کشور هنوز کار میکند + فایل صوتی
هیچکدام از این اتفاقها به تنهایی خبر نیستند؛ اما مجموع آنها مهمترین اتفاقی است که هر روز در ایران میافتد؛ کشور هنوز کار میکند. در کشوری که طی سالهای گذشته با تورم مزمن، تحریم، کاهش قدرت خرید، مهاجرت نیروی انسانی، نااطمینانی، بحرانهای انرژی و فرسایش سرمایه اجتماعی مواجه بوده، اینکه این شبکه عظیم از آدمها همچنان هر روز سر کار حاضر میشوند و وظیفه خود را انجام میدهند، اتفاق بزرگی است.
بخشی از ظرفیت دولت، همین رفتارهای پنهان در روزمره است. دولت فقط رئیسجمهور، وزیر، قانون، بودجه و ساختمانهای عریض و طویل اداری نیست. دولت زمانی وجود پیدا میکند که هر کدام از این افراد کار خود را انجام دهند. سیاست عمومی نهایتا باید از همین کانالهای باریک و روزمره عبور کند تا اثرگذاری داشته باشد و به زندگی مردم برسد. ادبیات بوروکراسی سطح خیابان به این اشاره میکند که کارکنان، خط مقدم خدمات عمومی هستند که سیاستها را در عمل پیاده میکنند نه روی کاغذ. آنچه دولت تصویب میکند یک چیزی است و آنچه شهروند دریافت میکند، چیز دیگری است که شکاف بین این دو را همین بدنه بوروکراسی پر میکند. اما در این میان به «تعهد» کمتر پرداخته شده است.
برای کار کردن یک سیستم، حضور فیزیکی کارکنان سر کار خود کافی نیست. آنها باید تا حدی به کار خود، حرفه خود و قواعد سازمانی که در آن کار میکنند، متعهد باشند. ممکن است یک کارمند از دولت ناراضی باشد، از حقوق خود شکایت داشته باشد یا با بسیاری از رویکردها موافق نباشد؛ اما صبح برود سرکار و کارش را انجام دهد. همین تفکیک میان نارضایتی از وضعیت و عدم امتناع از انجام وظیفه یکی از سرمایههای پنهان هر جامعه است. مشکل از جایی آغاز میشود که فشار اقتصادی از حد بگذرد. اگر فاصله میان درآمد یک نفر، با میزان کیفیت زندگیاش بسته به میزان تخصص و کاری که انجام میدهد، بهطور دائم بیشتر شود، اگر او هر روز با این احساس مواجه باشد که کاری که انجام میدهد تناسبی با منزلت اجتماعیاش -علیالخصوص در مقایسه با برخی دیگر- ندارد، اگر همزمان شاهد ثروتهای بسیار بزرگ و فرصتهای اقتصادی خارج از دسترس خود باشد، رابطه او با شغلش به تدریج تغییر میکند. مساله فقط کاهش رفاه نیست، ممکن است همان تعهدی که باعث ادامه کار کشور شده بود، رفتهرفته از دست برود.
کارمند دیگر ممکن است شغل خود را به محلی برای جبران عقبماندگیهای اقتصادی خود تبدیل کند. تخلف کوچک کمکم میتواند توجیهپذیر شود. استفاده شخصی از امکانات سازمانی عادیتر شود. دریافت وجه برای انجام کاری که باید بدون دریافت وجه انجام شود، از فساد به حق طبیعی تغییر معنا دهد و در نهایت، چیزی که از بیرون مجموعهای از تخلفات فردی به نظر میرسد، میتواند به یک رفتار سازمانی تبدیل شود. اینجاست که فقر میتواند از یک مساله اجتماعی به یک کلانمساله حکمرانی تبدیل شود. فساد همیشه از آدمهای فاسد شروع نمیشود؛ گاهی از نهادی شروع میشود که دیگر نمیتواند از کارکنانش انتظار داشته باشد میان منافع شخصی و وظیفه حرفهای، بهطور پایدار، دومی را انتخاب کنند. ادبیات حکمرانی نیز بر همین نکته تاکید دارد که فساد را نباید صرفا حاصل اخلاق فردی دانست؛ ضعفهای نهادی، مشوقها، نظام استخدامی و کیفیت حکمرانی در شکلگیری آن نقش دارند.
