درآمدزایی از دل خیابان

گفتم: «حتما خیلی گرمت شده!» من بریتانیایی هستم و دست خودم نیست، عادت دارم با موضوع آب و هوا، سر حرف را باز کنم. گفت: «داخل کلاه کاسکت حسابی عرق می‌کنی.» پریچت یک پیک در لندن است. 

او در عین حال، یوتیوبر هم هست و از شیفت‌های کاری‌اش برای کانال یوتیوبش با نام London Hustle فیلم می‌گیرد. او در شبکه‌های اجتماعی‌اش مجموعا بیش از ۱.۳‌میلیون فالوور دارد که من هم یکی از آنها هستم.

پریچت تازه ضبط یک ویدئوی تبلیغاتی برای شرکت کرایه دوچرخه (که پیک‌ها از آن استفاده می‌کنند) را تمام کرده بود. او دوچرخه برقی‌اش را به پارکینگ زیرزمینی برد. داخل پارکینگ، او به یک دوچرخه زرد و مشکی اشاره کرد که هدیه تولد ۱۶ سالگی‌اش از طرف مادرش بود و روی آن تارعنکبوت بسته بود. کمی جلوتر، دو تا دیگر از دوچرخه‌های برقی‌اش پارک شده بودند. او ۳۰ دوچرخه دیگر هم در خانه مادرش در شهر کاونتری دارد. به جز دوتای آنها، بقیه‌شان را برندها در ازای تبلیغ به او داده‌اند. شاید کسانی که با این فضا آشنا نیستند بپرسند «تماشای تحویل دادن ناهار به شرکت‌ها یا تحویل صبحانه مک‌دونالد به دانشجویانی که شب تا صبح بیدار بوده‌اند، چه جذابیتی دارد؟» پریچت می‌گوید: «کسانی که ندیده‌اند، درکش نمی‌کنند. قضیه فراتر از این‌هاست.»

او تمام ویدئوهایش را با یک جمله شروع می‌کند: «سلام بچه‌ها، به یک ویدئوی دیگه خوش اومدید.» از همانجا، او ناگهان لابه‌لای ماشین‌ها، اتوبوس‌ها و دوچرخه‌های کرایه‌ای در لندن ویراژ می‌دهد و غذاهای بیرون‌بر، قهوه‌هایی که با بی‌احتیاطی بسته‌بندی شده‌اند، خریدهای روزانه، دسته‌گل و بادکنک‌ها را به ادارات و آپارتمان‌ها می‌رساند.

درحالی‌که داشتیم در تراس آپارتمانش از گرما می‌پختیم، به من گفت: «لندن خودش داستان می‌سازه. مثلا یکهو یک نفر می‌پره وسط خیابون، که یک بار هم این اتفاق افتاد و البته طرف، چیزی‌اش نشد. و همون میشه تیتر و کاور ویدئو.»

من محتوای پریچت را تصادفی پیدا کردم. یک ویدئو روی پخش خودکار آمد و من را از آپارتمانم در منهتن، یکراست برد به تاور بریج لندن. در اوج ترافیک. در کمال تعجب دیدم که هیجان‌های ساده و کوچک ویدئو، مثل ریختن نوشیدنی، آرامش عجیبی به من می‌دهد. پریچت گفت: «خیلی‌ها می‌گویند تماشای این ویدئوها آرامش‌بخش است‌. ممکن است من زیر باران شدید باشم و آنها روی تخت گرم و نرمشان خزیده باشند، اما باز هم حس می‌کنند کنار من هستند.»

پریچت تنها کسی نیست که محتوا با موضوع مشاغل اپلیکیشنی تولید می‌کند. در عصر «سرمایه‌داری تکنولوژیک»، مدل کسب‌وکاری که نیروهای کار را ایزوله کرده و همه را در صفحه اول اپلیکیشن‌ها جای می‌دهد، بسیار جذاب شده. اگر یک دوربین هم به این بازی اضافه کنید، مرز بین «مصرف‌کننده» و «تولیدکننده» عملا محو می‌شود. پریچت می‌گوید: «فکر کنم من یکی از اولین یوتیوبرهایی بودم که از کار پیک فیلم گرفتم. اما حالا احتمالا صدها، اگر نگویم هزاران نفر، دارند همین کار را می‌کنند.»

از او پرسیدم آیا سایر تولیدکنندگان محتوای حوزه پیک را می‌شناسد یا نه. او گفت ویدئوهایشان را دیده.

پریچت تنها زندگی می‌کند. از او سنش را پرسیدم. گفت: ۲۶ سال. وقتی چهره متعجب من را دید ادامه داد: «شرایط همیشه برای من اینطور نبوده.» وقتی توضیح داد فهمیدم که سال ۲۰۱۸ برای تحصیل در رشته مدیریت کسب‌ و کار به لندن آمده و بعد از فارغ‌التحصیلی، برای امرار معاش به عنوان پیک مشغول به کار شده.

شش ماه از شروع کارش در این شغل می‌گذشت که ایده فیلم‌برداری از شیفت‌هایش به ذهنش رسید؛ بعد از اینکه از او خواستند چند روز مانده به‌ هالووین، ۱۵ عدد کدو تنبل را به یک مشتری تحویل دهد. پریچت در نوجوانی معتاد یوتیوب بود. خودش می‌گوید: «یوتیوب برای من حکم تلویزیون را داشت. با خودم فکر کردم شاید بشود این دو کار (پیک بودن و یوتیوب) را با هم ترکیب کنم.

در اتاقش، لوگوی یوتیوب در اینجا و آنجا دیده می‌شد. او حالا هفته‌ای یک بار با نماینده‌ای از پلتفرم یوتیوب درباره ایده‌های ویدئویی، آمار بازدید و زندگی روزمره صحبت می‌کند. از او پرسیدم آیا از اول می‌دانست کانالش موفق می‌شود یا نه. گفت: «ته دلم همیشه می‌دانستم، اما به خودم اجازه نمی‌دادم باور کنم.»

کانال او ترکیبی از ویدئوهای «همه‌پسند» (Hero Content یا ویدئوهای مورد پسند مخاطبان اصلی) و ویدئوهای تجربی‌تر است. در یکی از همین ویدئوهای تجربی، پریچت خودش را به چالش کشید تا هر سفارشی را بدون چون و چرا قبول کند. بعد از چند سفر عادی، یک سفارش چالشی آمد: ۱۸ دقیقه سفر از این سر لندن تا آن سر، آن هم فقط برای ۶ پوند! او می‌گوید: «این از آن سفارش‌هایی است که معمولا تحت هیچ شرایطی قبول نمی‌کنم.» وقتی به مبدا رسید، سفارش شامل ۳۲ بطری آب نیم لیتری و دو بطری آب پنج لیتری بود! او در بخش دیگری از ویدئو، سفارشی از یک رستوران چینی گرفت که کرایه‌اش فقط ۱.۲۵ پوند بود. در پایان ویدئو نتیجه‌گیری کرد: «امیدوارم این ویدئو نشان داده باشد که چرا نباید هر سفارشی را بی‌درنگ قبول کنید.»

وقتی پریچت در سال ۲۰۱۹ فیلم‌برداری از کارش را شروع کرد، یک دوربین گوپروی قدیمی را با بند به سینه‌اش می‌بست و از هر چه در مسیرش بود فیلم می‌گرفت. باتری دوربین فقط حدود ۲۰ دقیقه دوام می‌آورد، بنابراین همیشه جیبش پر از باتری‌های یدکی بود. به مرور زمان، این اعتماد به نفس را پیدا کرد که درباره آب و هوا، دیدنی‌های لندن و سختی‌هایی که هنگام کار با آنها روبه‌رو می‌شد، صحبت کند. او می‌گوید: « آن زمان میکروفون‌های بیسیم وجود نداشت، برای همین میکروفون‌های سیم‌دار را مثل پلیس‌های مخفی با چسب به سینه‌ام می‌چسباندم» حالا اما یک میکروفون کوچک با مگنت به داخل کلاهش متصل شده و به صورت بیسیم به یک دوربین مدرن وصل است. او می‌گوید: «دقیقا از همین زمان بود که محتواهای این حوزه حسابی گل کردند چون همه‌چیز خیلی راحت‌تر شد.» در حال حاضر، تحویل سفارش‌های غذا کمتر از ۵ درصد از درآمد پریچت را تشکیل می‌دهد. او همچنین یک قرارداد اسپانسری انحصاری با سرویس دلیوری غذای «اوبر ایتس» دارد. گرچه او از اعلام رقم دقیق خودداری کرد، اما درآمد ماهانه‌اش پنج‌رقمی است. از او خواستم آنلاین شویم تا ببینم چقدر طول می‌کشد که اولین سفارش بیاید. پریچت گفت: «فکر کنم کمتر از سه دقیقه طول بکشد.» کلا دو دقیقه طول کشید. گوشی آی‌فون قراضه‌ای که برای تحویل سفارش‌ها استفاده می‌کرد، زنگ خورد و سفارشی از یک سوپرمارکت آمد.

با اینکه خریدهای سوپرمارکتی، هر روز رواج بیشتری پیدا می‌کنند، اما او علاقه چندانی به تحویل محصولات سوپرمارکتی ندارد چون هم معطلی‌اش زیاد است و هم در بعضی سوپرمارکت‌ها، مخصوصا مک‌دونالد، ریختن نوشیدنی‌ها یک اتفاق عادی است. یکی از ویدئوهای او با عنوان «یک شیفت کلافه‌کننده با مک‌دونالد» نزدیک به نیم‌میلیون بازدید داشته. البته تیترهای جنجالی همیشه باعث نمی‌شوند ویدئو نسبت به محتواهای معمولی، بازدید بیشتری بگیرد. پریچت هفته‌ای یک یا دو بار، به مدت سه تا چهار ساعت فیلم‌برداری می‌کند. خودش می‌گوید با این میزان کار، درآمدش معقول است.

از او پرسیدم پیک‌های دیگر چه حسی به محتوای او دارند. طبیعتا به ازای هر پیک-یوتیوبری که می‌تواند زمان شیفت‌هایش را خودش انتخاب کند، هزاران نفر دیگر هستند که مجبورند ساعات طولانی را برای دستمزد کم کار می‌کنند. او می‌گوید: «خیلی از آنها کنجکاو هستند و دوست دارند بدانند چطور باید این کار را بکنند و من هم سعی می‌کنم توصیه‌هایی به آنها بکنم.»

این روزها شبکه‌های اجتماعی یک شغل جانبی پرطرفدار به شمار می‌آیند، درست مثل کار پیک. این دو را که ترکیب کنید، ممکن است به فرمولی بسیار پردرآمد برسید. برای پریچت، تلاش در هر دو حوزه، بخشی از جذابیت کار است. او می‌گوید: «کار تحویل، خیلی شبیه به بازی شده.» اوبر ایتس در ساعات شلوغی، «ماموریت‌هایی» تعریف می‌کند و به رانندگان، پاداش‌های مالی پیشنهاد می‌دهد. در ظاهر جذاب به نظر می‌رسد البته اگر امرار معاشتان، وابسته به تحویل سفارش‌ها و رسیدن به حد نصاب نباشد.

پریچت دو تدوین‌گر هم استخدام کرده است. قوانین حریم خصوصی باعث می‌شوند فرآیند تدوین، زمان‌بر شود. تار کردن چهره و آدرس مشتریان، آن ‌هم فریم به فریم، بیشترین وقت را می‌گیرد.

هرچه کانال به موفقیت بیشتری می‌رسد، پریچت کمتر و کمتر سفارش تحویل می‌دهد. او می‌گوید: «۲۰ سال دیگر احتمالا دیگر پیک نخواهم بود.» او امیدوار است جا پای یوتیوبرهای دیگری بگذارد که تحسینشان می‌کند اما به گفته خودش، هنوز آماده نیست که پیک بودن را کاملا کنار بگذارد. او می‌گوید: «گاهی اوقات بیرون می‌روم اما فیلم‌برداری نمی‌کنم. من از آزادی راندن روی دو چرخ لذت می‌برم.»

وقتی پریچت داشت من را از آپارتمانش به بیرون راهنمایی می‌کرد، به یک پیک سردرگم برخوردیم. پریچت خم شد، آدرس روی اپلیکیشن پیک را نگاه کرد و به او گفت که باید به طبقه بالا برود. وقتی او را کنار آسانسورها تنها گذاشتیم، هنوز کمی گیج به نظر می‌رسید. با خودم گفتم «یعنی او هم یک کانال یوتیوب دارد؟»

منبع: Financial Times