photo_2026-09-05_18-47-37 copy

یک سال گذشته ایران مثل تمام تاریخ او، آن‌چنان‌که مرحوم اسلامی ندوشن از آن سخن رانده آن‌قدر پر حادثه بوده که هضم آن هنوز برای بسیاری دشوار است. مسائل گوناگون سیاسی، امنیتی، اقتصادی و اجتماعی به شدت در هم تنیده شده‌اند و آینده‌ای مبهم را در پیش روی ما قرار داده است. با این حال، ایران هنوز زنده است.

با علم به تمام پیچیدگی‌های وضعیت موجود، در این نوشتار سخن از تغییر نگاهی در سطح استراتژیک می‌کنیم که شاید در برخی زمینه‌ها منجر به دستاوردهایی شود؛ اما چگونگی پیاده‌سازی آن حتما نیازمند مشارکت متخصصان، پژوهشگران و اندیشمندان از حوزه‌های تخصصی گوناگون است.

«صلح جامع» یا «صلح تدریجی»؟

جنگ ۴۰روزه ایران و آمریکا، صرف‌نظر از ارزیابی‌های سیاسی و نظامی آن، یک واقعیت مهم را برای ایران آشکار کرد: در خاورمیانه امروز، ثبات دیگر یک وضعیت دائمی و قابل‌فرض نیست، بلکه متغیری شکننده است که هر لحظه می‌تواند تحت تاثیر یک بحران سیاسی یا امنیتی تغییر کند. سپری‌شدن مهلت ۶۰روزه توافق اسلام‌آباد نیز نشان داد که حتی در صورت شکل‌گیری یک چارچوب سیاسی برای مهار بحران، رسیدن به یک توافق جامع و پایدار می‌تواند بسیار دشوار، زمان‌بر و همراه با عدم قطعیت باشد. از این منظر، یکی از مهم‌ترین پرسش‌های سیاست خارجی و اقتصادی ایران پس از جنگ این نیست که «چه زمانی صلح جامع حاصل خواهد شد؟»، بلکه این است که «ایران در فاصله میان جنگ و صلح جامع چه باید بکند؟» یا «حالا که صلح جامع نزدیک نیست چه کنیم؟»

پاسخ می‌تواند در یک تغییر بنیادین در نگاه استراتژیک ایران به صلح نهفته باشد: نباید منتظر صلح جامع بمانیم؛ باید صلح تولید کنیم. این گزاره در ظاهر سیاسی است؛ اما در واقع یک پیشنهاد کاملا توسعه‌ای است. ایران برای خروج از وضعیت پرریسک کنونی نباید صلح را صرفا به معنای امضای یک توافق بزرگ میان دولت‌ها تعریف کند. صلح می‌تواند به‌تدریج و از طریق انباشت همکاری‌های کوچک، فنی، اقتصادی و نهادی ساخته شود. اگر رسیدن به یک توافق جامع درباره همه اختلافات ممکن نیست، می‌توان درباره انرژی، تجارت، کشتیرانی، محیط‌زیست، حمل‌ونقل و زیرساخت‌ها همکاری کرد. اگر اعتماد سیاسی پایین است، می‌توان از همکاری‌هایی شروع کرد که به اعتماد سیاسی کامل نیاز ندارند. اگر روابط سیاسی در معرض نوسان است، می‌توان نهادهایی ایجاد کرد که حتی در دوره‌های تنش نیز به فعالیت خود ادامه دهند. این همان چیزی است که می‌توان آن را «صلح‌سازی» نامید؛ سیاستی که در آن ایران صرفا مصرف‌کننده یا دریافت‌کننده صلح نیست، بلکه خود به تولیدکننده شرایط صلح تبدیل می‌شود.

