داستان نجات از روزمرگی

شماره روزنامه: ۴۳۶۷ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۳۴۰۹۵۶۵ جمعه‌نامه

نسيبه فضل‌اللهي

خواندن عادات نویسنده‌ها یکی از سرگرمی‌های همیشگی من است که باعث می‌شود با جدیت مسامحه‌ناپذیری زندگی‌نامه یا خودنوشتِ نویسنده‌های مختلف را بخوانم و بهانه‌ام هم برای چنین کوشش یا جست‌‌و‌جویی، بدیهی و حتی آشکار است. در حقیقت با خواندن هر زندگی‌نامه به دنبال جرقه داستان‌ها یا رمان‌هایی می‌گردم که هر نویسنده آنها را از دل عادات روزمره‌اش بیرون می‌کشد و آنها را می‌نویسد. اینکه چطور عادات کسل‌کننده هر نویسنده باعث می‌شود او روزمرگی‌های تخدیرکننده‌اش را به داستان یا رمانی تبدیل کند برایم جذاب است. انگار که نویسنده موفق شده است دود و مهی که اطرافش را گرفته کنار بزند و از میان پرده‌های حائل سرک کشیده و برای لحظه‌ای چشمش به آن چشم‌انداز موعودی افتاده که همه جا حرفش است.

داستان نجات از روزمرگی

 فقط خواندن زندگی‌نامه نویسندگان است که باعث می‌شود به شباهت کاری واقف شوم که مثلا میکل‌آنژ با سنگ‌ها و نویسنده با ایده‌های خامی می‌کند که آنها را در میان تلی از عادات روزمره یافته، زوائدشان را کنار زده یا در پوستین رنجورشان دمیده تا به چیز شوق‌انگیزی تبدیل شوند که مایه لذت ادبیات است. برای من هم، مجموعه داستان «شکارچیان در برف» مواجهه با عادات روزمره‌ای است که لحظه‌ای کنار رفته‌اند و جای خودشان را به «داستان» داده‌اند. یادم می‌آید سال‌ها پیش عمه‌ یکی از دوستانم به ینگه دنیا رفته بود و سوغاتی‌‌ای که برای دوستم آورده بود یک همزن قهوه بود که تا مدت‌ها نقل محافل بود و همه از بیهودگی و به دردنخوری‌اش به خنده می‌افتادند. این همزنِ بی‌فایده، بعدها خودش را به یکی از داستان‌هایم رساند و نام داستانی با همین عنوان شد. شاید عجیب باشد اما عادات روزمره، ماده خامی هستند که فقط باید زوائدشان را تراشید. برای منی که سال‌ها در اصفهان زندگی کرده‌ام، هیچ چیز به دلخراشیِ بستر خشک یک رودخانه نیست. حدود یک دهه از خشکی زاینده‌رود می‌گذرد و یکی از شادی‌های گذرای مردم شهر، اوقاتی است که آب رودخانه را باز می‌کنند یا نوید باز شدنش را می‌دهند. بازار شایعات از ماه‌ها قبل شروع به گرم شدن می‌کند، هر جا که می‌روی همه از باز شدن آب می‌گویند تا آنکه بالاخره آب در زاینده‌رود جاری می‌شود. داستان «گربه مادر» در مجموعه داستان «شکارچیان در برف»، داستان یک شبانه‌روز در کنار زاینده‌رود خشکی است که مردم شهر روی پل و کنار مادی‌هایش کمین گرفته‌اند و منتظر جوشش آب در شکاف خشک رودخانه‌اند. ناملایمتی رودخانه با شهر دست‌کمی از بی‌وفایی گربه‌ای ندارد که در داستان بچه‌هایش را رها می‌کند، به همان سنگدلی و به همان سادگی.

 

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن