پاکستان copy

محمدحسین باقی:  پاکستان هیچ‌گاه تصور نمی‌کرد روزی فرابرسد که بتواند در خاورمیانه نقش میانجی‌گری ایفا کند. اما اسلام‌آباد ناگهان خود را به‌عنوان یک میانجی اصلی در کانون توجه یافت و با آتش‌بس و اولین مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا پس از دهه‌ها، به جلوگیری از تشدید خطرناک جنگ ایران و آمریکا کمک کرد. اگر مرحله بعدی مذاکرات ایران و آمریکا به‌خوبی پیش برود، پاکستان می‌تواند نفوذ روبه‌رشد خود را در دیپلماسی خاورمیانه تثبیت کند. بااین‌حال، اگر مذاکرات بی‌نتیجه بماند، اسلام‌آباد ممکن است خود را در موقعیتی بدون برد بیابد.

«صبینا صدیقی» در گزارشی برای المانیتور نوشت، «وانگ یی»، وزیر امور خارجه چین، به همتای پاکستانی خود، «اسحاق دار»، توصیه کرد که اگرچه پیشرفت دیپلماتیک جاری مورد استقبال است، اما مرحله بعدی مذاکرات می‌تواند «دشوارتر» باشد.برای پاکستان، موفقیت دیپلماتیک هنوز نمی‌تواند بدیهی تلقی شود. «جنید جاوید صدیقی»، تحلیلگر امنیت و مدیریت ریسک در اسلام‌آباد، هشدار داد که اگر واشنگتن یا تهران هر یک از مفاد توافق احتمالی را نادیده بگیرند، اسلام‌آباد هیچ وسیله‌ای برای «اجرای پایبندی» ندارد. پاکستان تا حدودی به این دلیل که میزبان هیچ پایگاه آمریکایی نیست و درعین‌حال روابط نظامی دیرینه خود را با واشنگتن علی‌رغم اصطکاک‌های گاه‌به‌گاه حفظ کرده است، به‌عنوان یک انتخاب طبیعی برای میانجی‌گری ظاهر شد.

اسلام‌آباد که به دنبال جلوگیری از بحران اقتصادی داخلی ناشی از افزایش قیمت نفت است، باکمال‌میل این نقش را بر عهده گرفت. پاکستان در هفته‌های اخیر با همکاری با عربستان سعودی، ترکیه، مصر و قطر پیشرفت قابل‌توجهی به دست آورد. «جان آچکزی»، وزیر سابق اطلاعات استان بلوچستان پاکستان، به المانیتور گفت: «قدرت نفوذ پاکستان در اعتبار آن به‌عنوان یک میانجی نهفته است». ازسوی‌دیگر، «زیشان شاه»، ناظر سیاسی مستقر در واشنگتن خاطرنشان کرد که «پاکستان می‌تواند گروه چهارجانبه غیررسمی ترکیه، مصر، عربستان سعودی و احتمالا قطر را دوباره فعال کند تا مانند دوران جنگ، هر دو طرف را برای بازگرداندن آنها به میز مذاکره تحت فشار قرار دهد.» او خاطرنشان کرد که «اگر پاکستان به بازی درست با کارت‌های خود ادامه دهد، مزایای قابل‌توجهی به دست خواهد آورد» و می‌تواند به یک میانجی در منطقه تبدیل شود، زیرا نشان داده است که می‌تواند با زرادخانه هسته‌ای و ارتش حرفه‌ای و آزموده شده خود «نقش قابل‌توجهی» ایفا کند.

«چودری ناطق عبید»، تحلیلگر امور دفاعی و استراتژیک در اسلام‌آباد، به المانیتور گفت که پاکستان با تبدیل شدن به یک «میانجی واقع‌بین»، خود را به‌عنوان یک «بازیگر استراتژیک جدی» تثبیت کرده است. به گفته عبید، پاکستان می‌تواند «از یک بازیگر حاشیه‌ای به یک قدرت دیپلماتیک مهم» در منطقه تبدیل شود. بااین‌حال، آچکزی هشدار داد که اسلام‌آباد به دلیل «روابط نزدیک با چندین بازیگر رقیب» باید با احتیاط عمل کند. به‌عنوان‌مثال، روابط این کشور با عربستان سعودی را در نظر بگیرید؛ در ماه سپتامبر، دو کشور یک توافق‌نامه دفاع متقابل استراتژیک امضا کردند که در آن آمده است: «هرگونه تجاوز به هر یک از دو کشور، تجاوز به هر دو کشور تلقی خواهد شد.»

