این کتاب بخش‌هایی از ۶۴ متن مهم تاریخی را که پس از اسلام تا پایان پادشاهی قاجار به زبان فارسی تالیف شده، در خود گنجانده است. به این صورت که ابتدا توضیح مختصری درباره کتاب موردنظر آورده شده است، سپس بخشی از آن کتاب تاریخ (حدود ۳ صفحه) می‌آید و به این ترتیب نمونه‌ای از سبک و نثر مورخان و ادیبان ایرانی کهن و معاصر ذکر شده است.

او در بخشی از کتاب خاطراتش درباره زندگی خود نوشته: «تحصیلات ابتدایی را در مدرسه تمدن و ابن‌سینا و دوره متوسطه را در مدرسه شرف مظفری گذراندم و بعد هم بر خلاف میلم به دانشسرای عالی رفتم. چون علاقه زیادی به این حرفه نداشتم و تمایل به دیپلمات شدن داشتم مدتی هم به دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران رفتم، ولی پیشامدی مانع آمد که تحصیلاتم را در آنجا ادامه دهم. ماجرا از این قرار بود که در امتحانات دیپلم، یک نفر از روی برگه امتحانی من رونویسی کرده بود. در آن زمان تصحیح اوراق امتحانات نهایی به عهده استادان دانشگاه بود و طبق گفته دو برگه کاملا شبیه یکدیگر بود، بنابراین هر دو نفر را به جرم تقلب از ادامه تحصیل محروم کردند، مدتی طول کشید تا توانستم ثابت کنم که ورقه اصلی متعلق به من است و همین تاخیر باعث شد تا من از ادامه تحصیل در رشته حقوق محروم شوم؛ البته سال بعد هم در کنکور حقوق شرکت کردم و شاگرد دوم شدم. اما به این لحاظ که ناگزیر بودم یکی از دو رشته را انتخاب کنم و یک‌سال از دوره دانشسرا را گذرانده بودم، همین رشته را ادامه دادم و بعدها دوره دکترا را هم در دانشگاه سوربن فرانسه گذراندم. پیش از این از سال ۱۳۲۴ به معلمی پرداخته بودم و در بازگشت هم به‌عنوان معلم کارم را آغاز کردم. به‌رغم اینکه در نهایت علاقه چندانی به این کار نداشتم، ولی چون قبول مسوولیت کرده بودم با جدیت به مطالعه روی آوردم چون اعتقاد داشتم آنچه در دانشگاه به من آموخته‌اند، مقدمه و فتح‌بابی بیش نبوده و خودم باید تحصیلم را ادامه دهم.»

نوایی در بخش دیگری از این کتاب که به موضوع کودتای ۲۸ مرداد اختصاص دارد، آورده است:

«یادم است در خانه روبه‌رویی ما زنی بود. مثل اینکه برای غارت خانه مصدق رفته بود. یک گلدان هم نصیب او شده بود. معلوم بود خیلی دیرتر از همه رفته است. خانه فردی را که حداقل یک‌وقتی رئیس‌الوزرای این مملکت بود غارت کردند. اقلا باید حفظ آبرویش بشود. بیچاره و بی‌شعور شاه که این آدم را درک نکرد و لجبازی کرد و بیش از همه با او کاوید. چون به او گفته بود آقا، تو سلطنتت را بکن. حکومت را بگذار دستگاه دولتی انجام بدهد. این همانی است که مشروطیت می‌گوید. شاه نماینده کشور و فوق احزاب است و خالی از مسوولیت. کسی که خالی از مسوولیت است، نباید دخالت هم بکند.»