به‌عنوان دخالت در امور داخلی ایران تلقی خواهد شد.» در همان روز ۲۱ مه ۱۹۵۱ مصدق در یک مصاحبه مطبوعاتی اظهار کرد که من و همکارانم و همچنین مسوولان دلسوز، راه خروج کشور از بحران را در انباشت سرمایه ضروری و مصرف آن برای رفاه عمومی و بالا بردن سطح زندگی مردم می‌بینیم. این سرمایه مورد نیاز را می‌توان به دو طریق به دست آورد، یا با بیشتر کردن بدهی خارجی یا با درآمد ملی. این درآمدها می‌توانند از راه درآمدهای فراوان حاصل از نفت جنوب باشند. مذاکرات چند ساله ما برای دریافت وام خارجی تا کنون بی‌نتیجه مانده است. در عین حال درآمد حاصل از نفت جنوب مال ماست و کسی نمی‌تواند حقوق ما را نادیده بگیرد. ما با درآمدهای نفتی می‌توانیم همه احتیاجات خود را بر طرف کنیم و به فقر و بی‌سوادی و بیماری که گریبانگیر هزاران زحمتکش کشور ماست، پایان دهیم.

منبع: گوهر اسکندریان، «روابط ایران و آمریکا: ۱۹۶۰-۱۹۴۲» ثالث، ۱۳۹۷.