تناسخ شخصیت‌های یک رمان

شماره روزنامه: ۴۶۰۳ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۳۵۲۳۶۷۲ جمعه‌نامه

مهدی غبرایی

رمان «طاقت زندگی و مرگم نیست» کتاب پرحجمی از «مو یان»، برنده نوبل ۲۰۱۲ است. رمان درباره خرده‌مالکی است که بعد از اصلاحات ارضی که زمین‌ها را بین دهقان‌ها تقسیم می‌کنند، او را دستگیر می‌‌کنند و می‌کشند. از اینجا داستان وارد حوزه سوررئالیسم می‌شود؛ او را به دوزخ می‌برند. دوزخ فرماندهی دارد که من نامش را مالک دوزخ گذاشته‌ام. او شکایت می‌کند که من گناهی ندارم و اینها بی‌دلیل مرا کشته‌اند. و خواهش می‌کند که او را به زمین برگردانند. از همین جا کتاب اول شروع می‌شود با اسم «مصائب خر» چون او در قالب یک خر به این دنیا بازمی‌گردد. مثل کتاب «کلیله و دمنه» که حیوانات حرف می‌زنند، در این کتاب هم این اتفاق می‌افتد. در این کتاب هم خر را می‌کشند و گوشتش را می‌خورند. بعد روایت به یک ورزا (گاو نر) می‌رسد و بعد میمون و سگ و... به این ترتیب، نیمی از چرخه تناسخ را طی می‌کند و اینها در قالب حیوانات، شاهد ماجراهایی هستند که برای انسان در آن کشور رخ می‌دهد. و به این ترتیب تا سال ۲۰۰۰ تاریخ چین را در این کتاب و در قالب طنز و کنایه و تمثیل و شعر خلاصه می‌کند.

تناسخ شخصیت‌های یک رمان

 

بعد از اصلاحات ارضی به مسائل مختلف اجتماعی می‌رسد از کارزار ذوب آهن گرفته تا انقلاب فرهنگی و... می‌توان این کتاب را در جرگه ادبیات سوررئالیسم بررسی کرد. خود نویسنده هم گاهی در کتاب حاضر است و حتی خودش را هم دست می‌اندازد. این کتاب در حدود هشتصد صفحه هست. نشر ثالث قرار گذاشته بود که این کتاب را در نمایشگاه کتاب عرضه کند و موفق هم شد. «مو یان» در زبان چینی، یعنی حرف نزن یا خفه شو، این در واقع اسم مستعار این نویسنده است. پیش از این هم یک رمان و یک مجموعه داستان دیگر از او منتشر شده است.

نویسندگان چینی هم از رئآلیسم شروع کرده‌اند و اتفاقا تحت تاثیر بسیاری از نویسندگان، رئآلیسم سوسیالیستی، آنجا هم رواج داشته و ادبیاتی که دولت می‌پسندیده، همان رئآلیسم سوسیالیستی بوده تا از کارگران و دهقانان و... حمایت کنند. ولی از دهه ۵۰ و ۶۰ میلادی به بعد، نویسندگانی پا گرفتند که توانستند از طریق ترجمه یا از طریق مستقیم، به ندرت، با آثار غرب آشنایی پیدا کنند. البته همین‌جا هم بگویم که در ترجمه این کتاب، همکار هم داشتم خانم سحر قدیمی، نیمی از کتاب را ترجمه کرده است؛ چون این کتاب، بعد از اینکه برنده نوبل شد در دست من بود، منتها من هم به لحاظ سلامتی دچار مشکلاتی شدم. بعد هم که بهبود پیدا کردم، موراکامی سر و کله‌اش پیدا شد، خالد حسینی و... تا اینکه من به او پیشنهاد کردم تا کمک بکند، نیمه مانده کتاب هم ترجمه شود. حیف است و ایشان قبول کرد و با هم کار کردیم.

 

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن