عکس سرمقاله

امروزه معمولا طراحی، مواد اولیه، قطعات و در نهایت محصول نهایی در چندین جغرافیای مختلف به انجام می‌رسد. این همان سازوکاری است که اقتصاد جهانی را بزرگ‌تر، سریع‌تر و به ظاهر کارآمدتر کرده است. اما همین سازوکار، یک تیغه‌ دو لبه است. همان پیوندهایی که موجب بهره‌وری، توسعه اقتصادی و کاهش هزینه تولید می‌شوند، در زمان اختلال می‌توانند به مسیر انتقال بحران تبدیل شوند. به بیان دیگر، آنچه اقتصاد جهانی را به هم متصل کرده، در لحظه بحران می‌تواند آن را به شدت آسیب‌پذیر کند. مساله زنجیره‌های تامین در سال‌های گذشته به همین دلیل بسیار پراهمیت شده است. بحران کووید-۱۹، اختلال در حمل‌ونقل دریایی، کمبود تراشه، نگرانی درباره عناصر کمیاب خاکی و شوک‌های انرژی همگی نشان دادند که زنجیره‌های تامین تنها موضوعی فنی یا تجاری نیستند، بلکه مساله‌ای راهبردی، امنیتی و سیاسی‌اند. زنجیره‌های تامین را باید در دسته سیستم‌های پیچیده قرار داد.

در چنین سامانه‌هایی، بازیگران پرتعداد و اجزای کوچک‌تر با یکدیگر و با پدیده‌های خارج از سامانه برهم‌کنش دارند. به همین علت به آنها پیچیده گفته می‌شود. رفتار این سامانه‌ها معمولا خطی و قابل پیش‌بینی نیست. پیش‌بینی دقیق رفتار چنین سامانه‌هایی مخصوصا در زمان بحران، کاری بسیار دشوار و پرهزینه است. یک اختلال کوچک در ظاهر ممکن است تنها یک بندر یا یک ماده اولیه را درگیر کند، اما همین اختلال می‌تواند در لایه‌های بعدی زنجیره تقویت شود، به بخش‌های دیگر انتقال یابد و در نهایت آثار اقتصادی بسیار فراتر از نقطه شروع خود را ایجاد کند. در این یادداشت سعی بر آن است که اهمیت امروز سیستم‌های تامین جهانی و تنگه هرمز و ارتباط این دو با یکدیگر توضیح داده شود. هدف این است که توجه خوانندگان به این نکته جلب شود که تنگه هرمز را نباید تنها از زاویه عبور نفت، درآمد عوارض یا حتی یک گذرگاه جغرافیایی دید. تنگه هرمز در اقتصاد امروز، در نقطه اتصال چندین لایه از زنجیره‌های تامین جهانی قرار دارد و همین امر جایگاه آن را به مساله‌ای بسیار فراتر از یک آبراهه منطقه‌ای تبدیل می‌کند.

آبراهه‌های گوناگونی در جهان وجود دارند که مسیر انتقال و کشتیرانی بر پایه آنها استوار است؛ از باب‌المندب تا کانال سوئز تا تنگه هرمز. دو مساله در اهمیت تنگه‌ها و آبراهه‌های بین‌المللی تعیین‌کننده هستند. اول، حجم تجارت دریایی عبوری از این آبراهه‌ها. دوم، توانایی جایگزینی مسیر دوم. برای مثال، اگرچه باب‌المندب و کانال سوئز حجم بزرگی از تجارت دریایی را شامل می‌شوند، اما برای هر دو، هرچند با هزینه بالا و افزایش حدود ۸هزارکیلومتری مسیر، امکان جایگزینی وجود دارد. کشتی‌ها می‌توانند مسیر خود را دور بزنند، زمان بیشتری صرف کنند، هزینه بیشتری بپردازند؛ اما در نهایت مسیری دیگر پیدا کنند. اما تنگه هرمز هیچ مسیر جایگزینی ندارد. این تفاوت کوچک نیست؛ این تفاوت، نقطه مرکزی اهمیت راهبردی تنگه هرمز است.

از زاویه‌ای دیگر، برای مثال، اگرچه تنگه هرمز در مقایسه با دریای جنوبی چین از حجم تجارت کمتری برخوردار است، اما اهمیت آن در اقتصاد جهانی به هیچ‌وجه کمتر نیست. دلیل این مساله را باید در پدیده‌ای جست‌وجو کرد که در زنجیره‌های تامین به نام «آبشار ریزش اقتصادی» و از دست رفتن تولید شناخته می‌شود. محاسبات ما و تجربه بحران‌های گذشته نشان می‌دهد که یک اختلال کوچک، حتی در ۲درصد از زنجیره‌های تامین، اگر به شکل مستمر ادامه پیدا کند، می‌تواند در بازه‌ای کمتر از یک سال، اثری ۱۵برابر بزرگ‌تر بر تولید جهانی داشته باشد. این همان بزرگ‌نمایی اختلال در شبکه‌های پیچیده است؛ جایی که شوک اولیه، به واسطه وابستگی متقابل اجزا، می‌تواند به بحرانی بسیار بزرگ‌تر تبدیل شود. علت این پدیده آن است که اجزای زنجیره‌های تامین بسیار به هم وابسته هستند و می‌توانند اثرات اختلال را بزرگ کرده و به زنجیره بعدی انتقال دهند. یک کارخانه تنها به یک ورودی وابسته نیست. یک محصول معمولا چندین و چند ورودی از شبکه تامین دارد. اختلال در یک ورودی می‌تواند تولید محصول نهایی را متوقف کند، حتی اگر سایر اجزا آماده باشند. بنابراین، بحران در زنجیره تامین همیشه به اندازه نقطه آغاز خود محدود نمی‌ماند و به سرعت گسترش می‌یابد.

شوک اختلال در زنجیره‌های تامین معمولا به‌صورت لایه‌ای رشد می‌کند. شوک نفتی حاصل از مدیریت هوشمند تنگه هرمز، اگرچه به صورت مستقیم در بهای نفت و مشتقات نفتی به سرعت احساس می‌شود، اما اثرات آن در لایه‌های بعدی با اختلاف زمانی و با رشد چشم‌گیر ظاهر خواهد شد. برای مثال، بخش‌هایی از تولید جهانی آمونیا (به‌عنوان لایه‌ دوم) به انرژی، گاز و مسیرهای وابسته به همین منطقه گره خورده است. این امر یعنی اثرات تنگه هرمز تنها به قیمت نفت خام محدود نمی‌شود، بلکه می‌تواند در کود شیمیایی و درنهایت در قیمت مواد غذایی که کالایی استراتژیک است، خود را نشان دهد. همان‌طور که پیش‌تر بیان شد، دنبال کردن شوک در زنجیره تامین کاری پرهزینه و سخت است. آثار و تبعات مدیریت تنگه هرمز هنوز به‌طور کامل ظهور و بروز پیدا نکرده است و انتظار می‌رود طی ۶ماه آینده این شوک به لایه‌های بعدی زنجیره تامین نفوذ یابد و اثرات واقعی خود را نشان دهد. بنابراین آثار مدیریت تنگه هنوز به‌طور کامل بروز نکرده است. از این لحاظ که در صورت ادامه‌ مستمر وضع کنونی، احتمال رکود بسیار بالا است.

موضوع بعدی، مساله بازگشت به شرایط قبل از اختلال در زنجیره تامین است. برخلاف تصور رایج، رفع اختلال به معنای بازگشت سریع به شرایط قبلی نیست. دلیل این موضوع نیز در پیچیدگی زنجیره‌های تامین نهفته است. از آنجا که تمام اجزا بر یکدیگر تاثیر می‌گذارند و هر محصول معمولا به چندین ورودی از شبکه تامین وابسته است، اختلال اولیه می‌تواند چرخه‌های بازخورد منفی ایجاد کند. همین چرخه‌ها برگشت به حالت عادی را در سطح زنجیره تامین بسیار سخت می‌کنند. هرچه زمان اختلال بیشتر باشد، زمان برگشت به حالت عادی نیز بسیار بیشتر خواهد بود. برای مثال، هنوز هم آثار فشار ناشی از کووید-۱۹ بر بعضی از زنجیره‌های تامین جهانی قابل لمس است. این تجربه سند آن است که اقتصاد جهانی، حتی وقتی بحران ظاهرا تمام می‌شود، به سرعت به وضعیت پیشین بازنمی‌گردد. می‌توان گفت تمام سیاست‌های اقتصادی، اعمال فشارها و تحریم‌ها، در نهایت شکلی از اختلال در زنجیره‌های تامین‌اند. در جهان امروز، قدرت فقط در تعداد کارخانه‌ها، حجم تولید یا اندازه بازار خلاصه نمی‌شود. قدرت در توانایی اثرگذاری بر جریان کالا، انرژی، مواد اولیه و مسیرهای حیاتی اقتصاد جهانی نیز معنا پیدا می‌کند. به این ترتیب و به‌دلیل جایگاه زنجیره‌های تامین در اقتصاد امروز و نقش جدایی‌ناپذیر آنها در جهانی‌شدن، امروز ایران به ابزاری دسترسی دارد که در طول تاریخ ایران نظیری نداشته است.

مدیریت تنگه هرمز و اعمال حاکمیت ایرانی بر آن، امروز یک امر ملی است. اعمال حاکمیت ملی، تیری است که از چله کمان رها شده و این مسیر غیرقابل بازگشت است. به نظر می‌رسد به اشتباه در فضای عمومی داخلی کشور، تنها تمرکز بر درآمد حاصل از عوارض و توضیح حقوقی مدیریت تنگه معطوف شده است. درحالی‌که موضوع بسیار مهم‌تر از درآمد مدیریت تنگه است. مساله اصلی توانایی اثرگذاری بر اقتصاد جهانی است؛ اثری که میزان آن ده‌ها بار بیشتر از درآمد مستقیم حاصل از تنگه است. بنابراین میزان درآمد حاصل از تنگه، موضوعی فرعی نسبت به اصل تاثیرگذاری بر زنجیره‌های تامین جهانی است.

در کنار اهمیت ژئوپلیتیک تنگه هرمز، مساله اصلی برای ایران باید بازگشت هوشمندانه به زنجیره‌های تامین جهانی باشد. ایران طی سال‌های طولانی تحریم، از بخش مهمی از روند جهانی‌شدن و شبکه‌های تولید، تجارت، سرمایه‌گذاری و فناوری کنار گذاشته شده است. بازسازی چنین پیوندهایی در شرایط عادی معمولا فرآیندی زمان‌بر است و ممکن است چنددهه طول بکشد. از این رو، موقعیت کنونی تنگه هرمز را نباید صرفا به‌عنوان یک اهرم مقطعی دید، بلکه باید آن را فرصتی تاریخی برای تعریف دوباره جایگاه ایران در اقتصاد جهانی دانست. ایران می‌تواند از این موقعیت برای ایجاد مسیرهای تازه همکاری، افزایش وابستگی متقابل اقتصادی، جذب سرمایه و اتصال دوباره به شبکه‌های بین‌المللی تولید و تجارت استفاده کند.

هدف باید آن باشد که تنگه هرمز، نه فقط نماد اهمیت ژئوپلیتیک ایران، بلکه نقطه آغاز بازگشت کشور به قلب زنجیره‌های تامین جهانی باشد. چنین رویکردی نیازمند راهبردی روشن، بلندمدت و مبتنی بر منافع ملی است؛ راهبردی که به جای نگاه کوتاه‌مدت، بر تثبیت نقش ایران در ساختار اقتصاد جهانی تمرکز کند. در این چارچوب، ایران باید به جای نگاه صرفا کنترلی، به طراحی یک «نظام تشویقی» برای تثبیت حاکمیت خود بر تنگه بیندیشد. این نظام تشویقی می‌تواند بر پایه تسهیل استفاده از تنگه هرمز، ایجاد مزیت برای مشارکت اقتصادی با ایران و طراحی سازوکارهایی باشد که عبور از این مسیر حیاتی را با حضور، سرمایه‌گذاری و همکاری بلندمدت در اقتصاد ایران پیوند دهد. به بیان دیگر، اگر تنگه هرمز یکی از گلوگاه‌های اصلی اقتصاد جهانی است، ایران باید بتواند این جایگاه جغرافیایی را به جایگاه اقتصادی تبدیل کند.

اهمیت راهبردی تنگه زمانی به منفعت پایدار ملی تبدیل می‌شود که شرکت‌ها، دولت‌ها و بازیگران اقتصادی جهانی احساس کنند، همکاری با ایران، نه یک انتخاب حاشیه‌ای، بلکه بخشی از منطق امنیت، ثبات و کارآیی زنجیره‌های تامین آنهاست. از این منظر، صرف کنترل مسیر کافی نیست. کنترل جغرافیا تنها نقطه آغاز است، نه مقصد نهایی. هنر حکمرانی در آن است که این کنترل به ابزار بازگشت به اقتصاد جهانی، افزایش قدرت چانه‌زنی و ایجاد پیوندهای پایدار اقتصادی تبدیل شود. ایران می‌تواند با طراحی چارچوب‌هایی روشن، قابل پیش‌بینی و بلندمدت، استفاده از ظرفیت تنگه را به مشارکت در زیرساخت‌های بندری، حمل‌ونقل، انرژی، بیمه، لجستیک و صنایع پایین‌دستی متصل کند. چنین نگاهی، تنگه هرمز را از یک ابزار صرفا ژئوپلیتیک، به سکویی برای بازتعریف نقش ایران در اقتصاد جهانی تبدیل می‌کند. این نکته اهمیت بنیادین دارد؛ زیرا بازگشت به زنجیره‌های تامین جهانی تنها با اعلام آمادگی سیاسی حاصل نمی‌شود.

زنجیره‌های تامین بر اعتماد، پیش‌بینی‌پذیری، سرمایه‌گذاری بلندمدت، استانداردهای فنی، زیرساخت‌های مالی و روابط مداوم میان بنگاه‌ها شکل می‌گیرند. ایران برای آنکه بتواند جایگاه از دست رفته خود را در این شبکه‌ها بازسازی کند، باید از هر ظرفیت راهبردی خود برای کاهش فاصله با اقتصاد جهانی استفاده کند. تنگه هرمز، در این معنا، می‌تواند یکی از معدود نقاطی باشد که ایران از طریق آن نه از حاشیه، بلکه از متن نیازهای اقتصاد جهانی وارد گفت‌وگو شود. به هر آینه، این فرصتی تاریخی است که باید به نحو احسن از آن استفاده شود. تنگه هرمز تنها یک آبراهه نیست. نقطه‌ای است که در آن جغرافیا، انرژی، تجارت، زنجیره‌های تامین، اقتصاد جهانی و حاکمیت ملی به یکدیگر می‌رسند. ایران باید این موقعیت را با هوشمندی مدیریت کند تا بتواند در معادلات امروز نقش‌آفرینی کند و جایگاه خود را در نظم اقتصادی آینده نیز بازتعریف کند. مساله اصلی آن است که این موقعیت به یک فرصت زودگذر تقلیل نیابد، بلکه به بخشی از یک راهبرد ملی برای پیوند دوباره ایران با اقتصاد جهانی تبدیل شود؛ راهبردی که در آن تنگه هرمز، نه فقط محل عبور کالا و انرژی، بلکه دروازه بازگشت ایران به زنجیره‌های تامین جهانی باشد.

*   استاد اقتصاد دانشگاه کمبریج  

**   دانشجوی اقتصاد دانشگاه کمبریج

سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید: