نگاهی انتقادی به کتاب تازه کوئین اسلوبودین درباره پیوند پنهان میان نولیبرالیسم و راست افراطی
بازار آزاد و پوپولیسم به هم نزدیک میشوند
اسلوبودین که دکترای تاریخ خود را از دانشگاه هاروارد گرفته و اکنون استاد تاریخ در دانشگاه برندایس است، پیشتر نیز در دو کتاب «جهانیگرایان» (Globalists, ۲۰۱۸) و «سرمایهداریِ ترکخورده» (Crack-Up Capitalism, ۲۰۲۳) نشان داده بود که نولیبرالیسم را نباید صرفا یک نظریه اقتصادی درباره کارآمدی بازار دانست، بلکه باید آن را پروژهای سیاسی برای محافظت از سرمایه در برابر فشار دموکراسی تودهای تلقی کرد. «فرزندان نامشروعهایک» حلقه سوم و به باور بسیاری از منتقدان، تاریکترین حلقه این سهگانه است.
عنوان کتاب و معنای استعاری آن از عبارت «فرزندان نامشروع ولتر» (Voltaire۳۹;s Bastards)، اثر معروف جان رالستون سول در سال ۱۹۹۳، وام گرفته شده است؛ جایی که سول نشان میداد چگونه وارثان فکری ولتر، عقلگرایی روشنگری را از اخلاق و انسانیت جدا کردند و به سلطه تکنوکراتیک دامن زدند.
اسلوبودین به همین سیاق، گروهی از اندیشمندان و فعالان راست افراطی را «فرزندان نامشروع هایک» مینامد؛ کسانی که خود را وارث میراث فردریش فون هایک میدانند، اما آموزههای او درباره نظم خودجوش و تکامل فرهنگی را به توجیهی «علمی» برای نژادگرایی، داروینیسم اجتماعی، مردسالاری و سرمایهداری بیرحم بدل کردهاند.
این کتاب در رسانهها و نشریات تخصصی بهطور مشخص و مکرر به ترامپیسم پیوند داده شده است؛ چنانکه نسخه بریتانیایی آن با زیرعنوان «ریشههای نولیبرالی راست پوپولیستی» (The Neoliberal Roots of the Populist Right) منتشر شده است. روزنامه واشینگتنپست در نقد خود مستقیما عنوان کرده که اسلوبودین در این اثر «ریشههای ترامپیسم» را بازکاوی میکند.
جیمز لی نیز در ساندی ریویو آو بوکس، دونالد ترامپ را «نقطه پایانی منطقی» همان مسیر فکری میداند که کتاب ترسیم میکند. نشریه جاکوبین نیز همین جریان فکری را به شبکهای فراملی از راست افراطی -از خاویر میلهای در آرژانتین تا حزب آلترناتیو برای آلمان (AfD)- و پیوند آن با چهرههای فناوریمحور نزدیک به ترامپ مانند ایلان ماسک مرتبط میداند.
با اینهمه، این پیوند بیچونوچرا نیست؛ کریستوفر اسنودن (موسسه امور اقتصادی لندن، IEA) ایراد میگیرد که کتاب از پرداختن مستقیم و مبسوط به دونالد ترامپ، جی. دی. ونس یا نایجل فراژ خودداری کرده است، و سوزان اشنایدر (نیویورک ریویو آو بوکس) مینویسد چارچوب تحلیلی اسلوبودین دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ را بهتر از سیاستهای حمایتگرایانه دوره کنونی او توضیح میدهد. خود اسلوبودین نیز در مصاحبهای با بنیاد جایزه توینبی از «ترامپ نسخه دو» (Trump ۲.۰) سخن گفته و از کتاب بعدیاش «ماسکیسم» (Muskism) خبر داده که قرار است مستقیمتر به ایلان ماسک و جریانهای راست فناوریمحور نزدیک به دولت ترامپ بپردازد.
میراثی که به یغما رفت
برای فهم ادعای اسلوبودین، باید نخست میراث خود هایک را مرور کرد. فردریش آگوست فون هایک (۱۸۹۹–۱۹۹۲)، اقتصاددان و فیلسوف سیاسی اتریشیتبار و برنده نوبل اقتصاد ۱۹۷۴، یکی از تاثیرگذارترین منتقدان برنامهریزی متمرکز دولتی در قرن بیستم بود. او در «راه بردگی» (۱۹۴۴) هشدار داد که برنامهریزی دولتی برای عدالت اجتماعی، حتی با نیت خیر، میتواند به استبداد بینجامد؛ در مقاله تاثیرگذار «استفاده از دانش در جامعه» (۱۹۴۵) توضیح داد که هیچ نهاد مرکزی نمیتواند دانش پراکنده میان میلیونها کنشگر اقتصادی را در اختیار داشته باشد و از اینرو قیمتهای بازار آزاد بهترین سازوکار هماهنگی هستند و سرانجام در آخرین اثرش، «غرور مرگبار» (۱۹۸۸)، کوشید نشان دهد که نهادهایی چون مالکیت خصوصی و خانواده، محصول یک فرآیند تکامل فرهنگی تاریخیاند، نه طراحی آگاهانه. هایک از اعضای موسس انجمن مونپلرن (Mont Pelerin Society) بود، محفلی که بعدها الهامبخش سیاستهای تاچر و ریگان شد.
استدلال اسلوبودین این است که همین لایه پایانی اندیشه هایک -تکیه بر «تکامل» و «طبیعت» بهجای صرفا کارآیی اقتصادی- درِ نظری را برای نسل بعدی گشود تا نابرابری اجتماعی را نه محصول تاریخ و قدرت، بلکه نتیجهای طبیعی و اجتنابناپذیر جلوه دهند.

نشست کن و تولد «فیوژنیسم» تازه
بخش آغازین کتاب، از نشست سال ۱۹۹۴ انجمن مونپلرن در هتل مژستیک شهر کن فرانسه آغاز میشود؛ گردهماییای که تنها چند سال پس از فروپاشی بلوک شرق برگزار شد و پرسش محوری آن این بود: آیا پس از شکست کمونیسم، فلسفه هایک همچنان کارکردی دارد؟ پاسخ غالب اعضا مثبت بود، زیرا به گفته آنان دشمنان تازه آزادی نه سوسیالیسم دولتی، بلکه فمینیسم، محیطزیستگرایی و سیاستهای برابریخواهانه بودند. در همین نشست بود که ایده «بازگشت به طبیعت و تکامل» بهعنوان سلاحی تازه برای دفاع از نابرابری مطرح شد.
اسلوبودین با استناد به آرشیو مونپلرن روایت میکند که چگونه استعاره معروف هایک از «انسانِ ساوانا» -انسان نخستینی که در گروههای کوچک و همبسته میزیست، پیش از آنکه تمدن مدرن و تقسیم کار پیوندهای احساسی قبیلهای را از میان ببرد- در دستان پیروانش به ابزاری برای انگزدن به عدالتخواهی اجتماعی بدل شد؛ آنان برابریطلبی را نوعی «بازگشت آتاویستی» به غریزههای قبیلهای خواندند که بهزعم ایشان تمدن را تهدید میکند. فیلسوف علم گرارد رادنیتسکی حتی تا آنجا پیش رفت که ادعا کرد احترام به مالکیت خصوصی ریشهای زیستی و غریزی دارد و «حتی شامپانزهها نیز حس قلمرو دارند» - نمونهای آشکار از تلاش برای زیستشناختی کردن نهادهای اجتماعی.
نکته قابلتوجه کتاب اما در اشاره به مقاومت درونی برخی محافظهکاران است. کنت مینوگ، فیلسوف سیاسی محافظهکار، در همان دوره هشدار داد که تبدیل «طبیعت» به معیاری مطلق، اخلاق و دین را صرفا ابزاری برای توجیه بازار میسازد و هیچ معیار مستقلی برای نقد آن باقی نمیگذارد. با اینهمه، به گفته اسلوبودین، دهه۱۹۸۰ شاهد ائتلافی تازه میان نولیبرالها و محافظهکاران مذهبی بود؛ ائتلافی که او آن را زمینهساز «فیوژنیسم جدید» -پیوند اقتصاد بازار با اخلاق سنتی و بعدتر با زیستشناسی نژادی- میداند. تصویر تکمیلی این نظم را اقتصاددان و برنده نوبل جیمز بوکانان در سال ۱۹۹۷ با استعاره «ماهوارهها» ترسیم کرد: بهجای یک «سفینه زمین» واحد، جهانی از ملتهای کوچک و مجزا که کالا و سرمایه آزادانه میان آنها جابهجا میشود، اما مرزهای انسانی و مهاجرت باید کنترلشده بماند.
از میانپلرن تا امروز
اسلوبودین در فصلهای بعدی -که در متن اصلی کتاب و نه صرفا در ابتدای آن ادامه مییابد- این خط سیر را تا چهرههایی چون موری راتبارد، پیتر بریمیلو، هانس-هرمان هوپه و نظریهپردازان «ضریب هوشی» نظیر ریچارد لین دنبال میکند و نشان میدهد چگونه این جریان، که او آن را «اقتصادِ قوممحور» (ethno-economy) مینامد، مدعی شد که تجانس قومی پیششرط کارکرد سالم بازار است -ادعایی که خود در تضاد آشکار با لیبرالیسم کلاسیک و باور آن به جریان آزاد جهانی سرمایه و نیروی کار قرار دارد. بهگزارش نشریه نیویورک ریویو آو بوکس، نویسنده کتاب همچنین به حمایت برخی از این حلقهها از رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی و طرحهای اخیرتری مانند «دریانشینی» (seasteading) اشاره میکند؛ و به نقل از ساندی ریویو آو بوکس، جملهای از پیتر تیل -سرمایهگذار برجسته سیلیکونولی- را شاهد میآورد که بهصراحت گفته «آزادی و دموکراسی دیگر با هم سازگار نیستند.»
نقد و ارزیابی: نقاط قوت و پرسشهای بیپاسخ
آنچه بیشتر منتقدان -از جمله جیمز لی در ساندی ریویو آو بوکس و اروین دکر در نشریه تاریخ اندیشه اقتصادی اروپا- در این کتاب میستایند، دقت آرشیوی و توانایی اسلوبودین در بازسازی مباحثات درونی و کمتردیدهشده انجمن مونپلرن است؛ روایتی که نشان میدهد نولیبرالیسم، برخلاف تصویر رایج آن بهعنوان صرفا «بازارگرایی»، از ابتدا نیز پروژهای برای مهار دموکراسی تودهای در خدمت سرمایه بوده است.
اما این کتاب بینقد هم نمانده است.کریستوفر اسنودن در بررسی خود برای موسسه امور اقتصادی لندن (IEA) اسلوبودین را به گزینشِ گزینشیِ نقلقولها متهم میکند؛ برای نمونه، به گفته او، اسلوبودین جملهای از لودویگ فون میزس درباره تعصبات نژادی موجود در سال ۱۹۴۴ را نقل میکند، بیآنکه جمله بلافصل بعدی میزس را بیاورد که در آن امیدواری به فروپاشی همین تعصبات ابراز شده است. اسنودن همچنین یادآور میشود که کتاب، چهرههای محوری پوپولیسم امروز -از جی. دی. ونس و نایجل فراژ گرفته تا ویکتور اوربان و دونالد ترامپ- را کنار میگذارد؛ غیابی که به باور او، خط پیوستگی ادعاشده میان هایک و راست افراطی معاصر را سست میکند، چرا که سیاستهای حمایتگرایانه و ضدجهانیشدن این چهرهها عملا در تضاد با آموزههای تجارت آزاد هایک قرار دارد و شاید نسبتی نزدیکتر با نقد ضدجهانیشدنِ چپ (نظیر آثار نائومی کلاین) داشته باشد تا با میراث اتریشی.
اروین دکر نیز در نقد علمی خود بر همین ابهام انگشت میگذارد: کتاب پیوندهای غیرمنتظره میان راست پوپولیستی و نولیبرالیسم را برجسته میکند، اما «ماهیت دقیق این پیوندها همچنان مبهم باقی میماند».
از سوی دیگر، سوزان اشنایدر در نقد خود برای نیویورک ریویو آو بوکس استدلال میکند که تز «پیشواکنش نخبگان» (frontlash) اسلوبودین -یعنی تاکید بر نفوذ ایدههای نخبگانِ فکری بهجای واکنشهای مردمی از پایین- پیچیدگی شکلگیری قدرت سیاسی پوپولیسم را ساده میکند؛ به باور او، این چارچوب دوره اول ریاستجمهوری ترامپ را بهتر از دوره کنونی توضیح میدهد و نکته مهمتر آنکه بسیاری از چهرههای راست افراطی امروز عملا اقتصاد لیبرتارین را کنار گذاشتهاند اما نژادگرایی زیستی را حفظ کردهاند - نشانهای که به گفته اشنایدر میتواند حاکی از آن باشد که پروژه نژادی از ابتدا اولویت اصلی بوده، نه فلسفه اقتصادی بازار.
چرا این کتاب برای خواننده اقتصادی اهمیت دارد
ارزش اصلی «فرزندان نامشروع هایک» را نباید در جزمگرایی سیاسی آن جستوجو کرد، بلکه در پرسشی است که پیش روی هر تحلیلگر سیاست اقتصادی امروز قرار میگیرد: چگونه ممکن است زبان بازار آزاد -زبانی که در اصل بر آزادی فردی، رقابت و مبادله داوطلبانه بنا شده بود- به ابزاری برای توجیه حمایتگرایی تجاری، بستن مرزها و نظریههای نژادی بدل شود؟ این پرسش تنها به آمریکا و اروپا محدود نمیماند؛ در اقتصادهای در حال گذار، هرگاه بحث اصلاحات بازارمحور و خصوصیسازی مطرح میشود، همین خطر بازتولید میشود که آرمان آزادی اقتصادی، بدون پشتوانه نهادهای دموکراتیک و رقابتی سالم، به توجیهگر تمرکز ثروت و قدرت در دست عدهای معدود بدل شود؛ نه لزوما به بهانه نژاد یا زیستشناسی، اما با همان منطق «طبیعی و اجتنابناپذیر جلوهدادن نابرابری». این کتاب برای کسانی که هنوز در اندیشههای بازار آزاد قرن 18 و 19 بهعنوان اتوپیا برای همه جوامع سیر میکنند و از شکل گیری لیبرالیسم جدید که بیرحمتر از گذشته است، مناسب است
و تلنگری برای بازاندیشی در ان البته نه برای بازگشت به سوسیالیسم (که معمولا لیبرالها منتقدان خود را به این اسم مینامند) بلکه برای بهبود زیست بهتر جوامع آینده از مدلی مناسب تری از جامعه آزاد است. از این زاویه، کتاب اسلوبودین را باید نه یک حکم قطعی تاریخی، بلکه دعوتی به مطالعه دقیقتر شرایطی دانست که در آن نظریههای اقتصادی از بستر اصلی خود کنده و در خدمت ایدئولوژیهای دیگر بهکار گرفته میشوند. همانگونه که چند تن از منتقدان کتاب نیز یادآور شدهاند، هایک خود در بسیاری از نوشتههایش تاکید داشت که نظم بازار محصول تکامل فرهنگی است، نه سرنوشت زیستشناختی؛ و از اینرو، به بیان دیوید پولانسکی در نشریه امور آمریکایی، شاید عنوان کتاب اسلوبودین بار طنزی هم در خود داشته باشد:
کسانی که خود را وارثان هایک میخوانند، در عمل از یکی از مهمترین اصول او تمایز میان قانون تکامل اجتماعی و جبر طبیعی- عبور کردهاند.
* جامعه شناس و استاد دانشگاه تهران