مدیریت هیجانات در بازار سرمایه + فایل صوتی
نتیجه طبیعی چنین وضعیتی، شکلگیری موج اولیه فروش است. از این پدیده در ادبیات مالی با عنوان «فروش هیجانی» یا Panic Selling یاد میشود. تجربه بازارهای مختلف در جهان نشان داده است که در چنین شرایطی، مهمترین وظیفه سیاستگذار نه جلوگیری از اصلاح قیمت، بلکه مدیریت مسیر کشف قیمت و جلوگیری از تبدیل شوک اولیه به بحران اعتماد است. به بیان دیگر، اگر بازار احساس کند سازوکارهای مدیریت ریسک فعال است و مسیر اصلاح، تدریجی و مبتنی بر منطق است، حتی در صورت افت قیمتها نیز از شدت رفتارهای تودهای کاسته میشود.
در بازگشاییهای مشابه در گذشته نیز مشاهده شده که عدم توانایی در ایجاد تعادل سریع، لزوما به معنای جلوگیری از ریزش نبوده است و صرفا فرآیند تعدیل را طولانیتر کرده و در نهایت هزینه زمانی و روانی بیشتری به بازار تحمیل کرده است. بنابراین یکی از محورهای کلیدی در بازگشایی پیشرو، طراحی مکانیسمهایی است که امکان تعادلگیری سریعتر را فراهم کند. چه از طریق بازنگری موقت در دامنه نوسان، چه از طریق تقویت نقش بازارگردانها و چه با استفاده از ابزارهای مکمل نظیر صندوقهای حمایتی و اوراق تبعی. در این میان نقش بازارگردانها بسیار تعیینکننده است. در بسیاری از بازارهای پیشرفته، بازارگردانها در دورههای تنش وظیفه دارند با ایجاد عمق در سمت خرید و فروش، از قفل شدن نقدشوندگی جلوگیری کنند. حضور فعال آنها باعث میشود سرمایهگذاران احساس نکنند، مسیر خروج کاملا بسته شده یا صرفا یکطرفه است. همین موضوع به تنهایی میتواند از شدت صفهای فروش بکاهد و رفتار معاملهگران را منطقیتر کند.
عامل مهم دیگر، شفافیت اطلاعاتی است. یکی از ریشههای اصلی رفتارهای هیجانی، نبود اطلاعات قابل اتکا درباره وضعیت شرکتهاست. هرچه شرکتها تصویر روشنتری از وضعیت تولید، فروش، هزینهها و چشمانداز سودآوری ارائه دهند، احتمال تصمیمگیری احساسی کاهش مییابد. در واقع یک گزارش شفاف و دقیق میتواند اثر بازدارندهای برابر با حجم بالایی از سفارشهای حمایتی داشته باشد. از طرف دیگر، حمایتها نباید فقط روی چند سهم بزرگ بازار متمرکز باشد. در ماههای اخیر، بسیاری از شرکتها گزارشهای قابل قبولی داشتهاند و حتی بهدلیل رشد نرخ ارز و تورم، از نظر سودآوری وضعیت بهتری پیدا کردهاند. اگر این دسته از نمادها هم در فضای هیجانی تحت فشار فروش قرار بگیرند، این پیام به کل بازار منتقل میشود که تفاوتی بین شرکتهای قوی و ضعیف وجود ندارد. به همین دلیل، حمایت هدفمند از سهمهای بنیادی میتواند کمک کند تا بازار آرامتر شود و بهتدریج به تعادل برسد.
در کنار این موارد، تجربههای پیشین بازار نیز قابل تامل است. در سالهای گذشته، بهویژه در دورههای پرتنش، مشاهده شد که اعمال محدودیتهای مقطعی، استفاده از ابزارهای کنترلی و حمایتهای هدفمند توانست بخشی از فشار فروش را مهار کند. با این حال، تجربه همان دورهها نشان داد که هر زمان سیاستگذار صرفا با هدف به تاخیر انداختن اصلاح قیمت وارد عمل شده، در نهایت فشار انباشتهشده در مقاطع بعدی تخلیه شده است. بنابراین رویکرد صحیح، نه سرکوب اصلاح، بلکه هدایت آن در مسیر منطقی است.
اکنون نیز با توجه به انتشار بخشی از گزارشهای مالی، صورتهای سود و زیان، آمار تولید و فروش شرکتها و همچنین رشد نرخ ارز و تورم، بخش قابلتوجهی از بازار در محدودههای ارزندگی قرار گرفته است. برخی صنایع از جمله سیمان، غذا، دارو و بخشی از تکسهمهای بنیادی، حتی از منظر تحلیلی نیز در موقعیتهای قابل دفاعتری نسبت به گذشته قرار دارند. این موضوع میتواند نقش مهمی در جلوگیری از تعمیق بیش از حد ریزشها ایفا کند. همچنین ابزارهای حمایتی نظیر اوراق تبعی، صندوق تثبیت و توسعه بازار و بستههای تجهیز منابع نیز میتوانند در روزهای ابتدایی نقش ضربهگیر داشته باشند. البته شرط موفقیت این ابزارها، هدفگذاری دقیق و پرهیز از مداخله غیرهدفمند است؛ چراکه حمایت کور از کل بازار، نهتنها اثربخش نیست، بلکه میتواند منابع را نیز هدر دهد. در نهایت باید پذیرفت که بازار سرمایه یکپارچه و همگن نیست.
هر سهم، هر صنعت و هر دارایی، شخصیت بنیادی مستقل خود را دارد. ترکیب سهامداری، کیفیت گزارشها، وضعیت تولید، چشمانداز فروش و حتی سابقه معاملاتی، همگی در تعیین مسیر قیمتی نقش دارند. بنابراین نمیتوان انتظار داشت همه نمادها به یک شکل رفتار کنند؛ برخی با اصلاح محدود به تعادل میرسند و برخی دیگر ممکن است مسیر متفاوتی را طی کنند. از این رو میتوان گفت، بازگشایی پیشرو صرفا یک رویداد معاملاتی نیست و یک آزمون اعتماد برای سیاستگذار و ساختار بازار است. اگر این بازگشایی با رویکرد تدریجی، شفافیت حداکثری، حمایت هدفمند و مدیریت هوشمند هیجان همراه شود، بازار میتواند پس از یک دوره کوتاه نوسان، مسیر تعادل و سپس بازگشت به روندهای بنیادی خود را پیدا کند. اما در غیر این صورت، هزینه اصلی این تصمیم نه در قیمتها، بلکه در اعتماد سرمایهگذاران پرداخت خواهد شد؛ اعتمادی که بازسازی آن به مراتب دشوارتر از مدیریت نوسانات کوتاهمدت است.
از سویی، نقش نهادهای بازارساز و حقوقیها اهمیت بیشتری پیدا میکند. حضور آنها در سمت تقاضا میتواند از یکطرف مانع قفل شدن معاملات شود و از طرف دیگر به شکلگیری قیمتهای واقعیتر کمک کند. همچنین استفاده از ابزارهای پوشش ریسک مانند اوراق تبعی یا طرحهای بیمهای، اگر بهموقع و هدفمند اجرا شود، میتواند بخشی از نگرانی سرمایهگذاران را کاهش دهد. در کنار همه این موارد، مساله مهمتر از ابزارها، «اعتماد» است. بازار زمانی به تعادل میرسد که فعالان آن احساس کنند، اطلاعات کافی در اختیار دارند و تصمیمها قابل پیشبینی است. نبود این احساس، حتی در حضور حمایتهای مالی نیز میتواند باعث تداوم احتیاط در معاملات شود. آنچه مبرهن است اینکه بازگشایی بورس تهران در این مقطع بیشتر یک امتحان مهم است. این آزمون نشان میدهد سیاستگذار تا چه حد توانسته هم جلوی هیجانهای کوتاهمدت را بگیرد و هم شرایط را طوری مدیریت کند که روند منطقی بازار در بلندمدت حفظ شود.
* کارشناس بازارهای مالی
سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید: