ایجاد جزایر مستقل برق

بنیادی‌ترین چالش، به معمای قیمت‌گذاری بازمی‌گردد. قیمت برق تحویلی به شبکه سراسری در ایران به‌شدت یارانه‌ای و پایین‌تر از هزینه نهایی تولید است. حرکت به سمت جزایر مستقل، به معنای خروج از بازار با قیمت دستوری و ورود به عرصه هزینه تمام‌شده واقعی است. این تغییر، دو پیامد متناقض دارد: از یک‌سو، هزینه‌های عملیاتی مجتمع‌ها را افزایش می‌دهد و حاشیه سود صادراتی را تخریب می‌کند. از سوی دیگر، با حذف وابستگی به شبکه، ریسک سیستماتیک و خسارت‌های ناشی از قطعی را کاهش می‌دهد. برای تعادل میان سودآوری کوتاه‌مدت و تاب‌آوری بلندمدت، طراحی مکانیسم قیمت‌گذاری دوگانه اجتناب‌ناپذیر است: نرخی یارانه‌ای برای شرایط عادی که مزیت تمرکز را حفظ کند و نرخی مشوق‌دار برای خودتامینی در بحران که هزینه سرمایه‌گذاری در ظرفیت پشتیبان را توجیه‌پذیر سازد. اما لازم است که به شکل دقیق‌تر، مفهوم «قیمت سایه قابل اطمینان» را وارد محاسبات اقتصادی کرد. ارزش پولی که مصرف‌کننده برای جلوگیری از یک واحد قطعی برق می‌پردازد، در صنعت پتروشیمی فراتر از هزینه قبض برق است. از بین رفتن محموله‌ها، خوردگی تجهیزات، از دست رفتن قراردادهای صادراتی و جریمه‌های تاخیر، هزینه‌هایی هستند که در محاسبات سنتی نادیده گرفته می‌شوند. اگر این هزینه فرصت به‌درستی محاسبه و در مدل‌های بهینه‌سازی لحاظ شود، سرمایه‌گذار خصوصی به‌طور طبیعی درمی‌یابد که پرداخت هزینه بالاتر برای ایجاد نیروگاه اختصاصی، بسیار مقرون‌به‌صرفه‌تر از تحمل خسارت‌های قطع برق  است. نیازی به دستورالعمل دولتی نیست؛ سیگنال قیمتی درست، انگیزه‌های اقتصادی را به سمت تاب‌آوری هدایت می‌کند.

چالش دوم و پیچیده‌تر، تناقض گاز است. ایجاد جزایر برق، تقاضا برای گاز را در بخش سوخت افزایش می‌دهد؛ درحالی‌که خوراک اصلی پتروشیمی‌ها نیز گاز طبیعی است. این اثر بازگشتی در سطح سیستمی، ناترازی را به حلقه دیگری از زنجیره منتقل می‌کند. با توجه به افت فشار پارس جنوبی و ناترازی مزمن گاز، پرسش کلیدی این است: اولویت تخصیص گاز ذخیره‌سازی‌شده بین خوراک پتروشیمی و سوخت نیروگاه پشتیبان را بر اساس کدام شاخص باید تعیین کرد؟ پاسخ در دو مسیر قرار دارد. مسیر نخست، قیمت‌گذاری گاز بر اساس ارزش نهایی در مصارف مختلف است. اگر یک واحد گاز در خوراک پتروشیمی محصولی با ارزش افزوده چندصد دلاری تولید کند که به اشتغال و تراز تجاری کمک می‌کند، ارزش آن به‌مراتب بالاتر از سوزاندن همان واحد در نیروگاه برای تولید برقی با ارزش ناچیز است. با این منطق، تخصیص گاز به خوراک پتروشیمی که زنجیره ارزش طولانی‌تری را فعال می‌کند، در اولویت بالاتری قرار می‌گیرد. اما این مسیر با چالش شکست ساختاری بازار گاز مواجه است؛ جایی که قیمت‌های دستوری، یارانه‌های پنهان و منافع سیاسی نقش تعیین‌کننده دارند. تا زمانی که معیارهای موفقیت در صنعت بر اساس ظرفیت اسمی نصب‌شده و حجم تولید تعریف می‌شود، انگیزه‌ای برای حرکت به سمت بهینه‌سازی ارزش افزوده وجود ندارد.

مسیر دوم، مدیریت سمت تقاضا و جایگزینی سوخت نیروگاه‌ها با انرژی‌های تجدیدپذیر است. به‌جای افزایش تولید گاز که هزینه‌بر و زمان‌بر است، باید سرمایه‌گذاری در انرژی خورشیدی و بادی را در اولویت قرار داد تا گاز صرفه‌جویی‌شده، به‌عنوان خوراک با ارزش‌افزوده بالا در اختیار پتروشیمی‌ها قرار گیرد. این راهکار دوسویه، هم مشکل ناترازی را به صورت ریشه‌ای حل می‌کند و هم بدون تحمیل هزینه مضاعف، تاب‌آوری صنعت را افزایش می‌دهد. از منظر شاخص‌های ترکیبی مانند ارزش افزوده خالص داخلی، شدت اشتغال‌زایی و تاثیر بر تراز تجاری، این رویکرد برتر است، اما اجرای آن با چالش تامین تجهیزات و سرمایه در شرایط تحریمی مواجه است و نیازمند فرمول‌های جدید مالی و تضمین دولت برای اعطای گاز تولیدشده به سرمایه‌گذار است. تجربه جنگ رمضان نشان داد که حتی ظرفیت‌های محدود شبکه برق سراسری توانست تا حدی جایگزین یوتیلیتی متمرکز شود و راه‌اندازی مجدد برخی مجتمع‌ها را ممکن سازد؛ گواهی بر امکان‌پذیری مسیر دوم، مشروط بر سرمایه‌گذاری جدی در زیرساخت‌های تجدیدپذیر.

 در نهایت، جنگ رمضان ثابت کرد که مدل سنتی صرفه‌جویی ناشی از مقیاس در شرایط عدم‌قطعیت، به ریسک تجمیع سیستماتیک بدل می‌شود. عبور از این بحران، نیازمند تغییر منطق سرمایه‌گذاری از بهینه‌سازی هزینه در حالت عادی به بهینه‌سازی تاب‌آوری در حالت بحران است. جزایر مستقل برق، اگر با نگاه اقتصادی طراحی شوند، پاسخی موثر به این نیازند. اما این پاسخ، تنها زمانی کارآمد است که همزمان با اصلاح ساختار قیمت‌گذاری و بازتعریف اولویت‌های تخصیص گاز، به سمت مدیریت هوشمندانه سمت تقاضا و سرمایه‌گذاری در انرژی‌های تجدیدپذیر حرکت کنیم. جنگ رمضان، فرصتی است برای بازآرایی بنیادین؛ فرصتی که اگر از دست برود، هزینه آن نه تنها در صنعت پتروشیمی که در کل اقتصاد غیرنفتی ایران جبران‌ناپذیر خواهد بود. صنعت پتروشیمی ایران، با تمام ظرفیت‌های عظیم خود، نیازمند بازتعریف رابطه‌اش با انرژی و بازنگری در مدل توسعه‌ای است که تاکنون دنبال می‌کرده است.

* کارشناس اقتصاد انرژی