از اقتصاد «صلح‌وابسته» به اقتصاد «صلح‌ساز»

در یک نگاه سنتی، رابطه میان صلح و توسعه یک‌سویه تصور می‌شود: ابتدا باید صلح برقرار شود، سپس سرمایه‌گذاری افزایش یابد، تجارت رونق بگیرد و اقتصاد رشد کند. این نگاه در شرایط عادی قابل‌فهم است؛ اما برای منطقه‌ای مانند خاورمیانه که رسیدن به یک صلح جامع ممکن است سال‌ها طول بکشد، یک پیامد خطرناک دارد: اقتصاد را در انتظار سیاست نگاه می‌دارد.

در این رویکرد، ایران عملا صلح‌ وابسته می‌شود؛ یعنی توسعه اقتصادی، روابط منطقه‌ای، سرمایه‌گذاری و همکاری‌های انرژی را به تحقق یک وضعیت سیاسی مطلوب در آینده وابسته می‌کند. نتیجه آن نیز روشن است: اگر توافق جامع به تاخیر بیفتد، اقتصاد نیز در وضعیت انتظار باقی می‌ماند، اما می‌توان رابطه را معکوس کرد. به جای آنکه بگوییم «ابتدا صلح، سپس همکاری»، شاید بتوان گفت «ابتدا همکاری، سپس انباشت صلح». همکاری اقتصادی می‌تواند هزینه جنگ را افزایش دهد، منافع مشترک ایجاد کند، کانال‌های ارتباطی بسازد و به تدریج اعتماد تولید کند. در این صورت، اقتصاد دیگر قربانی نبود صلح نیست؛ خود به یکی از ابزارهای ساختن صلح تبدیل می‌شود. این تغییر نگاه استراتژیک برای ایران اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا ایران در قلب یکی از متراکم‌ترین مناطق انرژی جهان قرار گرفته است. نفت و گاز، برق، بنادر، کریدورهای تجاری و مسیرهای دریایی ایران را نه فقط به همسایگان، بلکه به اقتصاد جهانی متصل می‌کند. بنابراین ایران بیش از آنکه نیازمند انتظار برای یک معماری امنیتی کامل باشد، می‌تواند از همین وابستگی‌های اقتصادی برای ایجاد یک معماری تدریجی صلح استفاده کند.

همکاری کارکردی حتی در شرایط اختلاف

منطق همکاری کارکردی (Functional Cooperation) ساده است: کشورها برای همکاری الزاما نباید درباره همه مسائل با یکدیگر توافق داشته باشند. آنها می‌توانند در حوزه‌هایی که منافع مشترک و قابل‌اندازه‌گیری دارند، همکاری کنند؛ حتی اگر درباره مسائل بزرگ‌تر اختلافات جدی داشته باشند. این دقیقا رویکردی است که ایران پس از جنگ به آن نیاز دارد.

تهران لازم نیست ابتدا «تمام اختلافات خود با واشنگتن» یا «تمام اختلافات منطقه‌ای» را حل کند تا بتواند درباره ایمنی کشتیرانی، مقابله با آلودگی نفتی، تبادل برق، تجارت گاز، مدیریت بحران یا امنیت زیرساخت‌های انرژی با همسایگان همکاری کند. حتی میان کشورهایی که روابط سیاسی مطلوبی ندارند نیز می‌توان کانال‌های فنی ایجاد کرد. اهمیت این رویکرد در «حداقلی‌بودن» آن است. هدف، ایجاد یک اتحاد سیاسی جدید یا حل یکباره همه مسائل منطقه نیست. هدف، ساختن مجموعه‌ای از همکاری‌های کوچک اما پایدار است که بتوانند در طول زمان به یک شبکه بزرگ‌تر تبدیل شوند. به بیان دیگر، صلح تدریجی به معنای توافق کوچک نیست؛ به معنای ساختن تدریجی یک نظم همکاری است. این تفاوت بسیار مهم است. توافق‌های بزرگ معمولا به اراده سیاسی گسترده و شرایط استثنایی نیاز دارند و به همین دلیل شکننده‌اند؛ اما یک شبکه از قراردادهای کوچک انرژی، توافق‌های گمرکی، سازوکارهای دریایی، پروژه‌های زیرساختی و نهادهای فنی حتی در صورت بروز اختلاف سیاسی نیز لزوما فرو نمی‌پاشد. هر پروژه یک منفعت مشترک ایجاد می‌کند؛ هر منفعت مشترک، یک ذی‌نفع برای تداوم همکاری می‌سازد و مجموعه این ذی‌نفعان، به تدریج هزینه سیاسی و اقتصادی بازگشت به منازعه را افزایش می‌دهد.

انرژی؛ مهم‌ترین زیرساخت صلح

اگر ایران بخواهد سیاست صلح‌سازی را از یک شعار به یک استراتژی تبدیل کند، بهترین نقطه شروع احتمالا انرژی است. انرژی ویژگی منحصربه‌فردی دارد: همزمان موضوع امنیت، اقتصاد، تجارت، زیرساخت و روابط خارجی است. هیچ کشور منطقه نمی‌تواند امنیت انرژی خود را کاملا مستقل از دیگران تعریف کند. تولیدکنندگان به بازار نیاز دارند، مصرف‌کنندگان به عرضه پایدار، کشورهای ترانزیتی به جریان مستمر انرژی و سرمایه‌گذاران به محیطی با ریسک قابل‌پیش‌بینی. از این منظر، انرژی فقط یک کالای اقتصادی نیست، بلکه می‌تواند زیرساخت صلح باشد. این مفهوم باید جدی گرفته شود. همان‌گونه که جاده، راه‌آهن و بندر می‌توانند کشورها را به یکدیگر متصل کنند، شبکه‌های انرژی نیز می‌توانند وابستگی متقابل ایجاد کنند. خط انتقال برق، قرارداد سوآپ گاز، اتصال شبکه‌های برق، تاسیسات مشترک ذخیره‌سازی، یا پروژه‌های منطقه‌ای انرژی‌های تجدیدپذیر تنها پروژه‌های اقتصادی نیستند؛ آنها می‌توانند بخشی از زیرساخت صلح باشند.

فرض کنیم شبکه‌های برق چند کشور منطقه به یکدیگر متصل شود. در این حالت، اختلال در یک کشور فقط مساله همان کشور نخواهد بود. فرض کنیم تجارت گاز و برق در قالب قراردادهای بلندمدت میان ایران و همسایگان توسعه پیدا کند. در این صورت، ثبات روابط دیگر صرفا یک مطلوبیت سیاسی نیست؛ شرکت‌ها، مصرف‌کنندگان و دولت‌ها منافع اقتصادی مشخصی در استمرار آن خواهند داشت. این همان نقطه‌ای است که وابستگی متقابل اقتصادی به ابزار کاهش ریسک ژئوپلیتیک تبدیل می‌شود.

هرمز؛ از نقطه آسیب‌پذیری به زیرساخت همکاری

در این میان، تنگه هرمز می‌تواند نخستین میدان عملیاتی این ایده باشد. نگاه سنتی به هرمز، عمدتا امنیتی است: چگونه از این مسیر حیاتی حفاظت کنیم، چگونه در برابر تهدیدهای احتمالی واکنش نشان دهیم و چگونه آزادی کشتیرانی را تضمین کنیم؟ این مسائل البته مهمند؛ اما یک نگاه اقتصادی‌تر می‌تواند پرسش متفاوتی مطرح کند: چگونه هرمز را به یک زیرساخت مشترک ثبات تبدیل کنیم؟

