تله افزایش فیزیکی مراکز رشد
مساله، زیرساخت نرم و حرفهای است؛ شبکه منتورینگ، خدمات تجاریسازی، ارتباط با صنعت، دسترسی به سرمایه، شبکهسازی و مهمتر از همه، ایجاد مسیر واقعی برای عبور یک تیم فناور از ایده و نمونه اولیه تا بازار. در چنین شرایطی، بازآفرینی مراکز رشد اگر فقط به تغییر عنوانها، جابهجایی ساختارها یا ایجاد مدلهای جدید مدیریتی محدود شود، تفاوت چندانی با دورههای قبل نخواهد داشت. مساله اصلی این است که مرکز رشد دقیقا چه ارزشی برای یک تیم فناور ایجاد میکند که دانشگاه، بازار، صنعت یا یک شتابدهنده و سرمایهگذار بهتنهایی نمیتوانند ایجاد کنند؟
پارکها و مراکز رشد؛ مسالهای فراتر از ساختمان
در یک دهه اخیر، در برخی دانشگاهها جایگاه مراکز رشد بهتدریج کمرنگ شده است. دلیل آن را نمیتوان صرفا به ضعف مدیریتی این مراکز نسبت داد. بخشی از این مساله به مدل سیاستگذاری برمیگردد؛ مدلی که گاهی موفقیت را با تعداد مراکز ایجادشده، شرکتهای مستقر و ظرفیتهای فیزیکی میسنجد، درحالیکه خروجی اقتصادی چنین ساختاری باید جای دیگری دیده شود.
وقتی هزاران واحد فناور در مراکز رشد حضور دارند، دیگر نمیتوان صرفا درباره افزایش تعداد آنها صحبت کرد. باید پرسید چه تعداد از این واحدها از مرحله پیشرشد عبور کردهاند، چه تعداد توانستهاند بازار پیدا کنند، چه میزان سرمایه جذب کردهاند و چه تعداد توانستهاند به کسبوکارهای مستقل تبدیل شوند. برنامه بازآفرینی مراکز رشد دقیقا در همین نقطه اهمیت پیدا میکند؛ نه به عنوان یک موفقیت از پیش اثباتشده، بلکه به عنوان تلاشی برای اصلاح مدلی که بخشی از ظرفیتهای آن ایجاد شده اما هنوز خروجی متناسب با این ظرفیت شکل نگرفته است.
پایان مرکز رشدِ صرفا استقراردهنده
تحولات فناوری دیگر اجازه نمیدهد مرکز رشد صرفا به عنوان محلی برای استقرار شرکتها تعریف شود. هوش مصنوعی، فناوریهای عمیق و الگوهای جدید صنعت، هزینه و پیچیدگی مسیر تبدیل دانش به محصول را افزایش دادهاند. در این فضا، یک تیم فناور فقط به میز کار و فضای اداری احتیاج ندارد. فناوری عمیق به پژوهش، زیرساخت تخصصی، سرمایهگذاری بلندمدت و بازار نیاز دارد. بنابراین مرکز رشد باید بتواند میان این اجزا ارتباط ایجاد کند. در غیر این صورت، فاصله میان تولید دانش در دانشگاه و تبدیل آن به محصول و کسبوکار همچنان باقی میماند.
مساله اینجاست که بسیاری از مراکز رشد فعلی هنوز با چالشهایی در برنامههای پیشرشد، انکوباسیون، جذب و هدایت استعداد، منتورینگ، نوآوری باز، مهارتافزایی و دسترسی به ابزارهای جدید تامین مالی مواجهاند. این موارد نشان میدهد که بازآفرینی مراکز رشد بیشتر از آنکه یک پروژه توسعهای باشد، یک پروژه اصلاحی است؛ اصلاح بخشهایی از ساختار موجود که نتوانستهاند متناسب با تحولات فناوری تغییر کنند.