به همین دلیل، شاید یکی از خطرناکترین مقاطع یک اقتصاد گرفتار تورم و فقر، لحظهای نباشد که درآمد مردم کاهش مییابد، بلکه لحظهای باشد که تعهد آنها به نقش حرفهای خود شروع به فرسایش کند. جامعه ممکن است برای مدتی طولانی با کاهش رفاه کنار بیاید. حتی ممکن است با کمبود منابع، تحریم و ناکارآمدی نیز خود را تطبیق دهد؛ اما هیچ حکومتی نمیتواند برای همیشه روی تعهد اخلاقی و حرفهای کارکنانش حساب کند؛ درحالیکه بهطور مداوم شرایط اقتصادی و اجتماعی لازم برای حفظ این تعهد را تضعیف میکند. این همان جایی است که مساله نابرابری اهمیت پیدا میکند. نابرابری فقط به این معنا نیست که عدهای ثروتمندتر و عدهای فقیرتر شدهاند. نابرابری شدید میتواند تصور افراد از عدالت نظام اقتصادی را تغییر دهد. وقتی فرد احساس کند قواعد بازی برای همه یکسان نیست، انگیزه او برای رعایت قواعد تضعیف میشود و این چرخه خطرناک کاهش قدرت خرید، کاهش رضایت، کاهش تعلق حرفهای، افزایش رفتارهای غیررسمی، کاهش کیفیت خدمات، کاهش اعتماد عمومی و سپس کاهش بیشتر انگیزه برای رعایت قواعد را ایجاد میکند.
در چنین شرایطی، دولت ممکن است از بیرون همچنان بزرگ به نظر برسد؛ وزارتخانهها سر جای خود باشند، کارمندان حقوق بگیرند و سازمانها بودجه داشته باشند؛ اما درون آن ظرفیت واقعی اجرای قواعد در حال فرسایش باشد. شاید به همین دلیل است که نباید درباره سرمایه انسانی فقط با زبان مهاجرت و تعداد متخصصان صحبت کرد. سرمایه انسانی یک کشور فقط دانش و مهارت افراد نیست، کیفیت رابطه آنها با سازمانهایی که در آنها کار میکنند نیز هست. امروز یکی از داراییهای پنهان اقتصاد ایران همین است که با وجود تمام فشارها، بخش بزرگی از جامعه هنوز کار خود را انجام میدهد. برق تا حد ممکن تولید و توزیع میشود، آب به خانهها میرسد، بانکها کار میکنند، دانشگاهها کلاس دارند، فروشگاهها باز میشوند و میلیونها سفر شهری انجام میشود.
همین بدیهیات است که هنوز، کشور را سر پا نگهداشته است. کشورها گاهی نه با یک تصمیم بزرگ، بلکه با مجموعهای از تصمیمها و رفتارهای کوچک از کار میافتند. روزی که کارمند اداره تصمیم میگیرد پروندهای را تا وقتی چیزی دریافت نکرده جلو نبرد؛ روزی که پزشک، معلم، استاد، راننده یا کارمند دیگر انجام درست کار خود را بیفایده بداند؛ روزی که قاعده رسمی جای خود را به رابطه شخصی بدهد، بخشی از ظرفیت دولت از بین رفته است. بنابراین حفظ قدرت خرید، کاهش فقر و جلوگیری از شکلگیری شکافهای شدید اقتصادی، فقط سیاست اجتماعی نیست. بخشی از آن، سیاست حفظ ظرفیت حکمرانی است. دولت برای اداره کشور به قانون نیاز دارد، به بودجه نیاز دارد و به سازمان نیاز دارد؛ اما پیش از همه اینها به انسانهایی نیاز دارد که هر روز صبح تصمیم بگیرند کار خود را انجام دهند. این تصمیم شاید کوچکترین واحد حکمرانی باشد و شاید یکی از مهمترین وظایف سیاستگذار در شرایط امروز ایران این باشد که کاری نکند این تصمیم، روزبهروز برای تعداد بیشتری از مردم، پرهزینهتر به نظر برسد.
* سردبیر روزنامه دنیای اقتصاد
سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید: