بله! همه میتوانند خلاق باشند
با این حال، اگرچه اکثر شرکتها سازمانهایی را که فرهنگ خلاقانهای دارند ستایش میکنند، اما باور ریشهدار نادرستی وجود دارد که میگوید بعضی از شرکتها ذاتا خلاق هستند و بقیه نه. انگار خلاقیت یک ژن کمیاب یا موهبتی الهی است که به عدهای عطا شده و دیگران باید حسرت آن را بخورند. در صورتی که شاید ماهیت رازآلود خلاقیت آنقدرها هم مرموز نباشد. اگر فرهنگ خلاقیت دستیافتنیتر از آن چیزی باشد که شما فکر میکنید چه؟ اگر بفهمید خلاقیت چیزی است که میتوانید آن را بسازید نه اینکه صرفا باید با آن به دنیا آمده باشید چه؟ هرچند ممکن است باورنکردنی به نظر برسد، اما «الخاندرو چاوتا» مدیر ارشد خلاقیت در شرکت ادوبی، تمام دوران حرفهای خود را صرف همین کار کرده است.
خلاقیت چیست؟
برای شروع، باید مقدمات کار را فراهم کنیم. اگر فرهنگ سازمانی را سیستم عاملی بدانیم که افراد در بستر آن با هم همکاری میکنند، تقویت فرهنگ خلاقیت مستلزم پیادهسازی سیستم عاملی است که خلاقیت را تسهیل کند. موضوع به همین سادگی است، مگر نه؟
اما خلاقیت چیست؟ تعاریف آکادمیک فراوانی برای این واژه وجود دارد، اما بسیاری از آنها یا به حدی انتزاعی هستند که قابل پیادهسازی نیستند، یا به حدی پیچیده و خاص هستند که قابلیت اجرایی ندارند. پس برای اینکه بتوانیم خلاقیت را در سیستم عامل خود ادغام کنیم، اول باید به یک درک کاربردی از ماهیت واقعی آن برسیم. «دن ویدن» که آژانس تبلیغاتی «ویدن پلاس کندی» (Wieden+Kennedy) را به عنوان یکی از معتبرترین آژانسهای تبلیغاتی جهان بنیانگذاری کرد و کارزارهای افسانهای مثل «فقط انجامش بده» (Just Do It) را برای نایکی راه انداخت، یکبار خلاقیت را «دگرگونسازی» توصیف کرد. یعنی بازآفرینی آنچه «هست» به چیزی که «میتواند باشد».
این تصویر از خلاقیت، چیزی را که مدتها مختص عدهای خاص تلقی میشد، به امری بسیار همگانیتر برای همه ما تبدیل میکند. شاید همه ما نتوانیم شعارهای تبلیغاتی درخشانی مانند ویدن خلق کنیم، اما قطعا همه ما توانایی دگرگونسازی را داریم. در واقع، همه ما هر روز بدون اینکه بدانیم، این کار را انجام میدهیم. چون دگرگونسازی صرفا به معنای تغییر زاویه دید به مسائل و کنار گذاشتن چارچوبهای مرسومی است که از طریق آنها به یک مشکل یا موقعیت نگاه میکنیم. هر یک از ما دنیا را به شکلی متفاوت میبینیم و ناهمگونی دیدگاههای متنوعمان، انبوهی از دگرگونسازیهای بالقوه را ایجاد میکند که میتواند به راهکارهای نوآورانه، محصولات جدید یا روشهای نوین کاری منجر شود. چالش اصلی توانایی ما برای دگرگونسازی نیست. این است که سازمانها این توانمندی را در کارکنان خود شناسایی نمیکنند.
چاوتا معتقد است کلید تسهیل فرهنگ خلاقیت این است که درک کنیم هر کسی در سازمان میتواند خلاق باشد، چون هر کسی میتواند دگرگونسازی کند. خلاقیت مختص مدیران خلاقیت یا تیمهای بازاریابی نیست، بلکه به تک تک افراد تعلق دارد. چاوتا مثال میزند که مثلا ممکن است فردی در بخش مالی چیزی را ببیند که از چشم نویسنده تیم دور مانده است، یا دیدگاهی را مطرح کند که شاید «تیم خلاقیت» از آن غافل باشد؛ دیدگاهی که پیشفرض دیگران به آن موقعیت را دگرگون میکند. این تصویر از خلاقیت جدید میتواند نقاط کور را آشکار کند یا فرصتهای نادیدهای را برای سازمان از دل خاک بیرون بکشد که به نتایج جدیدی ختم شود. چنین تصویری از خلاقیت، برای هر سازمانی فارغ از نوع صنعتی که در آن فعالیت میکند، یک موهبت بزرگ است. با این حساب، وظیفه رهبری سازمان این است که محیطی را پدید بیاورد که همه را تشویق کند این ابر قدرت نهفته در وجودشان را درک کنند و آنها را ترغیب کند که آزادانه آن را به اشتراک بگذارند.
منبع: Fast Company