بخشی از مسیر طی شده، اما هنوز فاصله زیاد است
وزارت علوم اعلام کرده است که در فاز نخست این برنامه، ۲۰ دانشگاه برای اجرای برنامه مراکز رشد نوین انتخاب شدهاند و ۸۰ مدیر مرکز رشد بر اساس استانداردهای جدید توانمند شدهاند. همچنین هماهنگی با ۱۵ صندوق پژوهش و فناوری پشتیبان انجام شده است. همچنین در حوزه شناسایی استعداد رویدادهای پیشرشد در قالب طرح «نوآفرین صنعتساز» برگزار شده و حدود ۸ هزار دانشجوی مستعد شناسایی شدهاند. ۱۷۶ کارگزار منتورینگ نیز در سامانه زیسفا برای حمایت از این طرح ثبت شدهاند.
این اعداد از اجرای یک برنامه در سطح اولیه حکایت دارند، اما هنوز نمیتوان آنها را با اثرگذاری اقتصادی یکی دانست. توانمندسازی مدیران، ثبت کارگزاران منتورینگ یا شناسایی دانشجویان مستعد، زمانی معنا پیدا میکند که در ادامه مسیر بتواند به شکلگیری تیم، توسعه فناوری، جذب سرمایه، ورود به بازار و ایجاد کسبوکار منجر شود. به عبارت دیگر، نتیجه واقعی این برنامه هنوز در نقطهای جلوتر از این اقدامات اولیه قرار دارد و باید در خروجیهای اقتصادی آن سنجیده شود.
یکپارچهسازی؛ درمان موازیکاری یا بازآرایی اداری؟
یکی دیگر از محورهای برنامه جدید، ایجاد همافزایی میان مراکز کارآفرینی، مراکز نوآوری، پردیسهای فناوری و مراکز رشد است. در برخی دانشگاهها، این ساختارها به شکل موازی فعالیت میکنند و همین موازیکاری میتواند بخشی از ظرفیتها را هدر دهد. پیشنهاد ایجاد «مراکز ارتباط با صنعت و تجاریسازی فناوری» و قرار گرفتن مجموعهای از واحدهای تخصصی شامل مرکز رشد، تجاریسازی، ارتباط با صنعت، انتقال فناوری، جذب سرمایه و هدایت شغلی زیر یک ساختار، میتواند به یکپارچگی فعالیتها کمک کند. اما اینجا همچنان یک خطر وجود دارد؛ اگر یکپارچهسازی صرفا در سطح چارت سازمانی اتفاق بیفتد، مشکل حل نخواهد شد. مساله مراکز رشد کمبود ساختار نیست؛ کمبود عملکرد موثر است. مهم این نیست که چند دفتر زیر یک عنوان جدید قرار بگیرند، بلکه مهم آن است که آیا یک تیم فناور واقعا میتواند از یک نقطه وارد شود و تا بازار، یک مسیر روشن و بدون گسست را طی کند یا نه.
سرمایه؛ حلقهای که هنوز کامل نشده است
یکی از ضعفهای مهم مدل موجود، فاصله میان رشد فناورانه و دسترسی به سرمایه است. تیمی که از مرحله ایده عبور کرده، برای تبدیل نمونه اولیه به محصول و ورود به بازار به منابع مالی نیاز دارد. بنابراین ارتباط با شرکتهای سرمایهگذاری شرکتی، صندوقهای پژوهش و فناوری و سایر ابزارهای تامین مالی باید بخشی از مدل عملیاتی مراکز رشد باشد. اما صرف ایجاد ارتباط میان مرکز رشد و صندوق مالی کافی نیست. اگر این ارتباط نتواند به تامین مالی واقعی و متناسب با مرحله رشد کسبوکار منجر شود، در نهایت به یک عنوان جدید در ساختار مرکز رشد محدود خواهد ماند.
سوال اصلی هنوز پابرجاست
موفقیت بازآفرینی مراکز رشد را نباید با تعداد ساختمانها، شرکتهای مستقر یا برنامههای برگزارشده سنجید. معیار، خروجی است: چند تیم به فناوری رسیدهاند، چند فناوری وارد بازار شده، چه میزان سرمایه جذب شده و چند کسبوکار توانستهاند مستقل شوند. اقدامات اولیه آغاز شده، اما آزمون اصلی هنوز پیشروست. مساله امروز ایجاد مرکز رشد بیشتر نیست؛ تبدیل همین ظرفیت موجود به موتور خلق ارزش است.
* کارشناس اقتصاد دیجیتال