اهمیت روزافزون هوش انطباقی مدیران
پیشروی و موفقیت تحت این شرایط یا شرایط مشابه دیگر، نیازمند افرادی خاص نیست، بلکه نوع خاصی از تفکر را میطلبد. من ۳۰ سال گذشته زندگی خود را صرف ساختن و هدایت سازمانهای سرمایهگذاری کردهام؛ ابتدا به عنوان یک مدیر اجرایی معاملات و بعدتر به عنوان یک بنیانگذار و سرمایهگذار. در تمام این مدت، محیطهای کار ما جایی بوده است که تصمیمات به سرعت اتخاذ میشدند، سطح ابهام بالا بود و پیامدهای تصمیمات اشتباه نیز سنگین بوده است. در این سه دهه فعالیت روزانه در تصمیمگیریهای سریع متوجه نکتهای غیرمنتظره شدم. افرادی که پیوسته عملکردی بهتر از دیگران رقم میزنند، همواره باهوشترینها، جسورترین یا حتی باتجربهترینها نیستند. آنها فقط کسانی هستند که بیشترین انطباقپذیری را با شرایط دارند؛ یعنی میتوانند پیش از اقدام شرایط را شبیهسازی کنند، به لطف یادگیری سریع میتوانند در حین حرکت مسیر خود را اصلاح کنند و مهمتر آنکه با فروتنی و بدون منیت، میتوانند تغییر مسیر دهند و خود را با شرایط جدید انطباق دهند. در حقیقت به این باور رسیدهام که موفقترین افراد، بهویژه کارآفرینان سریالی و کسانی که در صنایع مختلف به پیروزی میرسند، از مجموعه ابزارها و فرآیندهای مشابهی استفاده میکنند (دانسته یا نادانسته). افرادی که از این تکنیکها استفاده میکنند، شاید خوششانس به نظر برسند اما واقعیت آن است که هیچکدام از شرطبندیهای آنها تصادفی نیست. آنها خودشان شانس یا در حقیقت همان احتمال را میسازند. آنها برنامهها و اقدامات خود را به شکلی میچینند که احتمالات به نفع آنها باشد.
این مهارت، «هوش انطباقی» (AQ) نام دارد؛ مهارتی که انگار هیچ مولفه مادرزادی ندارد. همانطور که افراد همواره موفق خوششانس نیستند، اغلب نابغه هم نیستند. آنها یک مغز و سیستم عصبی مانند همه ما دارند. به عبارتی آنها سختافزار مشابهی دارند اما از این سختافزار به شکلی فعالانهتر استفاده میکنند: مانند یک سیستم عامل یادگیرنده که برای تصمیمگیری بهتر در شرایط مبهم طراحی شده است. آنها یک نوع راز، یک نوع کتاب دستور کار مشترک یا یک نوع کد مخفی دارند که در ذهنشان فعال است.
این سخن همچنین به معنای آن است که افزایش هوش انطباقی که شالوده ذهنی مورد نیاز برای موفقیتهای مستمر، حتی در شرایط آشوب است، فقط مختص نخبگان نیست. هوش انطباقی یک مهارت و زمینه قابل یادگیری است.
هوش ارتقا یافته
ما انسانها هر روز بیش از پیش به الگوریتمها اتکا میکنیم. در بسیاری از موارد، قضاوتهای خود را به هوش مصنوعی واگذار میکنیم. همچنین به ماشینهای دیجیتال پیشنهاددهی (محتوا و کالاها) اجازه میدهیم که ذائقه ما، ترجیحات، تمایلات و علایق ما را شکل دهند. آنچه اغلب «پیشرفت» مینامیم، واژهای خوشآبورنگتر و راحتتر برای تسلیم است.
شورش ماشینها علیه ما قرار نیست مانند فیلمهای علمی-تخیلی باشد و شاهد روباتهای قاتل شبیه ترمیناتور باشیم که قصد شکار ما را دارند. سلطه آنها هماکنون نیز شروع شده است؛ به شکل بیتفاوتی، واگذاری اختیارات و تنظیمات پیشفرض. خطر اصلی این نیست که آیا ماشینها بیدار خواهند شد یا خیر؛ مشکل این است که ما چنان به آسایش دل بستهایم که به خواب میرویم.
هر هفته به نظر میرسد که نیمهعمر تخصص کوتاهتر میشود. اکنون صنایع در مدتی به کوتاهی چرخه عمر محصولات ظهور و افول میکنند. نسلی که یک زمان توسط تغییر و فناوریهای دیجیتال ساخته شد، اکنون خودش هم از تغییرات عقب افتاده است. شتاب این تغییرات در حال افزایش است؛ آن هم نه فقط افزایشی سریع بلکه افزایشی تصاعدی. با این شرایط، تفاوت بین افرادی که خود را با شرایط انطباق میدهند و کسانی که انطباق نمیدهند، پس از گذشت چند سال زمان مشخص نمیشود، بلکه گاهی تفاوتها در یک بازه کوتاه چند روزه آشکار میشود. ما وارد عصری شدهایم که تنها مزیت پایدار این است که بتوانیم سریعتر از تغییرات جهان پیرامون خود، یاد بگیریم.
آنچه نیاز داریم و آنچه این نقطه عطف میطلبد، عصیان انطباقپذیری است. لازم نیست ماشینها را ساقط کنیم. فقط کافی است ویژگیهایی را بازیابی کنیم که ذات و دلیل انسان بودن ما بودهاند. نیازی به مقاومت در مقابل تغییر نیست.
آنچه نیاز است، عکس آن، یعنی سوار شدن بر تغییر است. باید بر ابهام مسلط شویم و آشوب را به نفع خود استفاده کنیم. یکی از معانی این طرز تفکر این است که دیگر آینده را چیزی تلقی نکنیم که منفعلانه به ارث میبریم. دستکم در حال حاضر، آینده هنوز چیزی است که میتوانیم آن را بسازیم.
منبع: Fast Company