درحالیکه بحران را با خسارتهای ملموس میشناسند، این پدیده میتواند آثار به مراتب مخربتری داشته باشد. بر این اساس، سیاستهای نادرستی که به واسطه بحران تشدید میشوند، کارکرد نهادها را تحلیل میبرند و شکاف انتظارات عمومی و توان اجتماعی، انسجام اجتماعی را تهدید میکنند.
فعالان بخش خصوصی، افق سرمایهگذاری در انرژی را روشن نمیبینند. سالها دخالت و سیاستگذاری ناصواب در این بخش، جاذبه سرمایهگذاری انرژی را از بین برده است. در حال حاضر حدود ۸۵درصد برق کشور در نیروگاههای بزرگ مقیاس حرارتی تولید میشود که از این میزان بیش از ۶۵درصد سهم نیروگاههای غیردولتی است.
مشخصا هدف از اصلاح قیمت و سهمیهبندی بنزین، نه جبران کسری بودجه که تلاش برای حل ناترازی و مهار مازاد تقاضای بنزین است. به تعبیر ساده، تقاضای بنزین از تولید و عرضه آن بیشتر است و دولت با افزایش قیمت تلاش میکند تقاضا را کاهش دهد تا تعادل دوباره به بازار بازگردد.
صنعت برق کشور بهعنوان یکی از ارکان اصلی توسعه اقتصادی و اجتماعی، در سالهای اخیر با چالشهای جدی مواجه بوده که کاهش ملموس سرمایهگذاریهای بخش خصوصی در این صنعت را به دنبال داشته است. این چالشها که در حوزههای حکمرانی و ناکارآمدی اقتصاد برق شکل گرفتهاند، تامین پایدار برق را با دشواریهای فراوانی روبهرو کردهاند که بخش مهمی از آنها در بروز ناترازی جدی بین تولید و مصرف برق نمود پیدا کرده است. با این حال نمیتوان از این مساله چشم پوشید که صنعت برق همواره یکی از پرچمداران توسعه و خودکفایی در کشور بوده و با وجود تمام مشکلات موجود، ظرفیتهای قابل اتکایی دارد. یکی از مهمترین آنها ظرفیت اسمی تولید بیش از ۱۰۰ هزار مگاوات برق است. در حال حاضر قریب به ۸۵درصد برق کشور توسط نیروگاههای بزرگ مقیاس حرارتی تولید میشود که از این میزان بیش از ۶۵درصد سهم نیروگاههای خصوصی و غیردولتی است.
جنگ رمضان، صنعت پتروشیمی ایران را در نقطهعطفی تاریخی قرار داد. حملات به پالایشگاههای سوم تا ششم پارس جنوبی، شوک عرضه به سیستم انرژی وارد کرد و نقاط شکست پنهان مدل توسعه متمرکز این صنعت را آشکار ساخت. مهمترین درس بحران، آسیبپذیری مدل تامین یوتیلیتی بود. تمرکز تولید هزار و ۷۰۰ مگاوات برق و چهار هزار و صد تن بخار در سه مجتمع اصلی و توزیع آن میان ۴۴مجتمع دیگر، اگرچه در شرایط عادی بهدلیل صرفهجویی ناشی از مقیاس، هزینهها را ۱۵ تا ۲۰درصد کاهش میدهد، اما در شرایط بحرانی به ریسکی سیستماتیک بدل میشود که از کار افتادن یکی از این مراکز، کل منطقه را فلج میکند. ایجاد جزایر مستقل برق برای مجتمعهای حیاتی، دیگر صرفا انتخابی مهندسی نیست و ضرورتی اقتصادی برای بقا است. اما این راهکار، پیش از آنکه فنی باشد، مسالهای پیچیده در طراحی بازار انرژی، نظریه قراردادها و اقتصاد مقاومت است که بدون حل معمای سرمایهگذاری، به سرانجام نمیرسد.