آچکزی گفت که در درازمدت، اثربخشی پاکستان به حفظ بی‌طرفی و اولویت‌دادن به ثبات منطقه‌ای به‌جای همسویی بیش از حد با بازیگران منطقه‌ای بستگی دارد. پاکستان همچنین با محدودیت‌های خاص خود، از جمله شکنندگی اقتصادی و چالش‌های امنیتی داخلی خود، روبه‌رو است. صدیقی گفت که این مسائل می‌توانند «میزان سرمایه دیپلماتیکی را که می‌تواند به امور خاورمیانه اختصاص دهد، محدود کنند.» از نظر او، اگرچه نقش میانجی‌گری پاکستان چیزی بیش از یک فرصت یک‌باره است، اما هنوز «زودهنگام» است که آن را یک تغییر دائمی در پویایی قدرت منطقه‌ای بنامیم.

ائتلاف‌های چهارگانه در یک محیط بی‌ثبات

«احمد مولانا» هم در روایت دیگری در «میدل ایست‌آی» نوشت، فراتر از نتایج نظامی، برخی جنگ‌ها ظرفیت تغییر شکل منطقه را دارند. حمله عراق به کویت در سال۱۹۹۰، نظم منطقه‌ای عربی را حول چتر امنیتی آمریکا سازماندهی مجدد کرد؛ درحالی‌که حمله آمریکا به عراق در سال۲۰۰۳ موجی از درگیری‌های فرقه‌ای را به راه انداخت که معرف خاورمیانه برای نزدیک به دو دهه بود. جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران نیز می‌تواند نقش مشابهی ایفا کند.

این جنگ محدودیت‌های توانایی واشنگتن برای تضمین امنیت شرکای خود در خلیج‌فارس را آشکار کرده و چندین قدرت منطقه‌ای را به سمت بررسی اشکال جدید هماهنگی در محیطی به طور فزاینده بی‌ثبات سوق داد. نشانه‌هایی از همسویی فزاینده بین عربستان سعودی، ترکیه، مصر و پاکستان پدیدار شده است. مواضع هماهنگ‌تر آنها در مورد بحران‌های منطقه‌ای در تضاد با پیوندهای روبه‌رشدی است که اسرائیل، امارات متحده عربی، هند، یونان، قبرس و اتیوپی را به هم پیوند می‌دهد. یکی از مهم‌ترین درس‌های جنگ علیه ایران، افشای فرمول امنیتی حاکم بر خلیج‌فارس برای دهه‌ها بوده است. در طول این سال‌ها، ایالات متحده سرمایه‌گذاری‌های هنگفتی در شبکه‌ای از پایگاه‌های نظامی، سیستم‌های هشدار اولیه و قابلیت‌های دفاع موشکی در سراسر منطقه انجام داد و خود را به‌عنوان ضامن امنیت خلیج‌فارس معرفی کرد.

بااین‌حال، این جنگ نشان داد که حضور نظامی آمریکا لزوما کشورهای میزبان را از عواقب درگیری منطقه‌ای محافظت نمی‌کند. در عوض، می‌تواند آنها را در معرض هزینه‌های اقتصادی و امنیتی قرار دهد. این بدان معنا نیست که کشورهای خلیج‌فارس در حال آماده‌شدن برای جدایی از واشنگتن هستند؛ چنین گزینه‌ای در آینده قابل‌پیش‌بینی غیرواقعی است. اما دولت‌های خلیج‌فارس به طور فزاینده‌ای به دنبال ترتیبات امنیتی بیشتری برای کاهش وابستگی انحصاری خود به ایالات متحده هستند. هماهنگی بین ریاض، آنکارا، قاهره و اسلام‌آباد از جمله قابل‌توجه‌ترین تحولات در این زمینه است. عربستان سعودی منابع مالی، ترکیه یک پایگاه صنعتی دفاعی پیشرفته، مصر وزن نظامی و جغرافیایی و پاکستان قابلیت‌های سیاسی، نظامی و هسته‌ای را فراهم می‌کنند.

این دارایی‌ها در کنار هم پایه و اساسی برای همکاری‌های سیاسی و امنیتی نزدیک‌تر فراهم می‌کنند. بااین‌حال، توصیف این اتحاد نوظهور به‌عنوان یک اتحاد منسجم، زودهنگام خواهد بود. روابط بین این کشورها میراثی از رقابت و بی‌اعتمادی را به همراه دارد و اولویت‌های استراتژیک آنها همیشه همگرا نیست. در سال‌های اخیر علاوه بر بحران لیبی، شاهد تنش‌هایی بین عربستان و ترکیه بر سر محاصره قطر در سال۲۰۱۷ و بین مصر و ترکیه پس از سرنگونی نظامی محمد مرسی، رئیس‌جمهور سابق مصر در سال ۲۰۱۳ بوده‌ایم. درعین‌حال، به نظر می‌رسد اسرائیل در حال ایجاد شبکه جدیدی از مشارکت‌ها است که از «دکترین پیرامونی» الهام‌گرفته شده است، دکترینی که این رژیم در اواسط قرن بیستم دنبال می‌کرد؛ زمانی که به دنبال خروج از محاصره جهان عرب از طریق مشارکت با قدرت‌های واقع در پیرامون خود بود.

نسخه معاصر «دکترین پیرامونی»

نسخه معاصر این دکترین دامنه وسیع‌تری دارد و ابزارهای آن پیچیده‌تر است و از شاخ آفریقا تا مدیترانه شرقی و اقیانوس هند امتداد می‌یابد، درحالی‌که منافع امنیتی، فناوری و اقتصادی را با هم ترکیب می‌کند. امارات متحده عربی به یکی از ارکان اصلی این شبکه تبدیل شده است. از زمان امضای توافق‌نامه ابراهیم در سال۲۰۲۰، روابط بین ابوظبی و تل‌آویو به امنیت دریایی، فناوری و زیرساخت‌ها گسترش یافته است. هند از طریق گروه‌بندی I2U2 به‌عنوان یکی دیگر از اجزای کلیدی ظهور کرده و اتحادی بین هند، اسرائیل، امارات متحده عربی و ایالات متحده را رسمیت بخشیده است. درعین‌حال، پروژه برنامه‌ریزی‌شده کریدور اقتصادی هند - خاورمیانه - اروپا با جاه‌طلبی اسرائیل برای تبدیل بنادر خود به یک مرکز ترانزیتی که آسیا و اروپا را به هم متصل می‌کند، همسو است.

هند در حال حاضر خریدار اصلی سلاح‌های اسرائیل است: طبق گزارش موسسه تحقیقات صلح بین‌المللی استکهلم، بین سال‌های۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴، هند تقریبا ۳۴درصد از صادرات اسلحه اسرائیل را به خود اختصاص داده و به بزرگ‌ترین واردکننده واحد در آن دوره تبدیل شده است. یونان و قبرس ضلع غربی این شبکه را تشکیل می‌دهند. از زمان وخامت روابط ترکیه و اسرائیل پس از حمله مرگبار اسرائیل در سال۲۰۱۰ به کشتی ماوی مرمره، اسرائیل همکاری‌های استراتژیکی را با هر دو کشور در زمینه انرژی و امنیت دریایی ایجاد کرده است.

 با گذشت زمان، این روابط به سازوکاری برای ایجاد تعادل در برابر نفوذ ترکیه در شرق مدیترانه تبدیل شده است؛ درحالی‌که منطقه را به ابتکارات اقتصادی که به سمت امارات متحده عربی و هند امتداد دارد، متصل می‌کند. در جنوب، اتیوپی و سومالی‌لند نیز در این چشم‌انداز ژئوپلیتیک در حال تحول نقش دارند. اتیوپی همچنان به دنبال دسترسی به دریا است؛ درحالی‌که سومالی‌لند به دنبال به رسمیت شناخته‌شدن بین‌المللی برای پروژه جدایی‌طلبانه خود است. حملات حوثی‌ها در طول جنگ غزه، اسرائیل را بر آن داشت تا تمرکز خود را بر این منطقه افزایش دهد تا خطوط کشتیرانی را ایمن و با تهدیدهای ناشی از جنوب دریای سرخ مقابله کند. این امر باعث همگرایی منافع اتیوپی، امارات و اسرائیل در دریای سرخ و شاخ آفریقا شده که همگی با هدف تغییر شکل موازنه قدرت در این منطقه صورت می‌گیرند؛ تحولی که قاهره، ریاض و آنکارا آن را چالشی برای منافع استراتژیک خود می‌دانند.

تجربیات تاریخی خاورمیانه نشان می‌دهد که ایجاد اتحادهای پایدار همیشه یک اقدام مملو از دشواری بوده است. این منطقه از سطوح بالای بی‌اعتمادی متقابل رنج می‌برد و سیاست‌ها اغلب توسط مدیریت بحران و محاسبات کوتاه‌مدت هدایت می‌شوند، نه مشارکت‌های بلندمدت. برای مثال، مصر نمی‌تواند اهمیت سرمایه‌گذاری‌ها و حمایت اقتصادی امارات را نادیده بگیرد. همچنین همچنان صلح با اسرائیل را یک انتخاب استراتژیک می‌داند. در همین حال، ترکیه روابط سیاسی و اقتصادی قوی با امارات را بازسازی کرده است و انگیزه کمی برای به خطر انداختن آنها دارد. بنابراین، آنچه در خاورمیانه در حال ظهور است، کمتر سیستمی از اتحادهای سفت‌وسخت و بیشتر شبکه‌ای از مشارکت‌های انعطاف‌پذیر و همپوشان است. کشورها ممکن است در یک عرصه همکاری اما در عرصه دیگری رقابت کنند. آنها ممکن است در مسائل امنیتی همسو شوند؛ درحالی‌که در جای دیگر، دستور کارهای اقتصادی یا سیاسی متضادی را دنبال می‌کنند. جنگ علیه ایران ممکن است اتحادهای جدیدی را به معنای سنتی ایجاد نکند. اما روند مداوم صف‌بندی منطقه‌ای را تسریع می‌کند و قدرت‌های خاورمیانه را به جست‌وجوی ترتیبات امنیتی جدید سوق می‌دهد.