ایران می‌تواند پیشنهاد ایجاد یک سازوکار منطقه‌ای برای «ثبات انرژی و کشتیرانی خلیج‌فارس» را مطرح کند؛ سازوکاری که در مراحل نخست، حتی بدون ورود به اختلافات سیاسی، بر مسائل فنی متمرکز باشد: تبادل اطلاعات دریایی، امداد و نجات، مدیریت سوانح، مقابله با آلودگی نفتی، استانداردهای ایمنی، مدیریت ترافیک دریایی و هماهنگی در شرایط اضطراری. ممکن است چنین اقداماتی در برابر اختلافات بزرگ منطقه‌ای بسیار کوچک به نظر برسند، اما اهمیت آنها دقیقا در همین کوچک‌بودن است. یک توافق درباره امداد و نجات کشتی‌ها نیازمند حل مساله هسته‌ای نیست. یک پروتکل مقابله با آلودگی نفتی نیازمند حل اختلافات ژئوپلیتیک نیست. یک سازوکار تبادل اطلاعات درباره سوانح دریایی نیز مستلزم اعتماد کامل سیاسی نیست؛ اما اگر همین همکاری‌های کوچک نهادی شوند، یک نتیجه بزرگ‌تر ایجاد می‌کنند: کشورها یاد می‌گیرند در شرایط اختلاف نیز با یکدیگر کار کنند. این امر شاید یکی از مهم‌ترین شکل‌های اعتمادسازی در منطقه باشد.

ایران باید از «دیپلماسی بیانیه‌ای» به «دیپلماسی پروژه‌ای» عبور کند

اگر سیاست صلح‌سازی قرار است جدی باشد، دستگاه سیاست خارجی ایران نیز باید بخشی از منطق خود را تغییر دهد. در دیپلماسی سنتی، موفقیت اغلب با تعداد مذاکرات، نشست‌ها، و توافق‌ها سنجیده می‌شود؛ درحالی‌که برای اقتصاد ایران آنچه اهمیت دارد نتیجه واقعی همکاری است. دیپلماسی جدید باید بتواند بگوید چند مگاوات برق مبادله شد، چه میزان گاز در قالب سوآپ جابه‌جا شد، چه تعداد پروژه مشترک انرژی آغاز شد، هزینه بیمه کشتیرانی چقدر کاهش یافت، چه میزان سرمایه‌گذاری منطقه‌ای جذب شد و چه مقدار تجارت از مسیرهای مشترک عبور کرد. ایران به جای آنکه تنها درباره «صلح منطقه‌ای» سخن بگوید، باید پروژه‌هایی ارائه کند که صلح را در زندگی اقتصادی کشورها ملموس کنند. یک خط انتقال، یک قرارداد برق، یک کریدور تجاری، یک پروژه خورشیدی مشترک یا یک مرکز منطقه‌ای مدیریت بحران، گاهی از ده‌ها بیانیه سیاسی اثرگذارتر است؛ زیرا برای گروهی از بازیگران، منافع عینی در حفظ همکاری ایجاد می‌کند.

هدف، صلح کامل نیست؛ کاهش تدریجی احتمال جنگ است

البته این استراتژی نباید با ساده‌انگاری همراه شود. همکاری اقتصادی به‌تنهایی اختلافات امنیتی و سیاسی منطقه را حل نمی‌کند. هیچ‌کس نباید انتظار داشته باشد که یک قرارداد انرژی، اختلافات بنیادین میان کشورها را از میان ببرد؛ اما هدف این استراتژی نیز چنین چیزی نیست. هدف کاهش تدریجی احتمال درگیری و افزایش تدریجی هزینه بازگشت به درگیری است. این همان چیزی است که صلح تدریجی را از صلح جامع متمایز می‌کند. صلح جامع به دنبال حل اختلافات است؛ صلح تدریجی تلاش می‌کند حتی پیش از حل اختلافات، رفتار کشورها را به سمت همکاری قابل‌پیش‌بینی هدایت کند.

برای ایران، این تفاوت یک مزیت راهبردی دارد. ایران مجبور نیست آینده خود را به یک توافق بزرگ و نامطمئن گره بزند. حتی اگر مذاکرات سیاسی متوقف شود، همکاری انرژی می‌تواند ادامه پیدا کند؛ اگر روابط سیاسی دچار تنش شود، سازوکارهای فنی می‌توانند فعال بمانند و اگر یک پروژه شکست بخورد، سایر پروژه‌ها همچنان به کار خود ادامه دهند. به همین دلیل، معماری مطلوب برای ایران نباید یک توافق واحد باشد؛ باید شبکه‌ای از توافق‌های کوچک، نهادی، قابل نظارت و تا حد امکان مستقل از نوسانات سیاسی باشد.

پس از جنگ، مساله ایران بازگشت به گذشته نیست؛ ساختن آینده است

جنگ ۴۰روزه و تجربه توافق اسلام‌آباد یک درس مهم برای سیاستگذاری ایران داشته است: نباید آینده کشور را به این امید گره زد که روزی همه اختلافات سیاسی حل خواهد شد و پس از آن می‌توان توسعه اقتصادی را آغاز کرد. اقتصاد ایران به پیش‌بینی‌پذیری نیاز دارد و پیش‌بینی‌پذیری فقط محصول صلح جامع نیست. می‌توان با ایجاد قراردادهای بلندمدت، نهادهای منطقه‌ای، پروژه‌های مشترک و وابستگی‌های اقتصادی متقابل، بخشی از این پیش‌بینی‌پذیری را حتی در محیطی پرتنش ایجاد کرد. ایران در منطقه‌ای قرار گرفته که انرژی، تجارت، و جغرافیا آن را به همسایگان و اقتصاد جهانی پیوند داده است. این موقعیت را نباید فقط به‌عنوان یک منبع قدرت ژئوپلیتیک دید؛ می‌توان آن را به سرمایه صلح تبدیل کرد.

از این منظر، سه مفهوم باید به یک دکترین واحد تبدیل شوند:

صلح‌سازی: ایران به جای انتظار برای صلح، خود تولیدکننده شرایط صلح باشد.

همکاری کارکردی: حتی در شرایط اختلاف سیاسی، همکاری‌های حداقلی، فنی و نهادی‌شده را متوقف نکند.

انرژی زیرساخت صلح: انرژی را نه فقط به‌عنوان کالا و ابزار درآمد ارزی، بلکه به‌عنوان زیرساخت ایجاد وابستگی متقابل و کاهش ریسک جنگ به کار گیرد.

این شاید واقع‌بینانه‌ترین راهبرد برای ایران در دوره پس از جنگ باشد. نه انتظار منفعلانه برای یک صلح جامع و نه فرض ساده‌انگارانه اینکه می‌توان همه اختلافات را یکباره حل کرد، بلکه ساختن صلح از پایین به بالا، از پروژه به پروژه، و از همکاری به همکاری. جنگ با یک توافق متوقف می‌شود، اما صلح با هزاران رابطه اقتصادی و نهادی ساخته می‌شود. بنابراین ایران نباید منتظر روزی بماند که صلح به منطقه «برسد». باید از همین امروز کاری کند که هر قرارداد انرژی، هر خط انتقال، هر کریدور تجاری، هر پروژه مشترک و هر نهاد منطقه‌ای، یک قطعه از زیرساخت صلح آینده باشد. در منطقه‌ای که صلح جامع ممکن است دور باشد، صلح تدریجی می‌تواند از همین امروز آغاز شود.

می‌دانیم تحریم گلوی ایران را در هر رابطه و همکاری خارجی به سختی می‌فشارد، می‌دانیم بسیاری از اختلافات سیاسی و امنیتی در منطقه باقی خواهد ماند، می‌دانیم مسائل داخلی ایران نیز خود به شدت پیچیده شده است؛ با وجود این، غایت این نوشتار یک دعوت از همگی متخصصان مختلف اقتصادی، امنیتی، سیاسی، فرهنگی، و محیط‌زیستی است تا به این پرسش پاسخ دهند که: «اگر صلح جامع هرگز نرسید چه کنیم؟ چه بسته‌های کوچک همکاری را می‌توان در منطقه ارائه کرد؟ چگونه صلح‌سازی کنیم؟»

* استاد سیاستگذاری انرژی، دانشگاه صنعتی‌شریف

**  کارشناس ارشد اقتصاد انرژی

سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید:

حجم فایل صوتی:24.98M | مدت زمان فایل صوتی :00:18:11