درحالیکه بحران را با خسارتهای ملموس میشناسند، این پدیده میتواند آثار به مراتب مخربتری داشته باشد. بر این اساس، سیاستهای نادرستی که به واسطه بحران تشدید میشوند، کارکرد نهادها را تحلیل میبرند و شکاف انتظارات عمومی و توان اجتماعی، انسجام اجتماعی را تهدید میکنند.
مفهوم پوپولیسم در ساختار علوم سیاسی از ایجاد تقابل میان جامعه نخبگان سیاسی، اقتصادی و فکری در برابر «مردم» تغذیه میکند. هرچقدر تقابل میان نخبگان «فاسد و در خدمت منافع گروههای خاص» با «مردم» شدیدتر باشد گروهها، سیاستمداران و ایدههای پوپولیستی مسیری هموارتر برای عملی کردن اهداف خود خواهند یافت و میتوانند سریعتر نهادهای اجتماعی و قوانین را دور بزنند و حتی آنها را از معادلات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی حذف کنند.
آیا سیاستهایی مانند اعطای یارانهها و کالابرگ باعث میشوند سیاستگذار به جای اصلاح وضعیت موجود، صرفا با هدف کاهش فشارهای اجتماعی به استفاده از این ابزارهای حمایتی روی آورد؟ اساسا آیا سیاستهایی همچون کالابرگ در زمره سیاستهای پوپولیستی قرار میگیرند؟
پوپولیسم در مقام کنش سیاسی، غالبا خود را چندان مقید به انصاف نمیکند. برای بسیج حامیان، پیچیدگی مسائل را فرو میکاهد، مرز میان مردم و دیگران را پررنگ میکند، کامیابیها را به خود نسبت میدهد و هزینهها را به نیروهای بیرونی، نخبگان یا مخالفان حواله میدهد. اما نقد پوپولیسم نباید از همین منطق پیروی کند. اگر قرار است مساله را بهدرستی بفهمیم، باید حتی در نقد پدیدهای که خود ممکن است با اغراق، سادهسازی و قطبیسازی پیش برود، منصف بمانیم. هر سیاست حمایتی، پوپولیستی نیست؛ هر مداخله دولت، زیانبار نیست و هر دولت پوپولیست نیز الزاما در کوتاهمدت اقتصاد را به بحران نمیکشاند. نقد علمی از جایی آغاز میشود که بهجای داوری براساس برچسبها، سازوکارها و پیامدها را بررسی کنیم.
هر چند سال یکبار، ریتمی تکراری و آشنا در فضای اقتصادی و رسانهای ایران شکل میگیرد؛ سناریویی که معمولا با خبرها، شایعات و تکذیبهای پیدرپی درباره افزایش قیمت بنزین آغاز میشود. ابتدا رسانهها از احتمال تغییر نرخ سوخت خبر میدهند، سپس مقامهای دولتی به تکذیب یا کمرنگ کردن موضوع میپردازند و در نهایت، فضای سیاسی کشور میان موافقان و مخالفان افزایش قیمت دو قطبی میشود.