موازنه+copy

تابستان سال جاری، «لانا نسیبه»، دیپلمات ارشد اماراتی، با یکی از متحدان آمریکا در اروپا مشورت کرد. این جلسه به دلیل برداشتی که مقامات کشورهای اروپایی از آن داشتند، قابل‌توجه نبود، اما آموزنده بود. یک مقام اروپایی که در این جلسه حضور داشت به میدل ایست آی گفت: «امارات کاملا با اسرائیل همسو است. کاملا واضح است که این همکاری هیچ محدودیتی ندارد». این وضوح با پرسش‌هایی که در راهروهای قدرت - از ایالات متحده تا آسیا - در مورد «پیمان مکه» (که بسیاری آن را رقیبی برای همکاری امارات و اسرائیل می‌دانند) در گردش است در تضاد است.

«شان متیوز» در گزارشی برای «میدل ایست آی» نوشت، مقامات غربی و عربی هنوز در تلاش‌اند تا بفهمند که عربستان، پاکستان و ترکیه چقدر با هم متحد هستند، چه برسد به اینکه آیا می‌توانند در یک درگیری جدی از یکدیگر حمایت کنند یا خیر. برای مثال، به‌محض اینکه جوهر «پیمان مکه» خشک شد، حوثی‌های یمن به پالایشگاه جازان عربستان حمله کردند و واکنشی از سوی پاکستان و ترکیه در دفاع از عربستان دیده نشد. در مقابل، هنگامی که امارات در اوایل امسال مورد حمله پهپادها و موشک‌های ایرانی قرار گرفت، اسرائیل سیستم‌های دفاع هوایی گنبد آهنین را به این کشور خلیج‌فارس فرستاد. یک مقام آمریکایی که نخواست نامش فاش شود به میدل ایست آی گفت: «اسرائیل در طول جنگ به امارات کمک بزرگی کرد. ابوظبی این را فراموش نخواهد کرد». اما تفاوت‌های کلیدی بین این دو بلوک وجود دارد. «تئودور سینگر»، افسر سابق اطلاعاتی ایالات متحده، می‌گوید: «در نگاه اول، بلوک امارات و اسرائیل دستاوردهای ملموس‌تری برای هر دو طرف دارد، اما پیمان مکه در نهایت ممکن است بازخورد گسترده‌تری داشته باشد.» وقتی بنیامین نتانیاهو، اعلام کرد که از امارات بازدید کرده است، ابوظبی تکذیب کرد. برای بسیاری، این دیپلماسی ناشیانه نشان داد که این اتحاد چقدر در خارج از محافل اسرائیلی و آمریکایی نامحبوب است. در مقابل، پیمان مکه به طور عمومی اعلام شد و رهبران سه کشور برای نمازجمعه در مقدس‌ترین شهر اسلام به هم پیوستند. امارات و اسرائیل دهه‌هاست که با هم همکاری دارند. روابط آنها در سال ۲۰۲۰، زمانی که ابوظبی رسما اسرائیل را طبق «پیمان ابراهیم» به رسمیت شناخت، علنی شد. آنها به‌دلیل خصومتشان با ایران و اخوان‌المسلمین متحد هستند. توافقات ابراهیم همچنین حمایت واشنگتن را از خاندان حاکم آل نهیان در امارات تحکیم کرده است؛ حتی با وجود اینکه امارات از طریق برقراری رابطه با کشورهایی مانند چین، دست‌به‌عصا حرکت کرده است. اما برخی از تحلیلگران می‌گویند که ائتلاف میان امارات و اسرائیل فاقد عمق لازم است.

«اَیهم کامل»، مشاور ژئوپلیتیک خاورمیانه، با اشاره به توافقات ابراهیم گفت: «ائتلاف امارات و اسرائیل یک پیمان سیاسی است، اما در واقعیت این عناصر نظامی و اطلاعاتی هستند که به آن معنا می‌دهند». کامل با اشاره به اینکه شالوده این توافق بر تعهد دفاعی شبیه به ماده ۵ ناتو استوار است، افزود: «بنیاد پیمان مکه نظامی است، اما معانی و پیامدهای سیاسی سنگینی به همراه دارد.» فقدان عمق استراتژیک در واقع یک واقعیت فیزیکی برای اسرائیل و امارات است. امارات در حال گسترش یک پایگاه نظامی در سومالی‌لند است که برخی از مقامات شاخ آفریقا می‌گویند می‌تواند توسط اسرائیل مورد استفاده قرار گیرد، اما سومالی‌لند فقط توسط اسرائیل به رسمیت شناخته شده است. ازسوی‌دیگر، اسرائیل روابط نزدیکی با یونان دارد. هم اسرائیل و هم امارات روابط نظامی و اقتصادی روبه‌رشدی با هند و اتیوپی دارند. کامل معتقد است: «همکاری امارات و اسرائیل چابک‌تر است و کارها را به سرانجام می‌رساند. پیمان مکه به‌آرامی پیش خواهد رفت و زمان می‌برد، اما پایگاه حمایت عمومی دارد و می‌تواند گسترش یابد». پیمان مکه، حداقل روی کاغذ، قدرتمند است.

«نیل کویلیام»، همکار و متخصص خلیج‌فارس در چتم‌هاوس، می‌گوید: «همگرایی عربستان، پاکستان و ترکیه پیچیده‌تر است، زیرا هر یک در محیط‌های منطقه‌ای متفاوتی فعالیت می‌کنند و برداشت آنها از تهدید نیز به طور قابل‌توجهی متفاوت است. یافتن راهی برای همکاری و ایجاد قابلیت همکاری بین این سه کشور، انرژی، تلاش و اراده سیاسی زیادی را می‌طلبد.» «میدل ایست آی» در ماه مه فاش کرد که اسرائیل و امارات یک صندوق مشترک برای خریدهای دفاعی تاسیس کرده‌اند. کویلیام، بلوک اسرائیل و امارات را «عملی‌تر» می‌داند. وی افزود: «این رابطه از زمان امضای توافق‌نامه ابراهیم، فرصت برای جاافتادن داشته و از آزمون‌های زیادی عبور کرده است و از زمان آغاز جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران، شاهد نزدیک‌تر شدن دو طرف بوده‌ایم.»

 آیا مصر به پیمان مکه می‌پیوندد؟

«آمبرین زمان» در المانیتور نوشت، ‌هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، روز پنج‌شنبه در بحبوحه جنجال‌های فزاینده بر سر عدم گنجاندن مصر در پیمان مکه به قاهره سفر کرد. اولویت فیدان، کاهش اصطکاک بین عربستان و مصر بود. اختلافات آنها زمانی آشکار شد که ریاض تصمیم گرفت به قاهره اجازه ندهد به این پیمان ملحق شود. به نظر می‌رسد هدف فوری این پیمان، حداقل برای عربستان، جلوگیری از حملات به این پادشاهی با افزایش هزینه‌های دیپلماتیک - یعنی قرار دادن کشورهای مسلمان دیگر در خط آتش - باشد. ناتوانی ایالات متحده در دفاع مناسب از متحدان خلیج‌فارسی خود در برابر این حملات، یکی از عوامل اصلی انگیزه‌بخش این اتحاد تلقی می‌شود. منابع سعودی گفتند: «موضع عربستان ناشی از ناامیدی فزاینده از دولت عبدالفتاح السیسی و این باور در ریاض است که مصر دیگر ارزش استراتژیک یا نظامی سابق را ندارد». این منابع، «وابستگی» قاهره به امارات و عدم حمایت این کشور از عربستان در تحولات یمن را یکی از دلایل اصلی حذف مصر ذکر کردند. بااین‌حال، اجماع گسترده بر این است که قاهره به دلیل نگرانی‌های امنیتی از سوی اسرائیل، از حضور در این پیمان خودداری کرده است.

«گونول تول»، عضو ارشد موسسه خاورمیانه در واشنگتن، گفت: «باتوجه‌به ماهیت الزام‌آور پیمان، کاملا قابل‌پیش‌بینی بود» که کشوری مانند مصر که با اسرائیل، یونان و قبرس روابط امنیتی و انرژی دارد، «به‌ویژه باتوجه‌به تنش‌های عمیق ترکیه با هر سه طرف، تصمیم به خروج از آن بگیرد». تول گفت: «ما در دورانی از اتحادهای سست هستیم که به اعضای منفرد فضای بیشتری برای مانور و خودمختاری می‌دهد. پیمان مکه با این توصیف مطابقت ندارد.» به طور خاص‌تر، مصر نمی‌خواهد خود را به طور بالقوه در تضاد با سرمایه‌گذار اصلی خود و مخالف اخوان‌المسلمین - یعنی امارات متحده عربی - قرار دهد که روابطش با ریاض بر سر یمن و به طور گسترده‌تر، بر سر تلاش‌های رقابتی آنها برای تسلط ژئواستراتژیک و اقتصادی در خلیج‌فارس و شاخ آفریقا تیره شده است. مصر همچنین نمی‌خواهد بین پاکستان و هند، تحت‌فشار قرار گیرد. منابع دیپلماتیک منطقه‌ای مدعی‌اند که السیسی همچنین از تعهد کامل به هرگونه معماری دفاعی که شامل رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور اسلام‌گرای ترکیه باشد، محتاط است. رهبر ترکیه سال‌ها مدافع اصلی محمد مرسی، سیاستمدار اخوان‌المسلمین بود که یک سال پس از انتخاب به‌عنوان رئیس‌جمهور، در کودتای خونین سال ۲۰۱۳ توسط سیسی سرنگون شد. اگرچه اردوغان و سیسی از آن زمان با هم صلح کرده‌اند، اما یک منبع اظهار کرد: «در بالاترین سطوح در مصر، هیچ‌کس باور ندارد که اردوغان از ایده اخوان‌المسلمین دست کشیده باشد».

نفع چین از پیمان مکه

«روزالین کارول» و «جویس کرم» هم در المانیتور به نفع چین از «پیمان مکه» پرداخته و نوشتند، یک واقعیت امنیتی جدید در خلیج‌فارس در حال ظهور است، واقعیتی که به نفع چین و دیدگاه آن برای منطقه عمل می‌کند. چین اگرچه رسما این پیمان را تایید نکرده است، اما خبرگزاری دولتی شینهوا این توافق را پاسخی به افزایش نگرانی‌های امنیتی منطقه‌ای برجسته کرد. به‌طور کلی، پیمان مکه با استدلال دیرینه پکن مبنی بر اینکه کشورهای خاورمیانه باید نقش اصلی را در شکل‌دهی به امنیت منطقه‌ای ایفا کنند، نه اینکه به یک قدرت خارجی متکی باشند، مطابقت دارد. چین آنچه را که «امنیت مشترک، جامع، مشارکتی و پایدار» می‌نامد، ترویج کرده است، درحالی‌که از یک معماری امنیتی منطقه‌ای که کمتر تحت سلطه بازیگران خارجی باشد، حمایت می‌کند. پکن به سه روش می‌تواند از این توافق بهره‌مند شود:

۱. تنوع‌بخشی به دور از ایالات متحده: «یون سان»، عضو ارشد و مدیر برنامه چین در مرکز استیمسون، می‌گوید: «تاکنون، این پیمان از سوی چین مثبت ارزیابی شده است، زیرا نشان‌دهنده تنوع‌بخشی به ترتیبات امنیتی در خاورمیانه است که نقش مرکزی ایالات متحده به‌عنوان تامین‌کننده امنیت را کاهش می‌دهد.» او افزود که چین «خواستار یک ترتیبات امنیتی ارگانیک منطقه‌ای بوده که مستقل‌تر از نفوذ ایالات متحده باشد.» در سال ۲۰۲۲، طی سفر رئیس‌جمهور شی جین‌پینگ به عربستان، چین اعلام کرد که از کشورهای خلیج‌فارس در حفظ امنیت خود و ایجاد یک معماری امنیتی «جدید و جامع» برای خلیج‌فارس حمایت خواهد کرد. این بدان معنا نیست که پکن به دنبال جایگزینی واشنگتن به‌عنوان ضامن امنیت منطقه است. چین هم حضور نظامی منطقه‌ای و هم تاکنون اشتیاقی برای ایفای این نقش نداشته است. اما یک چشم‌انداز امنیتی متنوع‌تر می‌تواند به پکن فضای بیشتری برای تعمیق روابطی که در حال حاضر در سراسر منطقه در حال گسترش هستند، بدهد. برای چین، این فرصت به همان اندازه که نظامی است، سیاسی نیز هست. منطقه‌ای که در آن کشورهای خلیج‌فارس مشارکت‌های دفاعی خود را متنوع می‌کنند، می‌تواند پذیرای دیپلماسی، فروش تسلیحات، فناوری و سرمایه‌گذاری چین باشد، بدون اینکه پکن را ملزم به ارائه نوعی تضمین اتحاد کند که واشنگتن مدت‌هاست ارائه می‌دهد.

۲. کارت پاکستان: پاکستان یکی از نزدیک‌ترین شرکای دفاعی پکن و دریافت‌کننده اصلی تسلیحات چینی است. دو کشور همکاری گسترده‌ای را توسعه داده‌اند: از هواپیماهای جنگنده و زیردریایی گرفته تا تولید مشترک پهپاد. به‌عنوان‌مثال، هواپیمای جنگنده «جی. اف ۱۷» پاکستان که به‌عنوان ستون فقرات نیروی هوایی این کشور عمل می‌کند، به طور مشترک توسط «مجتمع هوانوردی پاکستان» و «گروه صنعتی هواپیمایی چنگدو»ی چین توسعه‌یافته است. پاکستان همچنین تنها قدرت هسته‌ای در این پیمان است. سان می‌گوید: «باتوجه‌به نفوذ گسترده چین بر پاکستان، این امر به طور غیرمستقیم به افزایش نفوذ چین کمک می‌کند». با ادغام بیشتر پاکستان در ترتیبات امنیتی خلیج‌فارس، سیستم‌ها، آموزش‌ها و شبکه‌های نگهداری ساخت چین می‌توانند نقش گسترده‌تری در منطقه ایفا کنند. عربستان سعودی نیز در سال‌های اخیر همکاری نظامی و اقتصادی خود با چین را گسترش داده است. در ماه مارس، گزارش‌ها حاکی از آن بود که ریاض و پکن به توافقی ۵‌میلیارد دلاری برای ایجاد خط تولید پهپادهای جنگی «وینگ لونگ-۳» چین در جده دست یافته‌اند. هیچ یک از دولت‌ها علنا این توافق را تایید نکرده‌اند، اما چنین توافقی به معنای تغییر رویکرد عربستان از خرید صرف تجهیزات چینی به سمت تولید محلی آن و تعمیق جایگاه پکن در صنعت دفاعی این پادشاهی است.

۳. فروش بیشتر تجهیزات دفاعی برای چین: جنگ علیه ایران، محوریت پهپادها، موشک‌ها و پدافند هوایی را در امنیت خلیج‌فارس برجسته کرده است. چین در موقعیت خوبی برای رقابت در آن بازار قرار دارد زیرا می‌تواند پهپادهای مسلح نسبتا مقرون‌به‌صرفه، سیستم‌های دفاع هوایی و به‌طور فزاینده‌ای، مشارکت‌های تولید و فناوری محلی را ارائه دهد. پروژه «وینگ لونگ-۳» در عربستان، جذابیت این مدل را نشان می‌دهد. چین به‌جای فروش صرف یک پلتفرم نهایی، می‌تواند در آموزش، نگهداری، زنجیره تامین و زیرساخت‌های صنعتی عربستان سعودی ادغام شود. پیمان مکه می‌تواند چنین امکاناتی را جذاب‌تر کند. استفاده طولانی‌مدت پاکستان از تجهیزات چینی به پکن در یک کشور عضو، امکان دسترسی داخلی می‌دهد، درحالی‌که برنامه‌های عربستان برای تولید پهپاد می‌تواند به چین جای پای صنعتی بزرگ‌تری در کشور دیگر بدهد.