سودی که سود نیست + فایل صوتی

مساله از آنجا آغاز می‌شود که برخی بانک‌ها در فعالیت اصلی خود با حاشیه سود منفی مواجهند. هزینه تجهیز منابع، هزینه‌های عملیاتی و هزینه ریسک و مطالبات مشکوک‌الوصول، در مواردی از درآمد واقعی و قابل تحقق بانک بیشتر است. بنابراین بانک از نظر اقتصادی سودآور نیست؛ اما ممکن است در پایان سال مالی، با استفاده از رویه‌های حسابداری و شناسایی درآمدهای غیرقابل تحقق، صورت‌های مالی خود را سودده نشان دهد. این سود ظاهری، اگر در مجمع تصویب و میان سهامداران توزیع شود، دیگر صرفا یک مساله حسابداری نیست، بلکه خروج منابعی است که باید برای جبران زیان و حفظ سرمایه بانک باقی بماند.

چرخه معیوب سودسازی و تشدید ناترازی

در یک بانک سالم، سود باید حاصل درآمد واقعی و قابل وصول دارایی‌ها، پس از کسر هزینه تجهیز منابع، هزینه‌های عملیاتی و هزینه ریسک باشد. اما هنگامی که زیان واقعی شناسایی نمی‌شود، بانک می‌تواند سودی گزارش کند که پشتوانه نقدی و اقتصادی کافی ندارد. در مرحله بعد، همین سود مبنای تقسیم سود قرار می‌گیرد و بخشی از منابع نقد بانک که باید برای جبران زیان و تقویت سرمایه باقی بماند، از بانک خارج می‌شود. از سوی دیگر، سود ابرازی مبنای محاسبه مالیات قرار می‌گیرد؛ بنابراین هرچه سود ابرازی بیشتر باشد، مالیات بیشتری نیز مطالبه می‌شود. در شرایطی که دولت با کسری بودجه مواجه است و خود نیز مستقیم یا غیرمستقیم در برخی بانک‌ها سهامدار است، ممکن است در کوتاه‌مدت از محل مالیات و سود سهام درآمد بیشتری کسب کند. اما این درآمد در واقع می‌تواند به بهای خروج منابع از بانک و تشدید ناترازی آن به دست آمده باشد. این همان تناقض بنیادی است: درآمدی که دولت امروز از سود موهوم دریافت می‌کند، ممکن است فردا به هزینه‌ای بسیار بزرگ‌تر برای دولت و اقتصاد تبدیل شود.

چرا ممکن است دولت در برابر اصلاح مقاومت کند؟

موضوع زمانی پیچیده‌تر می‌شود که ملاحظات دولت و بازار سرمایه نیز وارد معادله شود. نخست، ملاحظه درآمدی است. در شرایط کسری بودجه، کاهش سود شناسایی‌شده بانک‌ها می‌تواند به معنای کاهش مالیات و سود سهام دریافتی دولت باشد. بنابراین جلوگیری از شناسایی سود غیرواقعی، هرچند از نظر سلامت بانکی ضروری باشد، در کوتاه‌مدت می‌تواند درآمد دولت را کاهش دهد. دوم، ملاحظه بازار سرمایه است. اگر زیان واقعی بانک‌ها شناسایی و در صورت‌های مالی منعکس شود، ارزش سهام آنها ممکن است کاهش قابل‌توجهی پیدا کند. با توجه به وزن بانک‌ها در بازار سرمایه، این کاهش می‌تواند بر شاخص کل بورس نیز اثر منفی بگذارد. از این منظر ممکن است چنین تصور شود که پذیرش صورت‌های مالی سودده، هم برای درآمد دولت و هم برای آرامش بازار سرمایه مطلوب‌تر است. اما این نگاه یک واقعیت اساسی را نادیده می‌گیرد؛ نمی‌توان با جلوگیری از انعکاس زیان واقعی در بورس، زیان اقتصادی را از بین برد. قیمت سهام دیر یا زود باید خود را با واقعیت اقتصادی بنگاه تطبیق دهد. اگر این تعدیل امروز انجام نشود، ممکن است در آینده، پس از بزرگ‌تر شدن ناترازی، با شدت بسیار بیشتری رخ دهد.

تعارض میان شاخص امروز و سلامت اقتصاد فردا

حفظ ثبات بازار سرمایه هدف مهمی است؛ اما حمایت از شاخص بورس نباید از طریق پنهان‌کردن زیان واقعی شرکت‌ها انجام شود. شاخصی که بر پایه صورت‌های مالی غیرواقعی بالا نگه داشته شود، الزاما نشانه سلامت بازار نیست.  ممکن است با جلوگیری از شناسایی زیان بانک‌ها، در کوتاه‌مدت از سقوط قیمت سهام آنها جلوگیری شود؛ اما این اقدام در واقع بحران را به آینده منتقل می‌کند. هرچه زیان انباشته بیشتر شود، اصلاح نهایی نیز پرهزینه‌تر خواهد بود.

در چنین شرایطی، سیاستگذار عملا میان دو انتخاب قرار می‌گیرد: پذیرش یک کاهش همراه با شفافیت در ارزش سهام امروز یا جلوگیری موقت از آن و تحمل احتمال یک بحران بزرگ‌تر در آینده. تجربه سال‌های ۱۳۹۵ و ۱۳۹۶ از این منظر اهمیت ویژه‌ای دارد. در آن دوره، بانک مرکزی در مواردی برگزاری مجامع برخی بانک‌ها و تصویب صورت‌های مالی آنها را به انجام اصلاحات مورد نظر و انعکاس واقعیت‌های مالی بانک‌ها منوط کرد و اجازه نداد برخی سودهای غیرواقعی شناسایی و توزیع شود. اهمیت آن تجربه در این بود که نشان داد ناظر بانکی باید بتواند حتی در برابر فشارهای ناشی از منافع سهامداران، دولت و بازار سرمایه، بر انعکاس واقعیت مالی بانک اصرار کند. اگر صورت‌های مالی واقعی نباشد، مجمع نمی‌تواند با تصویب آن، زیان را به سود تبدیل کند. مجمع می‌تواند درباره نحوه مواجهه با زیان تصمیم بگیرد، اما نمی‌تواند واقعیت اقتصادی عملکرد بانک را تغییر دهد.

حسابداری ضعیف؛ پوششی برای ناترازی

در این میان، ضعف گزارشگری مالی و کیفیت ارزیابی دارایی‌ها نیز می‌تواند مساله را تشدید کند. اگر ارزش واقعی دارایی‌ها، کیفیت مطالبات، میزان مطالبات مشکوک‌الوصول، ارزش وثایق و درآمدهای قابل وصول به‌درستی شناسایی نشود، صورت‌های مالی لزوما واقعیت اقتصادی بانک را نشان نخواهد داد. حسابداری ضعیف لزوما علت اولیه ناترازی نیست؛ اما می‌تواند ناترازی را پنهان، شناسایی زیان را به تاخیر و هزینه اصلاح را چند برابر کند. از این رو، ارزیابی جامع کیفیت دارایی‌ها (AQR)، ذخیره‌گیری کافی، استانداردهای مناسب ارزش‌گذاری، حسابرسی مستقل و جلوگیری از شناسایی درآمدهای غیرقابل تحقق باید در مرکز اصلاح نظام بانکی قرار گیرد.

هزینه نهایی را چه کسی می‌پردازد؟

اگر بانک واقعا سود نکرده باشد، سودی که بر مبنای درآمدهای غیرواقعی پرداخت می‌شود، در نهایت از سرمایه و منابع بانک تامین خواهد شد. مالیات متعلق به چنین سودی نیز منابع بیشتری از بانک خارج می‌کند. کاهش سرمایه بانک به نوبه خود نیاز به منابع جدید را افزایش می‌دهد. اگر سهامداران سرمایه جدید تزریق نکنند، فشار برای جذب منابع گران‌تر، اضافه‌برداشت و استفاده از منابع بانک مرکزی افزایش می‌یابد. در نهایت، بخشی از این هزینه می‌تواند از طریق رشد نقدینگی، تورم و کاهش ارزش پول ملی به کل جامعه منتقل شود. بنابراین ممکن است دولت، امروز از یک بانک ناتراز مالیات و سود سهام بیشتری دریافت کند و هم‌زمان با جلوگیری از انعکاس زیان، شاخص بورس را نیز برای مدتی بالاتر نگه دارد؛ اما هزینه این تصمیم می‌تواند در آینده به شکل کسری سرمایه بانک‌ها، هزینه نجات آنها، فشار بر منابع بانک مرکزی، رشد پایه پولی، تورم و کاهش قدرت خرید مردم ظاهر شود.

استقلال بانک مرکزی؛ شرط اصلاح

اصلاح ناترازی بانک‌ها بدون پذیرش زیان واقعی آنها امکان‌پذیر نیست. بانک مرکزی نمی‌تواند از یک طرف مسوول ثبات پولی و کنترل تورم باشد و از طرف دیگر اجازه دهد بانک‌های ناتراز با شناسایی سودهای غیرواقعی، منابع خود را از دست بدهند. بانک مرکزی باید اختیار و استقلال کافی داشته باشد تا بتواند صورت‌های مالی بانک‌ها را بر اساس واقعیت اقتصادی آنها ارزیابی کند؛ حتی اگر نتیجه آن کاهش سود سهامداران، کاهش درآمد دولت یا افت ارزش سهام بانک‌ها باشد. حمایت از دولت و بازار سرمایه با پنهان‌کردن زیان بانک‌ها، حمایت واقعی نیست؛ فقط انتقال هزینه از امروز به فرداست. اگر زیان واقعی امروز شناسایی شود، هزینه اصلاح عمدتا متوجه سهامداران و ذی‌نفعان همان بانک خواهد بود. اما اگر شناسایی زیان به تاخیر افتد، هزینه آن به‌تدریج از ترازنامه بانک خارج شده و به بانک مرکزی، بودجه دولت، تورم، ارزش پول ملی و در نهایت به مردم منتقل خواهد شد.

مساله در نهایت انتخاب میان «هزینه اصلاح» و «بدون هزینه بودن اصلاح» نیست. هزینه اصلاح اجتناب‌ناپذیر است؛ تنها می‌توان درباره زمان و اندازه آن تصمیم گرفت. سود موهوم، درآمد واقعی نیست؛ مالیات بر سود موهوم نیز ثروت جدیدی برای اقتصاد ایجاد نمی‌کند و شاخص بورسی که بر مبنای صورت‌های مالی غیرواقعی حفظ شود، نشانه سلامت بازار نیست. بانک می‌تواند زیان خود را پنهان کند، دولت می‌تواند درآمد امروز خود را افزایش دهد و شاخص بورس نیز ممکن است برای مدتی از یک افت جدی مصون بماند؛ اما واقعیت اقتصادی را نمی‌توان برای همیشه پنهان کرد. صورت‌حساب این تاخیر، دیر یا زود و با هزینه‌ای بسیار سنگین‌تر، به اقتصاد کشور بازخواهد گشت.

*  رئیس کل پیشین بانک مرکزی

سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید:

حجم فایل صوتی:15.47M | مدت زمان فایل صوتی :00:11:15