زنانه شدن فقر

زنان در برابر هر سه شکل فقر ــ فقرمطلق (نبود منابع پایه‌ای برای بقا)، فقر نسبی (نابرابری در دسترسی‌ها نسبت به دیگران) و چندبعدی (ترکیب عوامل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی) ــ آسیب‌پذیرتر هستند. این وضعیت به پدیده‌ای موسوم به «زنانه شدن فقر» منجر شده است؛ یعنی تمرکز نامتناسب فقر، محرومیت و آسیب‌های اجتماعی بر زنان. شواهد جهانی نشان می‌دهند از هر ۱۰زن، یک نفر در شرایط فقر شدید زندگی می‌کند (۱۱.۴درصد در سال۲۰۲۳ در برابر ۱۰.۹درصد مردان) و نرخ فقر در خانوارهای زن‌سرپرست به حدود ۲۵درصد می‌رسد.

پیامدهای این پدیده آثار آشکار و پنهان متعددی بر سلامت زنان و جامعه است، آثار آشکار شامل سوءتغذیه، بارداری‌های پرخطر، افزایش بیماری‌های غیرواگیر، ناامنی غذایی و سالمندی آسیب‌پذیر و آثار پنهان شامل فقر قاعدگی، مقاومت آنتی‌بیوتیکی ناشی از خوددرمانی، تبعات کودک‌همسری، ابتلا به HIV در روابط جنسی ناایمن، خشونت خانگی، اجبار به کارهای جنسی و ورود به بازارهای پرخطر مانند فروش تخمک و اجاره رحم.  بنابراین این پیامدها نه‌تنها سلامت فردی زنان را تهدید می‌کنند، بلکه چرخه‌ای از محرومیت و آسیب‌پذیری اجتماعی را ایجاد می‌کنند و سلامت جامعه را در سطحی کلان تحت تاثیر قرار می‌دهند. 

۱. پیامدهای سلامت جسمی فقر زنان

فقر و سلامت باروری و فرزندآوری:   فقر و محرومیت زنان، به‌ویژه در دوران بارداری، پیامدهای عمیقی بر سلامت نسل‌های آینده دارد. زن به‌عنوان محور باروری، نقشی بنیادین در سلامت نسل‌های آینده ایفا می‌کند. بنابراین اگر با سوءتغذیه، شرایط اقتصادی نامناسب و دسترسی محدود به مراقبت‌های بهداشتی مواجه باشد، نه تنها خود در معرض خطر عوارض و مرگ دوران بارداری و زایمان قرار می‌گیرد، بلکه فرزندان نیز با مشکلاتی چون وزن‌کم هنگام تولد، رشد ناکامل و بیماری‌های زودرس روبه‌رو خواهد شد.

این چرخه فقر و ضعف سلامت در هزار روز نخست زندگی کودک اثرات ماندگاری بر جای می‌گذارد؛ از افزایش احتمال بیماری‌های غیرواگیر مانند سرطان و بیماری‌های قلبی گرفته تا کاهش کیفیت زندگی در بزرگسالی. بنابراین، توجه به تغذیه، سلامت و امنیت زنان در سیاستگذاری‌های مربوط به حقوق زنان و فرزندآوری ضرورتی حیاتی است؛ چراکه سلامت مادر، بنیان سلامت جامعه فردا را شکل می‌دهد.

فقر و بار بیماری بیشتر زنان:   زنان اگرچه عمر طولانی‌تری نسبت به مردان دارند، اما سال‌های بیشتری را با بیماری و ناتوانی سپری می‌کنند؛ به‌طور متوسط 10.9سال در سلامت ضعیف، در برابر ۸سال برای مردان. این یعنی آسیب‌پذیری بالاتر و هزینه‌های درمانی سنگین‌تر برای آنان.

فقر و سوءتغذیه، به‌ویژه کم‌خونی ناشی از فقر آهن و کمبود ریزمغذی‌ها، سلامت زنان فقیر را به‌شدت تهدید کرده و می‌تواند به تضعیف ایمنی، نارسایی قلبی یا حتی مرگ منجر شود. مصرف کمتر میوه، سبزی و پروتئین نیز بار بیماری‌های غیرواگیر را افزایش می‌دهد. همچنین اگرچه زنان دیرتر از مردان به بیماری‌های قلبی مبتلا می‌شوند، اما به‌دلیل عواملی چون استرس، مسوولیت‌های مراقبتی، کم‌تحرکی و دسترسی محدود به درمان، سلامت قلب نرخ مرگ‌ومیرشان بالاتر است. از سوی دیگر، زنان در مناطق محروم به‌دلیل محدودیت‌های اقتصادی، آموزشی و اجتماعی، بیشتر به خوددرمانی و مصرف خودسرانه آنتی‌بیوتیک‌ها روی‌می‌آورند که موجب افزایش مقاومت آنتی‌بیوتیکی و خطرات جدی سلامتی می‌شود.

فقر و ناامنی غذایی:  ناامنی غذایی یکی از جلوه‌های نابرابری جنسیتی است که زنان را بیش از مردان تحت فشار قرار می‌دهد؛ به‌گونه‌ای‌که یک‌چهارم زنان جهان (26.1درصد) در معرض ناامنی غذایی متوسط تا شدید قرار دارند، در مقایسه با 24.2درصد مردان.  فقر، این ناامنی را تشدید می‌کند و زنان را به سمت الگوهای غذایی ارزان، پرچگالی انرژی و کم‌کیفیت (غلات تصفیه‌شده، قندها و چربی‌ها) سوق می‌دهد. چنین رژیمی اگرچه انرژی بدن را تامین می‌کند، اما به قیمت کاهش تنوع غذایی و افزایش خطر چاقی و بیماری‌های متابولیک است. در سطوح فقر شدید، حتی انرژی کافی روزانه نیز تامین نمی‌شود و محرومیت آشکار رخ می‌دهد. در این شرایط، مادران غالبا غذای خود را به کودکان اختصاص می‌دهند و خود دچار محدودیت تغذیه‌ای می‌شوند؛ وضعیتی که سلامت آنان را به‌طور مضاعف تهدید می‌کند.

نمونه‌ای غیرمستقیم از پیامدهای این وضعیت، بیماری اندومتریوز است که حدود 10درصد زنان در سن باروری را درگیر می‌کند و هزینه‌های سنگینی بر فرد و جامعه تحمیل می‌کند. هرچند علت اصلی آن ناشناخته است، اما رابطه «معنادار و پرقدرت» غیرمستقیم وجود دارد: فقر از مسیرهایی مثل تغذیه نامناسب و چاقی احشایی، مواجهه با آلاینده‌ها، استرس و به‌ویژه دسترسی ناکافی و دیرهنگام به خدمات، بار بیماری، شدت علائم، تاخیر تشخیص و هزینه‌های ناشی از اندومتریوز را به‌طور نامتناسب برای زنان فقیر افزایش می‌دهد.

فقر و سلامت سالمندی:   زنان سالمند در مقایسه با مردان در وضعیت اقتصادی ضعیف‌تری قرار دارند. این فقر ساختاری پیامدهای مستقیم بر سلامت جسمی و روانی آنان دارد و کیفیت زندگی‌شان را به‌طور جدی کاهش می‌دهد. فقر زمینه‌ساز انزوای اجتماعی، کاهش عزت نفس، سوءتغذیه، محدودیت در دسترسی به خدمات درمانی و اضطراب نسبت به آینده است. این عوامل همزمان سلامت روان و جسم زنان سالمند فقیر را تضعیف می‌کنند. اهمیت این مساله زمانی دوچندان می‌شود که از یک‌سو روند سالمندی در کشور به‌طور فزاینده «زنانه» شده است و از سوی دیگر، ۶۲ درصد زنان سالمند زیر خط فقر شدید غذایی قرار دارند؛ درحالی‌که این رقم برای مردان ۳۹درصد است. این شکاف نشان‌دهنده آسیب‌پذیری مضاعف زنان سالمند و ضرورت توجه ویژه به سیاست‌های حمایتی و رفاهی برای آنان است.

2. پیامدهای سلامت روانی فقر زنان

فقر به‌عنوان یک عامل اجتماعی تعیین‌کننده سلامت، اثرات بیماری‌های روانی زنان را به‌طور چشم‌گیری تشدید می‌کند. زن بودن خود یک عامل خطر برای ابتلا به اختلالات روانی شایع است؛ اما محرومیت اقتصادی و اجتماعی این خطر را چند برابر می‌سازد. زنان فقیر با فشارهای مضاعفی چون ایفای نقش‌های متعدد، مسوولیت انحصاری پرورش فرزند، روابط قدرت نابرابر و احساس بی‌قدرتی مواجهند؛ عواملی که زمینه‌ساز افزایش پریشانی روانی هستند. ناامیدی ناشی از فقر، محدودیت‌های آموزشی و شغلی، ترک همسران، انگ اجتماعی و خشونت خانوادگی از عوامل کلیدی در بروز خودکشی زنان جوان محسوب می‌شوند. همچنین، افسردگی دوران بارداری به‌طور گسترده با محرومیت اجتماعی-اقتصادی، خشونت و از دست دادن روابط صمیمی ارتباط دارد.

