سایه‌های بی‌اعتمادی

در زیر سطح لفاظی‌های دو کشور درباره اتحاد و دوستی، چشم‌انداز عمیق‌تری از واگرایی و اصطکاک نهفته است؛ از منافع رقابتی در آسیای مرکزی گرفته تا وابستگی اقتصادی نامتقارن که به نفع پکن است، این اتحاد به طور فزاینده‌ای معامله‌گرایانه به نظر می‌رسد. در واقع، چنین به نظر می‌رسد که مسکو و پکن به جای اینکه متحدان ابدی باشند، در حال پیمودن مسیری از ضرورت هستند که در آن بی‌اعتمادی نهفته و جاه‌طلبی‌های بلندمدت متضاد، مسیر اجتناب‌ناپذیری از جدایی استراتژیک را نشان می‌دهد.

اصطکاک تاریخی

تاریخ روابط چین و روسیه، طولانی و اغلب پرتلاطم است که بیشتر با سوءظن و رقابت استراتژیک تعریف می‌شود تا مشارکت واقعی. درحالی‌که دوستی به‌اصطلاح بدون محدودیت فعلی اغلب توسط پکن و مسکو مورد ستایش قرار می‌گیرد، نگاهی به قرن‌های نوزدهم و بیستم، مسائل ساختاری عمیقی را آشکار می‌کند که همچنان در حال تسخیر روابط دوجانبه این دو کشور هستند. پیمان آیگون و کنوانسیون پکن، که باعث الحاق بخش‌های وسیعی از آنچه چین قلمرو اجدادی خود در خاور دور می‌داند به امپراتوری روسیه شد، همچنان یک نارضایتی پنهان در روان ناسیونالیستی چینی‌هاست. حتی در اوج اتحاد چین و شوروی در دهه ۱۹۵۰، این رابطه مملو از اختلافات ایدئولوژیک و خصومت‌های شخصی بین مائو تسه‌تونگ و نیکیتا خروشچف بود که در نهایت منجر به درگیری‌های مرزی خونین سال ۱۹۶۹ شد.

در همین رابطه، مجله دیپلمات در گزارشی به تاریخ ۱۰ فوریه نوشت: «برای درک اصطکاک مدرن میان دو کشور، باید در نظر گرفت که قرن‌هاست روسیه و چین برای نفوذ بر سرزمین پهناور اوراسیا رقابت کرده‌اند. امروز، عدم تقارن قدرت شکل و شمایل دیگری به خود گرفته است، اما نارضایتی میان پکن و مسکو همچنان به قوت خود باقی است.» این گزارش در ادامه تبیین کرد: «روسیه، که اکنون در قبال چین موضعی ضعیف‌تر دارد، با چینی روبه‌روست که به طور فزاینده‌ای جسور و از نظر اقتصادی مسلط است. این وارونگی، تعادلی ناپایدار ایجاد می‌کند.» از یاد نباید برد که سیر تاریخ نشان می‌دهد  هر زمان که یکی از طرفین اتحاد احساس کند استثمار شده یا تحت‌الشعاع طرف دیگر قرار گرفته، همگرایی میان آنها شروع به از هم پاشیدن می‌کند. همگرایی ایدئولوژیک علیه هژمونی غرب، ریسمانی قدرتمند برای اتحاد میان مسکو و پکن است، اما این واقعیت را نیز باید در نظر داشت که منافع اصلی روسیه حفظ جایگاه خود به‌عنوان یک ابرقدرت است، جایگاهی که ظهور چین ذاتا آن را به چالش می‌کشد.

رقابت در شمالگان

رویکرد رقابتی روسیه و چین در مناطقی چون آسیای مرکزی و قطب شمال، بیش از پیش خود را نمایان می‌کند. برای مسکو، آسیای مرکزی حوزه‌ای است با منافع ممتاز و کرمیلن تلاش می‌کند خود را در مقام ضامن اصلی امنیت این منطقه نشان دهد. با این حال، طرح «کمربند و جاده» چین به طور سیستماتیک هژمونی اقتصادی روسیه در این منطقه را از بین برده است. احداث خطوط لوله و راه‌آهن که روسیه را دور می‌زنند، نشانه روشنی است که منافع بلندمدت پکن، تمایل مسکو به کنترل منطقه‌ای را در اولویت قرار نمی‌دهد. به طور مشابه، در قطب شمال، تصور روسیه از خود به عنوان یک قدرت مسلط با خودشناسی چین به‌عنوان کشوری که به قطب شمال نزدیک بوده در تضاد است.چین به دنبال کاهش وابستگی خود به تنگه مالاکاست، درحالی‌که مسکو هرگونه بین‌المللی شدن آب‌های قطب شمال را تهدیدی برای کنترل حاکمیتی خود می‌داند. علاوه بر این، عدم تعادل جمعیتی در خاور دور روسیه، جایی که جمعیت رو به کاهش این کشور با اقتصاد پویا و رو به گسترش چین در آن سوی مرز روبه‌روست، همچنان منبع اضطراب خاموش اما مداوم در کرملین است. این ترس وجودی از بلعیده شدن توسط جاذبه اقتصادی چین، نیروی مخالف قدرتمندی در برابر هرگونه اتحاد نظامی یا سیاسی رسمی میان اژدهای زرد و عقاب دوسر تلقی می‌شود. نخبگان روسیه به‌خوبی آگاه‌اند که اگرچه در‌حال‌حاضر با یک دشمن مشترک در واشنگتن روبه‌رو هستند، اما بقای بلندمدت آنها به عنوان یک قطب مستقل قدرت به این بستگی دارد که به کشوری دست‌نشانده پکن تبدیل نشوند.

تضادهای ژئوپلیتیک

باید در نظر داشت که گرچه مسکو و پکن هدف مشترکی برای تضعیف نفوذ ایالات متحده در هند و اقیانوس آرام دارند، دیدگاه‌های دو کشور برای معماری امنیتی منطقه اساسا در تضاد است. بر این اساس، چرخش به شرق روسیه ناشی از تمایل به تنوع بخشیدن به مشارکت‌هایش است، با‌این‌حال این کشور خود را به طور فزاینده‌ای در مدار چین گرفتار می‌بیند. یکی از حوزه‌های مهم واگرایی، روابط مربوطه آنها با اشخاص ثالث است. روسیه همکاری دفاعی استراتژیک دیرینه‌ای با هند حفظ کرده است، کشوری که چین آن را رقیب اصلی منطقه‌ای خود می‌داند. فروش مداوم سلاح‌های پیشرفته مسکو به دهلی نو، از جمله سیستم‌های موشکی اس-۴۰۰ و سرمایه‌گذاری‌های مشترک در فناوری موشک‌های کروز، نشان‌دهنده امتناع روسیه از پذیرش کامل سلسله‌مراتب منطقه‌ای پکن است.

در جنوب شرقی آسیا، روسیه به دنبال حفظ روابط قوی با ویتنام، از جمله پروژه‌های اکتشاف نفت و گاز در دریای چین جنوبی بوده است که مستقیما با رویکرد سلطه‌جویانه پکن در این منطقه در تضاد قرار دارد. پکن، گاهی اوقات، مسکو را تحت فشار قرار داده است تا این فعالیت‌ها را متوقف کند و تاکید می‌کند که منافع اصلی دریایی چین اجازه «بی‌طرفی» روسیه را نمی‌دهد. از یاد نباید برد که حضور روسیه در ویتنام میراث دوران جنگ سرد است، اما همچنین به عنوان یک مانع مدرن در برابر تسلط کامل چین در هند و اقیانوس آرام عمل می‌کند. مسکو با حفظ این روابط، نشان می‌دهد که دریای چین جنوبی را به‌عنوان یک منطقه چینی به رسمیت نمی‌شناسد؛ موضعی که باعث ایجاد اصطکاک در مشارکت «بدون محدودیت» طرفین می‌شود.

انستیتو تحقیقاتی فارن پالیسی در رابطه با اصطکاک فزاینده میان روسیه و چین بر سر منافع کلیدی نوشت: «استراتژی هند و اقیانوسیه برای روسیه با رویکردی چندوجهی مشخص می‌شود که هدف آن جلوگیری از وابستگی کامل به پکن است. با‌این‌حال، با تشدید تحریم‌های غرب، اهرم مسکو برای نفوذ کاهش یافته و نوعی همگرایی اجباری با چین را توجیه می‌کند، امری که البته نخبگان استراتژیک روسیه با تردیدی عمیق به آن نگاه می‌کنند.» همچنین باید توجه داشت که نقاط اصطکاک میان این دو متحد خصلتی چندوجهی دارند: از رقابت بر سر بازارهای تسلیحات در جنوب شرقی آسیا گرفته تا دیدگاه‌های متفاوت در مورد نقش شیوه توزیع سهم در این منطقه استراتژیک. در زمینه پیمان امنیتی سه‌جانبه بین استرالیا، ایالات متحده آمریکا و بریتانیا (آکوس) نیز شاهد اختلافی مهم میان پکن و مسکو هستیم. درحالی‌که روسیه رسما مخالفت‌های چین علیه این ائتلاف را تکرار می‌کند، اما منافع عملی آن اغلب با حفظ تعادل قدرتی همسوست که مانع از دستیابی هر کشور واحد -از جمله چین- به هژمونی کامل می‌شود. به بیان دیگر، گرچه روسیه می‌کوشد خود را مخالف توسعه غرب در منطقه اقیانوسیه نشان دهد، اما از این امر به‌عنوان اهرمی برای جلوگیری از تسلط فراگیر چین استقبال می‌کند.

چالش‌های اقتصادی

از نظر اقتصادی نیز منطقه هند و اقیانوسیه همچنان صحنه رقابت پکن و مسکو است. اتحادیه اقتصادی اوراسیا (EAEU) که روسیه رهبری آن را بر عهده دارد، تلاش می‌کند از حوزه نفوذ خود که به‌آرامی توسط سرمایه‌گذاری چینی در حال فرسایش است، محافظت کند. فقدان یک اتحاد نظامی رسمی میان روسیه و چین نیز نباید به‌عنوان یک سهل‌انگاری استراتژیک تلقی شود. این مساله انتخابی حساب‌شده است که نشان‌دهنده عدم اعتماد متقابل میان این به‌ظاهر متحدان قدیمی است. هیچ یک از این دو کشور حاضر نیستند به درگیری‌هایی کشیده شوند که توسط طرف دیگری آغاز شده باشد؛ روسیه همچنان از اینکه ابزاری برای جاه‌طلبی‌های چین در اقیانوس آرام باشد، به‌ویژه در مورد تایوان محتاط است. همچنین در نظر باید گرفت که وقوع درگیری در تایوان می‌تواند پیوندهای اقتصادی باقی‌مانده روسیه با بازار جهانی را نابود کند و به همین خاطر کرملین ترجیح می‌دهد در مقطع فعلی چندان خود را درگیر رویدادهای این منطقه نکند. در مقابل، چین در مورد وابسته شدن به اقدامات بی‌ثبات‌کننده روسیه در اروپا که ممکن است باعث تحریم‌های ثانویه شود محتاط است. این رویکرد از آن جهت قابل توجه بوده که فشار مضاعف غرب بر چین می‌تواند نیاز اقتصاد این کشور به فناوری و بازارهای غربی را به خطر اندازد.

بُعد رقابت بر سر فناوری نیز واگرایی قابل‌توجهی را میان دو کشور نشان می‌دهد. روسیه از نظر تاریخی شریک ارشد در فناوری نظامی بوده است، اما این شکاف اکنون از بین رفته است. در حال حاضر، چین در حوزه‌هایی چون هوش مصنوعی، فناوری پهپادی و قابلیت‌های سایبری پیشرو است. این در حالی است که ترس مسکو از سرقت مالکیت معنوی همچنان مانع مهمی در همکاری عمیق‌تر نظامی-فنی میان دو کشور است. حتی با وجود این‌که دو کشور رزمایش‌های دریایی مشترک انجام می‌دهند، سطح قابلیت همکاری واقعی همچنان پایین است، چراکه هیچ یک از طرفین حاضر به اشتراک‌گذاری کدهای حساس یا سیستم‌های مرتبط با داده‌ها نیستند که برای یک ساختار فرماندهی ترکیبی واقعی ضروری است.

در مجموع، چه‌بسا بتوان چنین گفت که همچنان که هم‌افزایی تاکتیکی جای خود را به اصطکاک استراتژیک می‌دهد، محور بین کرملین و ژونگ‌نان‌های کمتر شبیه یک بلوک ابرقدرت در حال ظهور و بیشتر شبیه یک آتش‌بس موقت قبل از یک جدایی اجتناب‌ناپذیر ژئوپلیتیک به نظر می‌رسد.

* روزنامه‌نگار