زبان قدرت سخت برلین

در یک میزگرد در مونیخ، «کنستانزه استلزن‌‌‌‌مولر»، کارشناس برجسته امنیتی آلمانی در موسسه بروکینگز، به طرز ماهرانه‌‌‌‌ای این فضا را خلاصه کرده‌بود: او اظهار کرد؛ دولت ترامپ می‌گوید همیشه آماده زورگویی است و می‌تواند با تهدید دیگران، آنها را به انجام خواسته‌‌‌‌هایش وادار کند. او گفت اروپایی‌‌‌‌ها به این نتیجه رسیده‌‌‌‌اند که «باید خود را در موقعیتی قرار دهند که این امر امکان‌پذیر نباشد.» امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه هم تصمیم مشابهی را اتخاذ کرد و در پی حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران- پیش از آنکه اعلام کند فرانسه زرادخانه هسته‌‌‌‌ای خود را تقویت کرده و حفاظت خود را بر سایر نقاط اروپا گسترش خواهد داد-اعلام کرد که «برای آزاد بودن، باید از ما ترسید.»

از همان ابتدا، دولت دوم ترامپ سطح جدیدی از خصومت نسبت به اروپا را به نمایش گذاشته و به‌نظر می‌رسد که با اروپا بیشتر به‌عنوان دشمن رفتار می‌کند تا متحد. آخرین بیانیه «استراتژی امنیت ملی» دولت که در ماه نوامبر منتشر شد، درباره آینده‌‌‌‌ای هشدار داد که در آن خطرات ناشی از ضعف اساسی نظامی و رکود اقتصادی اروپا تحت‌الشعاع «محو حذف تمدنی» از سوی مهاجرت جمعی قرار خواهد گرفت. همان‌طور که «امیلی هابر»، سفیر سابق آلمان در ایالات‌متحده، بیان کرد، مقامات اروپایی با شوک و خشم واکنش نشان‌دادند «عمدتا به‌دلیل تحقیری که علیه اروپا صورت‌گرفت.» همچنین به این دلیل که اگرچه اروپا در کاهش وابستگی خود به ایالات‌متحده پیشرفت واقعی داشته‌است، اما همچنان به دلایلی فراتر از بوروکرات‌‌‌‌های بی‌‌‌‌تفاوت در بروکسل، قادر به تضمین کامل امنیت خود نیست.

اتحادیه اروپا به‌عنوان یک قدرت اقتصادی، سومین قدرت بزرگ جهان است، با این‌حال به‌عنوان مجموعه‌‌‌‌ای از ۲۷ کشور جداگانه، با تعداد بیشتری از ارتش‌‌‌‌های ملی که در ناتو شرکت دارند، به نیروهایی متکی است که فاقد یکنواختی و نیروی متحد‌برابر با نیروهای آمریکایی است. تمرکززدایی همچنین توانایی اروپا در تولید سلاح‌‌‌‌های موردنیازش را پیچیده می‌کند: کشورهای اروپایی عضو ناتو باید با یکدیگر همکاری کنند، اما اغلب بر سر اینکه نیازهای اقتصادی کدام کشور در اولویت قرار گیرد، با هم اختلاف‌نظر دارند. افزایش هزینه‌های دفاعی امری نگران‌‌‌‌کننده است: فرانسه و ایتالیا بدهی‌های بسیار بالایی دارند که تامین مالی تقویت قوای نظامی را برای آنها دشوار می‌کند، اگرچه آلمان بزرگ‌ترین اقتصاد این بلوک است و ممکن است به‌زودی قوی‌‌‌‌ترین ارتش متعارف را داشته‌باشد، اما بسیاری از آلمانی‌‌‌‌ها از جنگیدن و به‌ویژه تامین سرباز برای یک نیروی صلح‌‌‌‌بان بالقوه در اوکراین بیزارند. نظرسنجی‌‌‌‌های افکار عمومی نشان می‌دهد؛ آلمان تنها کشوری است که اکثریت جمعیت آن با انجام این کار مخالفند، حتی اگر به‌معنای شکست صلح در اوکراین باشد.