در سطح خانوار، زنان بیش از مردان از نیازهای خود چشم‌پوشی می‌کنند تا منابع بیشتری برای فرزندان فراهم شود؛ این فداکاری، فشار روانی و جسمی آنان را افزایش می‌دهد و چرخه آسیب‌پذیری را تقویت می‌کند.

3. پیامدهای دسترسی به خدمات بهداشتی درمانی ناشی از فقر زنان

فقر زنان به‌طور مستقیم و غیرمستقیم دسترسی آنان به خدمات بهداشتی و درمانی را محدود می‌سازد و پیامدهای گسترده‌ای بر سلامت جسمی، روانی و اجتماعی آنان دارد. در سال۱۴۰۳ تنها ۱۳درصد زنان در بازار کار فعال بوده‌اند. این به آن معناست که اکثریت زنان فاقد درآمد مستقل هستند و در نتیجه، هزینه‌های سنگین سلامت به‌ویژه برای زنان سرپرست خانوار، فشار مضاعفی ایجاد می‌کند.

عواملی چون طلاق یا بیوگی، تعداد زیاد فرزندان خردسال، بزرگی خانوار، سرپرست خانوار بودن زنان، سکونت در مناطق روستایی یا محروم، احتمال محرومیت از خدمات درمانی را افزایش می‌دهد. با این حال، درآمد تنها عامل محدودکننده نیست؛ باورهای فرهنگی و هنجارهای اجتماعی مانند نیاز به رضایت همسر و نیز سیاست‌ها و قوانین ناکارآمد (از جمله بیمه و حمایت‌های اجتماعی که نیازهای زنان را نادیده می‌گیرند) موانع جدی دیگری در مسیر دسترسی زنان به خدمات سلامت هستند. ازجمله ابعاد مغفول، سلامت جنسی زنان و بهداشت قاعدگی است. ناتوانی در دسترسی به امکانات ایمن و محصولات بهداشتی مقرون‌به‌صرفه که به‌عنوان «فقر قاعدگی» شناخته می‌شود، آثار سوء قابل توجهی بر سلامت جسمی و روانی زنان دارد. شرم و انگ اجتماعی پیرامون قاعدگی نیز موجب می‌شود این مساله کمتر مورد ارزیابی و توجه سیاستگذار قرار گیرد.

4. پیامدهای اجتماعی-ساختاری فقر زنان 

فقر و آسیب‌های اجتماعی:  فقر زنان پیامدهای اجتماعی و ساختاری گسترده‌ای دارد که آنان را در چرخه‌ای از آسیب‌پذیری قرار می‌دهد. یکی از مهم‌ترین پیامدها، افزایش خشونت و خطر ابتلا به HIV  است. در روابط جنسی اجباری، نبود امکان مذاکره برای رابطه ایمن و آسیب‌های جسمی، احتمال انتقال HIV و سایر بیماری‌های مقاربتی را چند برابر می‌کند. هنگامی که محرومیت از آموزش و اشتغال، زنان فقیر را در معرض خشونت قرار داده یا به سمت کار جنسی سوق ‌دهد؛ حقوق آنان نقض شده و خطر ابتلا به HIV افزایش می‌یابد. شدت خشونت علیه زنان در جوامع مختلف متفاوت است، اما در کشورهای در حال توسعه بیشتر دیده می‌شود، از خشونت خانگی تا جنگ‌های داخلی. در شرایط جنگ و آوارگی، از دست دادن خانواده و درآمد، آنان را به سمت روابط پرخطر سوق می‌دهد. 

فقر و اهدای اجباری زندگی:  پیشرفت فناوری‌های تولیدمثل، بازارهایی مانند اهدای تخمک و رحم جایگزین را گسترش داده است؛ اما بررسی پایگاه‌های جهانی نشان می‌دهد که بیشترین جذب در این بازارها مربوط به زنان جوان و کم‌درآمد است. در این فرآیند، ویژگی‌های فردی زنان (ظاهر، نژاد، تحصیلات) به‌عنوان ابزار بازاریابی استفاده می‌شود که بیانگر کالایی‌سازی بدن زنان است. برای بسیاری از زنان فقیر، این فعالیت‌ها منبعی بالقوه برای کسب درآمد محسوب می‌شوند؛ اما در عمل با چالش‌های اخلاقی، خطرات جسمی و روانی و برداشت‌های نادرست اجتماعی همراه هستند. شواهد تجربی نشان داده‌اند که انگیزه اصلی زنان برای فروش تخمک، مقابله با بی‌ثباتی مالی است، حتی زمانی که از خطرات احتمالی آگاهند.

در بازارهای غیررسمی و بدون نظارت، زنان کم‌درآمد در معرض استثمار قرار می‌گیرند؛ به‌گونه‌ای‌که در فروش تخمک، تزریق هورمون‌های تحریک تخمدان می‌تواند به سندروم تحریک بیش از حد تخمدان (OHSS)، عفونت و حتی در موارد نادر مرگ منجر شود. در اجاره رحم، زنان با بارداری‌های پرخطر، عوارضی مانند فشار خون بارداری، دیابت بارداری، زایمان زودرس و سزارین‌های مکرر مواجه می‌شوند. پیامدهای بلندمدت این روند شامل چالش‌های قانونی، انزوای اجتماعی، تبعیض و تداوم چرخه فقر است؛ وضعیتی که سلامت و کرامت زنان را به‌طور جدی تهدید می‌کند.

فقر و کودک همسری:  کودک‌همسری به معنای ازدواج رسمی یا غیررسمی پیش از سن ۱۸سالگی است و در ایران نرخ شیوع آن حدود ۱۷درصد گزارش شده است. این پدیده اغلب دختران را درگیر ازدواج با مردانی مسن‌تر می‌کند و روابط جنسی آنان نسبت به همسالان مجردشان کمتر ایمن است. اگرچه شیوع کودک‌همسری تحت تاثیر فرهنگ و هنجارهای اجتماعی هر جامعه قرار دارد، اما فقر و وضعیت اقتصادی-اجتماعی ضعیف خانواده یکی از عوامل اصلی و تعیین‌کننده در گسترش آن است. از جمله پیامدهای کودک‌همسری دختران، مرگ‌ومیر هنگام زایمان، بارداری‌های پرخطر کودکان و نوجوانان، خشونت جسمی و جنسی، انزوای اجتماعی و افسردگی، افزایش خطر سرطان دهانه رحم و بیماری‌های مقاربتی (STD) است که هزینه‌های زیادی را بر افراد و جامعه تحمیل می‌کنند.

به‌طور خلاصه می‌توان گفت سیاست‌های سلامت و رفاه اجتماعی امروز بیشتر بر پیامدهای آشکار فقر ــ مانند تغذیه یا مراقبت‌های بارداری ــ تمرکز دارند؛ درحالی‌که ابعاد پنهان فقر زنان همچون فقر قاعدگی، کودک‌همسری، خشونت خانگی و استثمار در بازارهای تولیدمثل کمتر دیده می‌شوند. این غفلت نهادی سبب می‌شود بخش بزرگی از آسیب‌های سلامت زنان در سطح سیاستگذاری نادیده گرفته شود و در بلندمدت هزینه‌های سنگینی بر جامعه تحمیل شود.از منظر ساختاری، قوانین بیمه‌ای و حمایتی موجود نیازهای خاص زنان را پوشش نمی‌دهند و هنجارهای فرهنگی مانند الزام رضایت همسر برای دسترسی به خدمات درمانی، مانع بهره‌مندی برابر آنان می‌شود.

نبود سیاست‌های جامع برای تسهیل اشتغال زنان، سلامت زنان، مقابله با کودک‌همسری، خشونت خانگی و بازارهای غیررسمی تولیدمثل، چرخه بازتولید فقر و آسیب‌پذیری زنان را تداوم می‌بخشد. افزون بر این، عدم ملاحظات قانونی -مانند تغییرات در قانون مهریه- با کاهش قدرت چانه‌زنی اقتصادی زنان، استقلال مالی آنان را محدود می‌کند و دسترسی‌شان به خدمات سلامت و توانایی مقابله با خشونت خانوادگی را کاهش می‌دهد. در نتیجه، این سیاست‌ها نه‌تنها عدالت جنسیتی را تضعیف می‌کنند، بلکه چرخه فقر جنسیتی را تقویت می‌کنند و آسیب‌پذیری زنان را افزایش می‌دهند.

*   استاد اقتصاد دانشگاه علوم پزشکی تهران