بندرعباس در دوره صفوی تاسیس شد و برخلاف دیگر بنادر معتبر منطقه، با ضعف حکومت صفویه دچار زوال شد. بندرعباس در دوره شاه عباس، تنها بر اساس نیازی مقطعی برای تأسیس پایگاهی ساحلی برای مقابله با پرتغالی‌ها ایجاد شد. این بندر، بعدها به سبب استقرار سپاهیان ایران، به صورت بازاری برای تاجران محلی درآمد و رونق آن به توجه حکومت مرکزی هم بستگی داشت. از منظر تحولات تاریخی، از هنگام سقوط صفویه تا استقرار قاجاریه، به سبب نابسامانی اوضاع داخلی ایران، شرایط برای جاه طلبی‌های برخی قبایل و شیوخ عرب و از جمله حکمرانان لار و بستک در جنوب، فراهم شد. این شرایط با توجه به اهمیت بنادر و جزایر در اقتصاد و تجارت دریایی، شیوخ و قدرت‌های محلی را به توسعه حوزه‌های نفوذ به سمت بنادر و جزایر تنگه هرمز سوق داد. در این میان، اتحادیه قواسم به مرکزیت رأس الخیمه و بوسعیدیان مسقط اهمیت بیشتری یافت.

بنابراین نابسامانی آن منطقه یکی از عواملی بود که حکومت مرکزی را از دوره نادرشاه افشار به بعد، واداشت تا امور این بندر را به شیوخ تحت فرمان محلی بسپارد. بنابر منابع تاریخی مربوط به دوره آقامحمد خان قاجار، هنگام حضور او در صفحات جنوبی، اخبار ناگواری از قفقاز رسید و آقامحمدخان که می‌خواست از بابت جنوب آسوده خاطر باشد، با درخواست نماینده مسقط برای دریافت حق اخذ مالیات و گمرک بندرعباس و مضافات آن با شرط قبول تابعیت موافقت کرد. حال آنکه نویسندگان عرب و برای نمونه تدمری، منازعات قبایل محلی و متعدد در اطراف بندرعباس را که حکمرانان لار و بستک و قشم تا مسقط در آن درگیر بودند، به‌عنوان کوشش اعراب برای «آزادسازی سرزمین‌های عربی» از دست «مهاجمان ایرانی» جلوه داده‌اند و اینکه پس از رفتن شاه قاجار به قفقاز، مسقط به این هدف دست یافت. حتی نویسندگان عرب در نیمه دوم به بعد در عمان نیز چنین دیدگاهی نداشتند.

طبق سنت مقاطعه اجاره، اگر کسی قابلیت اداری و سیاسی و از همه بالاتر، وفاداری نشان می‌داد می‌توانست به عنوان خدمتگزار حکومت امتیازاتی دریافت کند. در دوره نادری نیز، پیشینه و صلاحیت خاندان بستکی عاملی مهم در اعطای این منصب به آنان بود، زیرا خاندان بنى عباسیان بستکی که خود را از بازماندگان خلفاى عباسى می‌دانستند، از اواخر عصر مغول در بستک استقرار داشتند و به تدریج موقعیت و جایگاهی مهم به دست آوردند و در موارد متعدد، جزئی از لشکریان حکومت مرکزی در صفحات جنوبی شمرده می‌شدند. در آغاز دوره قاجاریه، برای تامین امنیت بنادر و جزایر در دستگاه دیوانسالاری نوپای قاجاری موقعیت آل بوسعید خاص بود. از سوی دیگر، بوسعیدیان، با توجه به موقعیت مهم مسقط به عنوان یکی از واسطه های ارتباط تاجران ایران و حوزه اقیانوس هند، می‌توانستند زمینه مناسب همکاری میان حکمرانان محلی خلیج‌فارس از جمله بوشهر، بندرعباس، لنگه و مسقط را فراهم کنند.

هر چند که نوعی رقابت میان بنادر مختلف در دوره قاجاریه قابل توجه بود. شرایط نه چندان مناسب بندرعباس، می‌توانست به دست حکمرانان تازه نفس مسقطی تا حدودی بهبود یابد. تداوم اجاره مسقط را در کنار دلایل فوق، باید در دامنه منازعات ایران در قفقاز و سپس نفوذ تدریجی روس‌ها از شمال و بهره‌برداری انگلیسی‌ها از وضعیت در جنوب جست و جو کرد. همزمان با آغاز جنگ‌های قفقازی، موضوع تهدید فرانسه برای هند و توجه به ایران و مسقط پیش آمد. انگلستان، در مقابل هیات محمد علیخان بهادر جنگ و سرجان ملکم را به عمان و ایران فرستاد.

دو نماینده کمپانی توانستند در قرارداد ۱۲۱۲ و ۱۲۱۴ ق. ۱۷۹۸و ۱۸۰۰م حاکم مسقط را برای نخستین بار به بهانه دفع خطر ناپلئون با انگلستان همراه کنند و در حین جنگ ایران و روس، ضمن حفظ سیاست به ظاهر بی‌طرفی و موفقیت در دفع ناپلئون و اخراج هیات گاردان از ایران، مسقط را که در دوره سید سعید بن سلطان به تدریج موقعیت تجاری مهم به دست آورد و در برابر خطر روز افزون وهابیون و قواسم نیازمند متحدی نیرومند بود، با منافع خود همراه کنند. همزمان، در میانه جنگ‌های ایران و روس (۱۲۱۸-۱۲۲۸ه.ق/ ۱۸۰۵-۱۸۱۳م) توجه انگلستان بر خلیج‌فارس متمرکز شد و پس از حذف خطر قواسم، با قرارداد ۱۲۳۵ ق/ ۱۸۲۰م که نقطه آغاز تاسیس شیخ نشین‌های محلی در برخی روستا - بندرهای ساحل جنوبی خلیج‌فارس بود، گام دیگری برای تقویت موقعیت خود برداشت. از سوی دیگر، امام مسقط که شاهد رفع تهدید قواسم و وهابیون بود، ناچار و به مرور زمان به حکومت هند انگلستان تمایل یافت.

منبع: سلمان قاسمیان، سید حسن قریشی، «جایگاه اجاره بندر عباس در روابط امام مسقط و حکومت مرکزی ایران در اوایل دوره قاجار»، تاریخ روابط خارجی، ۱۳۹۴.