تله بنزینی پوپولیسم

یک طرف با پرچم دفاع از معیشت مردم به میدان می‌آید و طرف دیگر با استناد به کسری بودجه، قاچاق سوخت، ناترازی انرژی و رشد مصرف، از ضرورت اصلاح قیمت‌ها سخن می‌گوید. در پس این مناقشه تکراری، مساله‌ای عمیق‌تر وجود دارد که کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد دولت با ثابت نگه داشتن قیمت یک کالای حساس و پرمصرف مثل بنزین، می‌تواند خود را در جایگاه حامی و ناجی معیشت مردم قرار دهد؛ گویی پایین نگه داشتن قیمت بنزین به‌تنهایی نشانه حمایت از طبقات متوسط و پایین جامعه است. این همان جایی است که اقتصاد از عرصه سیاستگذاری به عرصه سیاست‌ورزی پوپولیستی وارد می‌شود.

پوپولیسم اقتصادی الزاما با وعده پرداخت پول نقد یا توزیع مستقیم ثروت ظاهر نمی‌شود. گاهی پوپولیسم در قالب یک سیاست ظاهرا محبوب خود را نشان می‌دهد: «اجازه نمی‌دهیم قیمت بنزین افزایش پیدا کند» این جمله در کوتاه‌مدت جذاب است؛ زیرا شهروند احساس می‌کند دولت در برابر افزایش هزینه‌های زندگی از او محافظت می‌کند؛ اما سوال مهم این است که هزینه این حمایت از کجا پرداخت می‌شود؟

قیمت یک کالا را نمی‌توان برای همیشه مستقل از تورم، هزینه تولید و نرخ ارز ثابت نگه داشت. اگر قیمت بنزین سال‌ها ثابت بماند؛ درحالی‌که سطح عمومی قیمت‌ها چندین برابر می‌شود. 

در نتیجه، شکاف میان قیمت داخلی و هزینه واقعی تامین انرژی بیشتر می‌شود. این شکاف اما از بین نمی‌رود، بلکه در قالب کسری منابع، افزایش مصرف، قاچاق، کاهش سرمایه‌گذاری و فشار بر بودجه و شبکه انرژی خود را نشان می‌دهد.

مساله این نیست که قیمت بنزین باید برای همیشه ثابت بماند. چنین سیاستی از نظر اقتصادی پایدار نیست. مساله این است که چرا دولت باید اجازه دهد نبود توازن برای سال‌ها انباشته شود و سپس هزینه اصلاح آن را یک‌باره به جامعه منتقل کند؟

اگر قیمت انرژی نیازمند اصلاح است، اصلاح باید تدریجی و قابل پیش‌بینی باشد. مردم باید بتوانند آینده هزینه‌های خود را پیش‌بینی کنند. بنگاه اقتصادی نیز باید بداند هزینه انرژی در سال‌های آینده چگونه تغییر خواهد کرد. افزایش ناگهانی قیمت، تنها اصلاح ساختاری نیست و یک شوک اقتصادی به بازار است.

از سوی دیگر، نمی‌توان مساله بنزین را صرفا از زاویه قیمت دید. مصرف سوخت تابعی از کیفیت خودروها، توسعه حمل‌ونقل عمومی، تراکم شهری، قیمت خودرو، وضعیت جاده‌ها، بهره‌وری ناوگان و حتی کیفیت سیاستگذاری شهری است. اگر بخش بزرگی از جامعه برای رفت‌وآمد روزانه خود گزینه دیگری جز استفاده از خودرو ندارد، افزایش قیمت بنزین بدون ایجاد جایگزین مناسب، بیش از آنکه رفتار مصرفی را اصلاح کند، قدرت خرید خانوار را کاهش می‌دهد.

همین مساله درباره بخش انرژی نیز صادق است. نمی‌توان از مردم خواست مصرف برق را کاهش دهند؛ اما درباره فرسودگی زیرساخت‌ها، تلفات شبکه، ضعف سرمایه‌گذاری و ناکارآمدی مدیریت انرژی سکوت کرد. اگر دولت می‌خواهد مصرف‌کننده به صرفه‌جویی ترغیب شود، باید ابتدا سهم خود را در افزایش بهره‌وری و اصلاح ساختارها ایفا کند.

در اینجا باید میان حمایت از مردم و ارزان‌فروشی منابع تفاوت گذاشت. حمایت واقعی از مردم این نیست که دولت برای همیشه قیمت یک کالا را پایین نگه دارد. حمایت واقعی آن است که درآمد واقعی خانوار افزایش پیدا کند، تورم کنترل شود، خدمات عمومی ارتقا یابد و اصلاحات اقتصادی به شکلی انجام شود که قدرت خرید مردم حفظ شود. اگر دولت نتواند تورم را کنترل کند و ارزش پول ملی دائما کاهش یابد، تثبیت قیمت بنزین در ظاهر ممکن است از خانوار حمایت کند؛ اما در بسیاری از موارد، این حمایت در برابر موج بزرگ‌تر کاهش قدرت خرید بسیار ناچیز خواهد بود. 

خانوار ممکن است بنزین ارزان‌تری داشته باشد؛ اما همزمان هزینه مسکن، مواد غذایی، درمان و آموزش با سرعت بیشتری افزایش یافته باشد. در چنین شرایطی، ارزان بودن یک کالا نمی‌تواند به معنای رفاه واقعی باشد. در سوی دیگر، دفاع مطلق از آزادسازی قیمت‌ها نیز اشتباه است. 

آزادسازی اقتصادی بدون رقابت، شفافیت و ثبات می‌تواند به شوک تورمی و کاهش رفاه منجر شود. نمی‌توان قیمت‌ها را آزاد کرد، اما بازار را آزاد نکرد. نمی‌توان از مصرف‌کننده انتظار تحمل قیمت‌های جهانی داشت.

در این میان، جامعه نیز باید از دام پوپولیسم اقتصادی عبور کند؛ مردم حق دارند نسبت به افزایش قیمت‌ها نگران باشند، اما دفاع از هر قیمت مصنوعی الزاما دفاع از منافع بلندمدت آنها نیست؛ همان‌طور که هر افزایش قیمتی نیز الزاما به معنای اصلاح اقتصادی نیست. مساله، نه ارزان بودن به هر قیمت است و نه گران کردن به هر بهانه؛ مساله این است که قیمت‌ها در چه بستری و با چه هزینه‌ای اصلاح می‌شوند.

بنزین ارزان ممکن است برای دولت محبوبیت سیاسی ایجاد کند، اما اگر پشت این ارزانی اصلاحات ساختاری وجود نداشته باشد، هزینه واقعی آن دیر یا زود به جامعه بازمی‌گردد. همان‌گونه که افزایش ناگهانی قیمت نیز، اگر بدون اصلاح ساختارهای اقتصادی انجام شود، می‌تواند صرفا شکل دیگری از انتقال هزینه ناکارآمدی به مردم باشد. مساله امروز اقتصاد ایران انتخاب میان «بنزین ارزان» و «بنزین گران» نیست؛ انتخاب میان سیاستگذاری مسوولانه و چرخه پوپولیستی است؛ چرخه‌ای که دولت ابتدا با تثبیت قیمت‌ها نقش نجات‌دهنده مردم را بازی می‌کند، سپس ناترازی‌ها را انباشته می‌کند و در نهایت با یک شوک قیمتی، هزینه همان سیاست‌ها را از مردم پس می‌گیرد.

* پژوهشگر اقتصاد توسعه