روایت‌های جنگ و صلح + فایل صوتی

مرحله‌ای که در آن، منطق «منازعه» جای خود را به «تقابل مدیریت‌شده و رقابت» خواهد داد و بازیگران منطقه‌ ناگزیر خواهند بود، جایگاه خود را در نظم در حال شکل‌گیری بازتعریف کنند. با این حال، نباید این تفاهم را به معنای پایان منازعات منطقه‌ای تلقی کرد؛ زیرا مهم‌ترین چالش‌های امنیتی خاورمیانه دقیقا در حوزه‌هایی قرار دارد که خارج از چارچوب توافق احتمالی باقی می‌مانند. بنابراین آنچه شکل خواهد گرفت، نه یک صلح جامع، بلکه ترتیب امنیتی حداقلی است که می‌تواند زمینه را برای مدیریت تنش‌ها فراهم کند.

در چنین شرایطی، خلیج‌فارس به عنوان کانون اصلی اتصال امنیت، انرژی و اقتصاد جهانی، وارد مرحله جدیدی خواهد شد. کشورهای شورای همکاری خلیج‌فارس طی سال‌های اخیر به این جمع‌بندی رسیده‌اند که ثبات منطقه‌ای دیگر صرفا از مسیر بازدارندگی نظامی و اتکا به چتر امنیتی قدرت‌های خارجی حاصل نمی‌شود. تجربه جنگ یمن، حملات به زیرساخت‌های انرژی و تشدید رقابت‌های ایران و اسرائیل نشان داده است که ناامنی مزمن، هزینه‌های راهبردی و اقتصادی سنگینی برای همه بازیگران دارد.

از این منظر، تفاهم ایران و آمریکا می‌تواند فرصتی برای گذار از سیاست مهار ایران به سمت سیاست مدیریت رقابت با ایران در محیط پیرامونی خلیج‌فارس باشد. کشورهای عربی منطقه بیش از آنکه به دنبال حذف ایران از معادلات باشند، به دنبال ایجاد سازوکاری هستند که ریسک را کنترل و امکان حل مسائل را فراهم کند. مدیریت مشترک ایران و عمان بر تنگه هرمز و چگونگی ادغام سایر بازیگران شورای همکاری خلیج‌فارس در ترتیبات و سازوکارهای تامین امنیت در این منطقه، فرصت مناسبی برای دو سوی ساحل خلیج‌فارس فراهم کرده تا با انعقاد توافقات امنیتی دوجانبه و چندجانبه، به معضل امنیت در خلیج‌فارس پایان دهند و به توازن در معادله امنیت و توسعه دست پیدا کنند.

اما پرسش اصلی این است که چگونه می‌توان میان نگرانی‌های امنیتی بازیگران منطقه‌ای و ضرورت کاهش تنش، تعادل برقرار کرد؟ پاسخ احتمالا در توافقی بزرگ و جامع نهفته نیست، بلکه در شکل‌گیری مجموعه‌ای از تفاهم‌های مرحله‌ای و غیررسمی است؛ نوعی معماری امنیتی لایه‌بندی که در آن، هر بازیگر بخشی از نگرانی‌های خود را مدیریت‌شده کاهش دهد، بدون آنکه احساس کند از اصول بنیادین خود عقب‌نشینی کرده است. برای ایران، مساله اصلی حفظ جایگاه به عنوان یک قدرت منطقه‌ای و جلوگیری از تبدیل شدن به یک بازیگر محصور در ائتلاف‌سازی‌ها و رقابت جهانی بر سر کریدورها است. تهران نشان داده که مذاکره نه از موضع ضعف، بلکه از جایگاه یک بازیگر تثبیت‌شده منطقه‌ای صورت گرفته است؛ بازیگری که توانسته همزمان فشارهای خارجی را مدیریت و عمق راهبردی خود را حفظ کند.

در مقابل، آمریکا به دنبال آن خواهد بود که بدون ورود به یک درگیری پرهزینه جدید، سطح تهدیدهای امنیتی را کاهش دهد و تمرکز خود را بر رقابت‌های بزرگ‌تر بین‌المللی حفظ کند. برای واشنگتن، موفقیت در این مسیر به معنای ایجاد ثبات نسبی در منطقه‌ای است که طی دو دهه گذشته بخش قابل‌توجهی از ظرفیت سیاسی و نظامی آن را تحلیل و به خود اختصاص داده است. در این میان، اسرائیل با دشوارترین معادله مواجه خواهد بود؛ زیرا کاهش تنش میان ایران و آمریکا، الزاما به معنای پایان رقابت ایران و اسرائیل نیست. تل‌آویو همچنان محور مقاومت و توان موشکی ایران را به عنوان تهدید اصلی خود تعریف خواهد کرد. بنابراین احتمالا راهبرد اسرائیل از «جلوگیری از شکل‌گیری تهدید» به سمت «مدیریت تهدید و حفظ و ارتقای بازدارندگی» تغییر خواهد کرد.

اما مهم‌ترین عنصر در نظم جدید منطقه‌ای، نه صرفا توافقات رسمی، بلکه مساله روایت پیروزی است. در خاورمیانه، هیچ توافقی پایدار نمی‌ماند، مگر اینکه بازیگران بتوانند آن را برای افکار عمومی داخلی خود به عنوان یک دستاورد عرضه کنند. به همین دلیل، نظم پساجنگ نیازمند آن است که هر طرف بتواند بخشی از اهداف خود را به عنوان موفقیت تعریف کند. ایران این روایت را به خوبی بر مبنای حفظ استقلال تصمیم‌گیری و تثبیت نقش منطقه‌ای خود ارائه کرده است.

به موازات آن کشورهای عربی خلیج‌فارس می‌توانند کاهش سطح تنش را با ایفای نقش فعال میانجی‌گری و پایداری و پویایی توسعه اقتصادی به عنوان دستاورد معرفی کنند. آمریکا می‌تواند جلوگیری از تکرار یک جنگ بزرگ دیگر در خاورمیانه و کنترل برنامه هسته‌ای ایران را به عنوان موفقیت دیپلماتیک مطرح کند و اسرائیل نیز در پی آن است روایت شکست خود را در ایجاد چهره جدید از خاورمیانه با حفظ برتری بازدارندگی عرضه کند.

در نهایت، نظم آینده خاورمیانه احتمالا نه بر مبنای پیروزی یک طرف و شکست طرف دیگر، بلکه بر اساس پذیرش یک واقعیت ژئوپلیتیک شکل خواهد گرفت: هیچ بازیگری قادر به حذف کامل دیگری نیست. منطقه از مرحله تلاش برای تغییر موازنه به سمت مرحله مدیریت موازنه‌ها حرکت خواهد کرد. در این چارچوب، هنر دیپلماسی نه حذف رقبا، بلکه تبدیل رقابت‌های پرهزینه به رقابت‌های قابل کنترل است. نکته پایانی آنکه، آینده خلیج‌فارس در گرو این پرسش خواهد بود: آیا بازیگران منطقه‌ای می‌توانند از منطق پیروزی بر دیگری عبور کنند و به فرمولی برسند که در آن همه طرف‌ها بتوانند خود را بخشی از نظم جدید بدانند؟ در خاورمیانه، گاهی صلح زمانی آغاز می‌شود که همه طرف‌ها بتوانند شکست‌های خود را با زبان پیروزی توضیح دهند.

*   پژوهشگر مسائل خلیج‌فارس

سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید:

حجم فایل صوتی:10.55M | مدت زمان فایل صوتی :00:07:40