چند هفته پس از آنکه ترامپ قول داد گرینلند را «به روش آسان یا سخت» تصرف کند، فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، اذعان کرد؛ اروپایی‌‌‌‌های متعهد به قوانین بین‌المللی ممکن است به‌زودی خود را در‌برابر منطق جدید و مسلط «قدرت سخت» ببینند. مرتس گفت: «ما تنها در صورتی می‌توانیم ایده‌های خود را در جهان، حداقل تا حدی، اجرا کنیم که خودمان یاد بگیریم به زبان سیاست قدرت صحبت کنیم؛ البته اگر خودمان به یک قدرت اروپایی تبدیل شویم.» او استدلال کرد که تبدیل‌شدن به یک قدرت اروپایی به این معنی است که آلمان-که نه‌تنها ثروتمندترین کشور اتحادیه اروپا، بلکه پرجمعیت‌‌‌‌ترین کشور نیز هست-باید به آنچه مرتس «تغییر در ذهنیت» می‌‌‌‌نامد، متعهد شود: یعنی به ساعات کاری طولانی‌‌‌‌تر و افزایش بهره‌‌‌‌وری، تا رفاه آلمان بتواند به حفظ قاره در‌برابر هرگونه تهدید پیش‌بینی‌‌‌‌نشده‌‌‌‌ای که مطمئنا در اوکراین، گرینلند یا جاهای دیگر ایجاد می‌شود، کمک کند.

مرتس در سفری که مدت‌ها قبل از حمله به ایران برنامه‌‌‌‌ریزی شده‌بود، در واشنگتن با ترامپ دیدار کرد، اگرچه بحث‌هایی در مورد ایران مطرح شد اما موضع خود را در مورد اوکراین و مخالفت با تعرفه‌‌‌‌ها نیز مطرح کرد. او اصرار دارد-همان‌طور که در داووس در ژانویه گفت-«رقابت‌پذیری اقتصادی و توانایی شکل‌دهی به سیاست‌های جهانی دو روی یک سکه هستند.» اما همان نیروهایی که اتحادهای ژئوپلیتیک را برای اروپا به هم می‌‌‌‌ریزند، اتحادهای اقتصادی را نیز به هم می‌‌‌‌ریزند، زیرا آلمان با تعرفه‌های اعمال‌شده توسط ایالات‌متحده و کاهش تقاضا از چین دست‌وپنجه نرم می‌کند. اگر مرتس دچار اشتباه شود، راست افراطی که در آلمان مانند سایر نقاط اروپا در حال اوج‌‌‌‌گیری است، آماده است تا از آن اشتباهات بهره‌‌‌‌برداری و ایده‌های بسیار متفاوت خود را در مورد‌استفاده از قدرت احیا شده آلمان مطرح کند.

همه راه‌ها از آلمان می‌گذرد

این یک پارادوکس کوچک نیست که مونیخ، شهری که بسیاری از فجایع قرن گذشته از آن آغاز شد، به مرکزی برای رهبران جهان و مقامات دفاعی تبدیل شده‌است که هنوز به حاکمیت قانون متعهد هستند. کنفرانس امنیتی سالانه مونیخ در سال‌۱۹۶۳ آغاز شد، عمدتا به‌عنوان گردهمایی بین ایالات‌متحده-که نیم‌قرن را صرف اشغال، اصلاح و بازسازی آلمان به یک دموکراسی لیبرال بازار آزاد کرد-و همتایان آلمان غربی‌اش در خطوط مقدم جنگ سرد. قانون‌اساسی پسا جنگ آلمان محدودیت‌های سختی را در مورد نوع ارتشی که آلمان می‌تواند حفظ کند و اینکه تحت‌چه شرایطی می‌تواند در خارج از کشور مستقر شود، اعمال می‌کند. جمع‌‌‌‌آوری اطلاعات از سوی آلمان نیز به همین ترتیب محدود شده‌است. طبق گزارشی در روزنامه بیلد که به یک سند محرمانه آژانس اطلاعاتی استناد کرده‌است، از بین تهدیدات تروریستی که برای این کشور آشکار می‌شود، تنها ۲‌درصد از طریق اطلاعات آلمان کشف می‌شوند. اکثریت از طریق اطلاعات ایالات‌متحده کشف می‌شوند. این محدودیت‌ها به‌طور گسترده پذیرفته شدند، تا زمانی‌که آلمان جایگاه خود را درمیان دموکراسی‌‌‌‌های اروپایی تثبیت کرد و احتمال تجاوز روسیه سنگین‌‌‌‌تر شد. «رادوسلاو سیکورسکی»، وزیر امورخارجه لهستان، بیش از یک دهه‌پیش، جمله معروفی گفت؛ از «بی عملی آلمان بیش از قدرتش می‌‌‌‌ترسم» می‌‌‌‌ترسید و به‌نظر می‌رسد که اکنون بخش زیادی از بقیه قاره نیز با این نظر موافق هستند. 

درحالی‌که قدرت اقتصادی آلمان، این کشور را در طول بحران بدهی اروپا که پس از سقوط مالی سال‌۲۰۰۸ رخ داد، در موقعیت رهبری قرار داد، اما در طول ۱۰ سال‌گذشته دو موج جنگ با روسیه طول کشید تا جمعیت مردد آلمانی را حتی به‌صورت اسمی با افزایش قابلیت‌های نظامی کشور همراه کند. طبق نظرسنجی پلیتیکو که در ماه فوریه انجام شد، ۵۴‌درصد از آلمانی‌‌‌‌ها از افزایش هزینه‌های دفاعی حمایت می‌کنند-اکثریت، اما کمتر از تعداد جمعیت نظرسنجی شده در بریتانیا و لهستان. ترس از ارتش همچنان بخشی از فرهنگ خاطره‌‌‌‌انگیز پس از جنگ آلمان است که به سختی به‌دست آمده‌است. به نقل از پیامی که چندی پیش در ایکس منتشر شد: «به‌عنوان یک آلمانی، فقط می‌خواهم این موضوع را روشن کنم. تمام جهان غرب می‌خواهد ما یک ارتش عظیم بسازیم، از طریق لهستان پیشروی کنیم و در صورت لزوم با روس‌ها بجنگیم. فقط آن را یادداشت کنید تا در آینده سوءتفاهم ایجاد نشود.» آلمان، به‌عنوان بازیگر اصلی در استراتژی دفاعی اروپای به‌تازگی جسور‌شده، در به‌کارگیری قدرت مالی خود بیشترین نقش را داشته‌است. تا سال‌۲۰۲۵، آلمان به اندازه ایالات‌متحده در بودجه مشترک ناتو مشارکت داشت و به تنهایی بیشتر از مجموع هزینه‌های سایر کشورهای اروپایی ناتو در سال‌۲۰۲۱، برای تدارکات هزینه می‌کرد، اما مانند سایر کشورهای اروپایی، آلمان همچنان در تلاش است تا ذخایر تجهیزات را افزایش دهد که به‌معنای تصمیم‌گیری در مورد خرید از ایالات‌متحده یا سرمایه‌گذاری در گسترش تولید اروپا است؛ بده بستانی بین سرعت و استقلال.

هنگامی که معاملات «درون اروپایی» منعقد می‌شود، منافع ملی کشورهای منفرد می‌تواند مانع از معاملات جمعی شود. برنامه مشترک جنگنده‌‌‌‌های نسل بعدی فرانسه-اسپانیا-آلمان به‌نام «سیستم هوایی رزمی آینده» یا «FCAS» که در سال‌۲۰۱۷ آغاز شد، سال‌گذشته(۲۰۲۵) به‌دلیل اختلاف‌نظر در مورد قرارداد اصلی که تولید صنعتی را به‌طور مساوی بین سه کشور تقسیم می‌کرد، متوقف شد. یکی از شرکای صنعتی فرانسه، شرکت هواپیمایی داسو، استدلال کرد که به‌دلیل نگرانی‌ها در مورد کارآیی و مالکیت معنوی، از جمله موارد دیگر، باید رهبری و بخش عمده‌ای از تولید را به‌دست گیرد. وقتی پاییز گذشته اخباری در مطبوعات آلمان منتشر شد مبنی‌بر اینکه آلمان و اسپانیا در حال بررسی پیشبرد بدون فرانسه هستند، «اریک تراپیه»، مدیر اجرایی داسو، علنا واکنش نشان‌داد و گفت؛ فرانسوی‌‌‌‌ها کسانی هستند که دانش لازم را دارند. یک مشاور سیاسی از حزب مرتس که خواست نامش فاش نشود زیرا مجاز به صحبت علنی نبود، ناامیدی عمیق آلمان از این بن‌‌‌‌بست را توصیف کرد. او به من گفت: «FCAS شکست خواهد خورد، مرده است. ما باید مهم‌ترین پروژه دفاعی خود را با ارزشمندترین شریک خود لغو کنیم، زیرا یک نفر از منابع انسانی در داسو می‌گوید نه.»

پس از کنفرانس مونیخ، ۶ اقتصاد بزرگ اروپا برنامه‌‌‌‌هایی را برای یک «اتحادیه بازار سرمایه» اعلام کردند که به آنها امکان می‌دهد منابع خود را برای تامین مالی جمعی و تولید مشارکتی جمع‌‌‌‌آوری کنند.(این علاوه‌بر برنامه SAFE است که سال‌گذشته افتتاح شد و به اعضا اجازه می‌دهد از اتحادیه اروپا پول قرض بگیرند تا برای دفاع مشترک هزینه کنند.) اما مقاوم‌‌‌‌سازی کارخانه‌‌‌‌ها و افزایش تولید می‌تواند سال‌ها طول بکشد. طرح تدارکات آلمان، تا حدی، بر اساس ایده‌های قدیمی از آنچه جنگ مدرن نیاز دارد، بنا شده‌است.

وقتی سپتامبر گذشته حدود ۲۰ پهپاد روسی وارد لهستان شدند، ناتو با جت‌‌‌‌های جنگنده و سیستم‌های دفاع موشکی به مقابله پرداخت. سرنگون‌کردن پهپادهایی که هرکدام ۲۰‌هزار یورو هزینه دارند و تجهیزاتی به ارزش‌میلیون‌ها یورو دارند، ناکارآمد و ناپایدار است؛ تازه این نشان‌دهنده آسیب‌‌‌‌پذیری در‌برابر روس‌ها است. «گونترام ولف»، عضو ارشد بروگل، یک اندیشکده اروپایی، در مورد رویکرد آلمان گفت: «ما در پنجمین سال‌جنگ در اوکراین هستیم و تانک، کشتی‌های بزرگ، توپخانه سنتی و خودروهای جنگی پیاده نظام سفارش می‌دهیم. نه اینکه نباید این کار را بکنیم، اما به‌نظر نمی‌رسد قایق‌‌‌‌های تندرو کوچک و بدون‌سرنشینی را که اوکراینی‌ها استفاده کردند و کشتی‌های روسی را در دریای‌سیاه شکست دادند، سفارش دهیم.»

اروپا همچنین به‌ویژه برای فناوری لازم جهت تامین تجهیزات نظامی به ایالات‌متحده وابسته است. ولف می‌گوید بدون نرم‌افزار آمریکایی، ناوچه‌‌‌‌های ساخت آلمان «فقط یک تکه فولاد شناور در دریا هستند.» این صنایع پیشرفته و نوآوری‌های ناشی از آنها، برای تحریک رشد اقتصادی بسیار مهم هستند، اما اروپا قاره‌‌‌‌ای از پس‌‌‌‌اندازکنندگان است، نه سرمایه‌گذاران و آلمانی‌‌‌‌ها به‌ویژه در مورد پول محتاط هستند: تورم افسارگسیخته دهه‌۱۹۲۰ همچنان یک خاطره فرهنگی زنده است و پیامدهایش گواه آن است که فاجعه ممکن است در همین نزدیکی باشد. حتی در آلمان، اجتناب از اعتبار یک بُعد اخلاقی دارد(کلمات آلمانی برای «بدهی» و «گناه» ریشه یکسانی دارند.) این ترجیح هزینه‌های واقعی دارد، نه فقط از نظر نظامی، بلکه از نظر اقتصادی. به گفته «فیلیپ هیلدبراند»، رئیس سابق بانک ملی سوئیس که اکنون نایب‌رئیس «بلک‌‌‌‌راک» است، ۱۰‌تریلیون یورو در سپرده‌های بانکی اروپا وجود دارد. اگر ۱ تا ۲‌درصد از این پول در استارت‌آپ‌ها سرمایه‌گذاری شود، بودجه سالانه موجود برای سرمایه‌گذاری خطرپذیر اروپایی(جایی‌که بزرگ‌ترین نوآوری در حوزه دفاعی در حال وقوع است) دو‌برابر خواهدشد. این امر همچنین به اقتصاد آلمان کمک خواهد کرد. ولف می‌گوید: «تحقیقات بسیار واضح است. هزینه‌های دفاعی ایالات‌متحده، به‌دلیل «شدت بالای تحقیق و توسعه، تاثیر رشد مثبت و بلندمدتی بر اقتصاد ایالات‌متحده دارد.» اگر اروپا همچنان به ایالات‌متحده متکی باشد، «تمام این مزایای تحقیق و توسعه و رشد به اروپا نخواهد رسید.»

راست افراطی به استقبال «سیاست قدرت» می‌رود

چالش‌های اقتصادی آلمان فراتر از دفاع است و نشان‌دهنده تغییرات عمیق سیستمی است که در نهایت می‌تواند امنیت آن-و اروپا-را به‌خطر بیندازد. همان‌طور که «تورستن بنر»، مدیر موسسه سیاست عمومی جهانی در برلین، می‌گوید، ترامپ «صادرات آلمان را تهدیدی برای منافع ملی ایالات‌متحده می‌بیند و می‌خواهد آن را به حداقل برساند» و چین به «تهدیدی مهلک برای صنایع اصلی آلمان» تبدیل شده‌است. بنر می‌گوید، برای تضمین آینده آلمان، مرتس باید کاری جز «بازطراحی مدل اقتصادی خود» انجام ندهد.

این آسیب‌‌‌‌پذیری‌‌‌‌های اقتصادی برای دولت مرتس-ائتلافی از دو حزب میانه‌‌‌‌رو- به آسیب‌‌‌‌پذیری‌‌‌‌های سیاسی تبدیل شده‌اند. برای اکثر رأی‌‌‌‌دهندگان آلمانی، مسائل دفاعی در مقایسه با مسائل اقتصادی در اولویت دوم قرار دارند و این امر به‌ویژه در مورد هواداران حزب راست افراطی «آلترناتیو برای آلمان» (AfD) که اکنون در صدر برخی نظرسنجی‌‌‌‌ها قرار دارد، صادق است. «آلترناتیو برای آلمان» سابقه طولانی در دوستی با روسیه و نگرانی از نظامی‌‌‌‌سازی مجدد دارد. این حزب اگرچه همیشه از ائتلاف حاکم در آلمان کنار گذاشته شده‌است، اما در کنفرانس امنیتی مونیخ سال‌گذشته توسط معاون رئیس‌‌‌‌جمهور جی. دی. ونس(و رئیس‌‌‌‌جمهور ترامپ) مورد استقبال قرارگرفت. دسیسه‌‌‌‌های امپریالیستی اخیر ترامپ در بین رأی‌‌‌‌دهندگان اروپایی نامحبوب بوده و احزاب راست افراطی در فرانسه، ایتالیا و هلند، از جمله سایر احزاب، به‌سرعت از او فاصله گرفته‌‌‌‌اند. وقتی ترامپ تهدید به حمله به گرینلند کرد، «جردن باردلا»، رئیس حزب راست افراطی «جبهه ملی» فرانسه، از «چالش مستقیم او برای حاکمیت یک کشور اروپایی» انتقاد و «جهانی را که در آن قانون قوی‌‌‌‌ترین‌‌‌‌ها بر احترام به قوانین بین‌المللی غلبه می‌کند» تقبیح کرد.

حزب «آلترناتیو برای آلمان» بیشتر دچار تفرقه است. از آنجا که این حزب در آلمان شرقی سابق-جایی‌که بخش‌های بزرگی از جمعیت همچنان به‌شدت ضد‌آمریکایی(که با تحسین توام با اکراه از ترامپ تعدیل می‌شود)، نسبت به پروژه اروپایی بدبین و طرفدار آشتی با روسیه هستند-قوی‌‌‌‌ترین است، اعضای افراطی‌‌‌‌تر این حزب دلیل کمی برای تعدیل مواضع خود دارند. احساسات ضد‌روسی در آلمان شرقی بخش مهمی از روایت اتحاد جایگزین است؛ راهی برای گفتن اینکه همه‌چیز از طرف آن بد نبوده، اینکه آلمانی‌‌‌‌های شرقی غرور و تاریخ خود را دارند. این شکاف فرهنگی هنوز هم آلمان را فلج می‌کند. وقتی بسیاری از آلمانی‌‌‌‌های شرقی از دشمن متنفر نیستند و معتقدند؛ لیبرال‌‌‌‌های شهری، با پذیرش سایر «ارزش‌های غیرسنتی»، به آنها نگاه تحقیرآمیزی دارند، متحد‌کردن یک کشور برای جنگیدن دشوار است.

«گورلیتز»، شهری کوچک در مرز لهستان که معماری آب‌‌‌‌نباتی اروپای مرکزی آن به طرز باشکوهی بازسازی شده‌است(«وس اندرسون» بخش‌هایی از «هتل بزرگ بوداپست» را در آنجا فیلمبرداری کرده‌است)، اکنون دژ حزب «آلترناتیو برای آلمان» است. همچنین این مکان محل یک کارخانه سابق واگن قطار است که در حال تبدیل به تولید قطعات تانک است. این تغییر و تحول واکنش‌های منفی قابل‌توجهی داشته‌است. «سباستین ویپل»، نماینده حزب AfD در پارلمان منطقه‌ای، به‌دلیل مشاغل و درآمدی که به‌همراه خواهدداشت، با اکراه از تبدیل کارخانه حمایت می‌کند، اما او اصرار دارد که این تغییر موقتی است و به محض اینکه آلمان تانک‌‌‌‌های کافی داشته‌باشد، این کارخانه به تولید کالاهای غیرنظامی باز‌خواهد‌گشت. ویپل که خواهان حل و فصل دیپلماتیک جنگ در اوکراین است، می‌گوید؛ اروپایی‌‌‌‌ها «مدت‌‌‌‌هاست که به روسیه این سیگنال را می‌دهند که ما شریک قابل‌اعتمادی نیستیم.» ویپل ادامه داد؛ آلمان از روسیه خواست تا توافق‌نامه‌های مینسک-معاهدات صلح کوتاه‌مدتی که پس از الحاق کریمه به روسیه در سال‌۲۰۱۴ امضا شد-را امضا کند تا به اوکراین فرصت دهد تا دوباره مسلح شود و کریمه را پس‌بگیرد.

ویپل گفت: «اروپا و کل غرب باید اعتماد خود را درنظر روسیه دوباره به‌دست آورند.» با این حال، به‌نظر می‌رسد برخی از مقامات «آلترناتیو برای آلمان» از چشم‌‌‌‌انداز تجدید سیاست‌های «قدرت بزرگ» لذت می‌برند. «ماکسیمیلیان کرا»، عضو پارلمان آلمان که اصالتا اهل شهری نه‌چندان دور از گورلیتز است و به‌خاطر اصرارش بر اینکه همه اعضای اس‌‌‌‌اس جنایتکار نیستند، شناخته می‌شود، به‌ویژه در بین رأی‌‌‌‌دهندگان جوان محبوب است. او مجموعه‌‌‌‌ای از اظهارنظرها را در ستونی برای «آسیا تایمز» نوشت؛ و در آن استدلال کرد که نظم نوین جهانی ترامپ به‌معنای «فرصت‌های بی‌سابقه» برای آلمان است که «می‌‌‌‌تواند عصر طلایی را آغاز کند.»  کرا افزود: پس از حمله روسیه به اوکراین، غرب «به آن اصول قدیمی» حقوق بین‌الملل استناد کرد، گویی «نوعی نظم حقوقی انتزاعی» مطرح است و نه فقط قدرت. او ادامه داد؛ ترامپ سیاست را «دوباره صادقانه» می‌کند. کرا که یک وکیل است، به‌اصطلاحی که توسط کارل اشمیت، حقوقدان نازی، ابداع شده‌بود، «گروسراوم» یا «فضای بزرگ» اشاره کرد؛ نظریه حوزه‌های قدرت را دربر می‌گرفت که از دکترین مونرو الهام گرفته و توسعه‌‌‌‌طلبی آلمان را تضمین می‌کرد. کرا استدلال کرد که ایالات‌متحده و نه دانمارک، حق مالکیت گرینلند را دارد. او از زوال «توجیه مبتنی بر ارزش از رهبری ایالات‌متحده» و جایگزینی آن با «توجیهی واقع‌‌‌‌گرایانه: توافق» استقبال کرد. قدرت نظامی تجدید شده آلمان، به‌دست اعضای AfD که مشکلی با صحبت‌کردن به زبان سیاست قدرت ندارند، می‌تواند برای اروپا فاجعه‌‌‌‌بار باشد. قرار بود نظم پسا جنگ با ایجاد ساختارهای چندجانبه، مساله تسلط و رقابت خونین برای آن را از بین ببرد، اما همان‌طور که دولت ترامپ خواستار «پرورش مقاومت» در‌برابر «مسیر فعلی» اروپا شده و برنامه‌‌‌‌هایی را برای تامین مالی اندیشکده‌‌‌‌های «همسو با ماگا» در سراسر قاره اعلام می‌کند، این ساختارها در معرض خطر فروپاشی قرار دارند.

