آموزش؛ قربانی بزرگ بحرانها
از همین منظر، آموزش اغلب به عنوان یک هزینه قابل تعویق تلقی میشود. اما پرسش مهم اینجاست که آیا حذف آموزش در دوران بحران واقعا یک تصمیم صرفهجویانه است یا زمینهساز هزینههای بزرگتری در آینده خواهد بود؟
اقتصاد امروز با گذشته تفاوت اساسی دارد. اگر در دهههای گذشته مزیت رقابتی سازمانها عمدتا بر پایه داراییهای فیزیکی، سرمایه مالی یا ظرفیت تولید شکل میگرفت، اکنون توانایی یادگیری، سرعت تطبیق و کیفیت سرمایه انسانی به عوامل تعیینکننده بقا و رشد تبدیل شدهاند. به بیان دیگر، سازمانها بیش از آنکه با میزان داراییهای خود رقابت کنند، با سرعت یادگیری خود رقابت میکنند.
بحرانها معمولا سه ویژگی مشترک دارند؛ افزایش ابهام، تغییر سریع شرایط بازار و کاهش قابلیت پیشبینی. در چنین فضایی، اتکای صرف به تجربیات گذشته کارآیی خود را از دست میدهد و سازمان ناگزیر است بهطور مستمر یاد بگیرد، بازآفرینی کند و تصمیمهای جدید بگیرد. از این منظر، آموزش و توسعه دیگر یک فعالیت جانبی یا رفاهی نیست، بلکه بخشی از زیرساخت تابآوری سازمان محسوب میشود.
تجربه بسیاری از شرکتهای موفق جهان نیز نشان میدهد سازمانهایی که در دوران بحران، سرمایهگذاری در یادگیری را متوقف نکردهاند، پس از عبور از بحران با سرعت بیشتری توانستهاند به مسیر رشد بازگردند. در مقابل، سازمانهایی که توسعه سرمایه انسانی را به تعویق انداختهاند، معمولا با افت بهرهوری، کاهش انگیزش کارکنان، افزایش خروج نیروهای کلیدی و ضعف در انطباق با شرایط جدید مواجه شدهاند.
البته بحران یک واقعیت مهم را نیز آشکار میکند. همه آموزشها ارزش یکسانی ندارند. دورههای طولانی، تئوریک و فاقد ارتباط با مسائل واقعی کسبوکار در شرایط فشار اقتصادی نخستین بخشهایی هستند که مشروعیت خود را از دست میدهند.
آنچه در بحران باقی میماند، آموزشهای مسالهمحور، کاربردی و اثرگذار است؛ آموزشهایی که به مدیران کمک میکنند تصمیمهای بهتری بگیرند و به کارکنان امکان میدهند با شرایط جدید سازگار شوند.
در چنین شرایطی سه قابلیت، بیش از سایر مهارتها اهمیت پیدا میکنند: توانایی یادگیری مستمر، تابآوری روانی و مهارت تصمیمگیری در شرایط ابهام. این سه قابلیت نهتنها برای مدیران، بلکه برای تمامی سطوح سازمانی به عوامل حیاتی تبدیل شدهاند.
امروزه بسیاری از سازمانها با پدیدهای مواجهاند که میتوان آن را «فرسودگی خاموش» نامید؛ کارکنانی که در سازمان حضور دارند اما انگیزه، تعلق و اشتیاق گذشته را ندارند. در چنین فضایی، آموزش تنها ابزاری برای انتقال دانش نیست؛ بلکه نشانهای از سرمایهگذاری سازمانبر آینده کارکنان است. این پیام که «هنوز فرصت رشد وجود دارد» میتواند به اندازه بسیاری از مشوقهای مالی در حفظ سرمایه انسانی موثر باشد.
از همین رو، شاید زمان آن رسیده باشد که آموزش را نه در ردیف هزینههای قابل حذف، بلکه در زمره سرمایهگذاریهای راهبردی طبقهبندی کنیم. زیرا در اقتصاد مبتنی بر دانش، مزیت رقابتی پایدار نه از تجهیزات و ساختمانها، بلکه از انسانهایی حاصل میشود که قادرند سریعتر یاد بگیرند، بهتر سازگار شوند و هوشمندانهتر تصمیم بگیرند.
در نهایت، آنچه آینده سازمانها را رقم خواهد زد، صرفا میزان سرمایه مالی آنها نیست، بلکه ظرفیت یادگیری آنهاست. بحرانها اجتنابناپذیرند، اما توانایی یادگیری و تطبیق، انتخابی است که هر سازمانی میتواند درباره آن تصمیم بگیرد.
شاید به همین دلیل بتوان گفت مهمترین سرمایهای که در دوران بحران نباید حذف شود، سرمایهگذاری بر یادگیری است؛ زیرا سازمانها با دانستههای گذشته دوام نمیآورند، بلکه با توانایی یادگیری آینده زنده میمانند.
* مشاور و پژوهشگر توسعه سرمایه انسانی و یادگیری سازمانی