روبیو در مونیخ بر این پیام تاکید کرد و پیوندهای بین اروپایی‌‌‌‌ها و آمریکایی‌‌‌‌ها را به‌عنوان اعضای یک تمدن که «با عمیق‌ترین پیوندهایی که ملت‌ها می‌توانند به اشتراک بگذارند»-ایمان مسیحی، میراث، اجداد و «فداکاری‌‌‌‌هایی که اجداد ما با هم انجام دادند»-به یکدیگر پیوند خورده‌‌‌‌اند، دوچندان کرد. روبیو گفت، به‌نام این تمدن، آمریکا «بار دیگر وظیفه نوسازی و احیا را بر عهده خواهد گرفت» و «در صورت لزوم، آماده است تا این کار را به تنهایی انجام دهد.»

با این وجود، مرتس که به فروتنی معروف نیست، دیدگاه جایگزین فروتنانه‌‌‌‌ای ارائه داد. او در مونیخ گفت: «سیاست قدرت‌های بزرگ در اروپا برای آلمان یک گزینه نیست.» آلمانی‌‌‌‌ها دیگر هرگز به تنهایی این کار را نخواهند کرد: «کشور ما در قرن بیستم این مسیر را تا پایان تلخ و وحشتناک طی کرده‌است.» او اظهار کرد؛ غرب یک تمدن واحد نیست، بلکه مجموعه‌‌‌‌ای از اصول مشترک است: «مشارکت‌‌‌‌ها، اتحادها و سازمان‌هایی مبتنی بر قانون و قوانینی که بر احترام و اعتماد استوارند.» به هر حال، این آمریکایی‌‌‌‌ها بودند که چنین دلبستگی‌‌‌‌هایی را در آلمانی‌‌‌‌ها القا کرده‌بودند. مرتس تاکید کرد: «ما با تمام‌قدرت و اشتیاق خود، با نجابت و همبستگی، با خلاقیت و شجاعت به این ایده وفادار می‌‌‌‌مانیم.» او گفت؛ آلمانی‌‌‌‌ها و اروپایی‌‌‌‌ها «این ایده را به این عصر جدید خواهند برد»، به‌خاطر نسل‌های آینده، «که در این هفته‌ها و ماه‌ها برای انجام کار درست به ما تکیه می‌کنند.»

کارزار تک‌‌‌‌روی آمریکا در ایران دقیقا همان نوع شتاب‌‌‌‌زدگی و سرسختی را به ارمغان آورد که همچنان به اضطراب اروپایی‌‌‌‌ها در مورد اوکراین و گرینلند دامن می‌زند، با این‌حال مرتس به وعده خود برای پیشبرد اهداف ژئوپلیتیک اروپا با صحبت‌کردن به «زبان سیاست قدرت» عمل کرد. او استدلال کرد که اکنون «زمان مناسبی برای موعظه به شرکا و متحدان ما نیست» و خاطرنشان کرد؛ محکومیت‌‌‌‌های اروپا علیه ایران «در طول سال‌ها و دهه‌‌‌‌ها دستاورد چندانی نداشته‌است»، تا حدی به این دلیل که اروپا «آماده نبود تا در صورت لزوم، منافع اساسی خود را با نیروی نظامی اجرا کند.»